Sorry, no posts matched your criteria.

این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

برکت‌های همسایه مورد پسند اسلام چیست؟

۱۳ آبان ۱۳۹۷
18 views
بدون نظر

شاید در کلاس درس اسلام بپرسید این حق همسایگی که می‌گویند یعنی چه؟ همسایه من چه حقی بر عهده من دارد که باید بپردازم؟ یا اصلاً خودم چه حقی بر همسایه‌هایم دارم که باید هوایم را داشته باشند؟

آن‌قدر که همسایه روی زندگی و خانواده اثر دارد، خیلی از قوم و خویش‌ها ندارند. خودش هم آن‌قدر حرمت دارد که پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله درباره‌اش سفارش فرموده‌اند که «احترام همسایه باید به‌قدر احترام به مادر باشد.»

البته همسایه هم مثل خیلی چیزها تلخ و شیرین دارد، سیاه و روشن دارد، خوب و بد دارد. اگر می‌خواهید همسایه‌تان خوب باشد، باید قدم اول را شما بردارید و بقیه راه را هم همراهی‌اش کنید تا خیرش به شما برسد و خیر شما هم شامل حال او شود. یعنی خودتان هم همسایه خوبی باشید. نمی‌شود کسی مدام از دیگران انتظار خوبی داشته باشد و خودش به آن‌ها خیری نرساند. خبرگزاری تسنیم در گفتگو با حجت‌الاسلام فقهی،‌ سخنران و کارشناس دینی، بخشی از حقوق همسایه‌داری را بررسی کرده است.

برای اینکه با حقوق همسایه‌داری در اسلام آشنا شویم، اولین پرسش این است که محدوده همسایه‌ها کجاست؟ لزوماً باید با کسی دیوار مشترک داشته باشیم تا همسایه محسوب شویم یا محدوده وسیع‌تری در اسلام دارد؟

اگر بخواهیم محدوده همسایگی را که در بین روایت‌های امامان معصوم علیهم‌السلام حساب کنیم، تا چهل خانه ادامه پیدا می‌کند. طبق روایتی که به نقل از پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در کتاب وسائل الشیعه نوشته شده، این نکته برای ما مشخص می‌شود. آنجا که حضرت فرمودند: «تا چهل خانه از سمت روبرو و از پشت سر و از شرق و غرب، همسایه تو محسوب می‌شود.» همه حقوق و آداب همسایه‌داری هم در مورد ساکنان تمام این خانه‌ها صدق می‌کند. البته این نوع موارد در بعضی از شهرها یا محله‌ها بهتر رعایت می‌شود.

به همین دلیل است که مردم روستاها و شهرهای کوچک غریبه‌ها و تازه‌واردها را زودتر تشخیص می‌دهند؟

بله. اگر وارد محله‌ای در روستایی شدیم یا به شهر دیگری سفر کردیم و مردم آنجا مثل غریبه‌ها نگاهمان کردند، نباید تعجب کنیم. حتی اگر جلو آمدند و زود پرسیدند «با کی کار داری؟» هم ناراحت نشویم. چون حتماً آن‌ها خیلی خوب همسایه‌ها و هم‌محله‌ای‌هایشان را می‌شناسند و تا یک غریبه را ببینند، تشخیص می‌دهند. این دامنه چهل خانه‌ای هم از وقتی شروع می‌شود که در محل جدیدی ساکن بشویم. از همان موقع است که باید هوای چهل خانه را داشته باشید. البته خوب است قبل از ساکن شدن در هر خیابان، کوچه، ساختمان یا برجی به سفارش حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در کتاب غررالحکم توجه داشته باشیم که آن حضرت فرموده‌اند: «قبل از خریدن خانه، ببین همسایه‌ها چه کسانی هستند.»

برکت‌های همسایه خوب

چرا در روایت‌های دینی تا این اندازه بر خوب بودن همسایه‌ها تأکید شده است؟ مگر همسایه چه تأثیری بر زندگی ما دارد؟

هر چیزی که می‌گوییم خوب است، باید با دلیل خوب بودنش را ثابت کنیم. اینکه می‌گوییم ما همسایه خوبی داریم باید تعریف کنیم و بگوییم چه ویژگی‌هایی باعث شده که او را به خوبی بشناسیم. اسلام برای همسایه خوب معیارها و شاخصه‌هایی تعیین کرده است. به عنوان مثال گفته شده که همسایه خوب، عمر آدم را زیاد می‌کند.

در جلد دوم کتاب اصول کافی آمده که امام صادق علیه‌السلام درباره مزایای همسایه خوب فرموده‌اند: «حسن الجوار یعمر الدیار و یزید فی الاعمار؛ همسایگی خوب خانه‌ها را آباد و عمرها را زیاد می‌کند.» دلیلش هم این است که یک همسایه خوب آزار و اذیتی ندارد که آدم را ناراحت و عصبانی کند. همان طور که همسایه بد مدام با اعصاب آدم کلنجار می‌رود. در عین حال وقتی همسایه‌ها رابطه خوبی با هم داشته باشند به محض اینکه مشکلی در ساختمان یا کوچه و خیابان آن‌ها اتفاق بیفتد و نیاز به عمران و بازسازی داشته باشد، همگی دست‌به‌دست هم می‌دهند و محل زندگی‌شان را آباد می‌کنند.

مزیت دیگر همسایه خوب این است که برکت را به خانه ما می‌آورد و راه روزی را به سمت ما و خانواده‌مان باز می‌کند. این مژده را هم امام صادق علیه‌السلام داده و در روایتی که به نقل از آن حضرت در کتاب وسائل الشیعه نوشته شده، آمده است که: «حسن الجوار یزید فی الرزق؛ همسایه خوب روزی را زیاد می‌کند.»

اما چگونه همسایه می‌تواند برکت و روزی ما را زیاد کند؟

سرازیر شدن روزی به سمت خانه ممکن است به این صورت باشد که مثلاً شما و همسایه خوبتان، فکرهایتان را کنار هم می‌گذارید و کار و کاسبی راه می‌اندازید که اتفاقاً رونق خوبی هم پیدا می‌کند. ممکن هم هست که هر وقت از لحاظ مادی دست شما تنگ باشد، همان همسایه خوب به کمک شما بیاید و گره از کارتان باز کند.

در کتاب غررالحکم، حدیث بسیار زیبایی به نقل از امام علی علیه‌السلام نوشته شده است، مبنی بر اینکه آن حضرت درباره ویژگی همسایه خوب فرموده‌اند که: «من حسن جواره کثر جیرانه؛ هر کس همسایه خوبی باشد همسایگانش زیاد می‌شوند.» چون او همسایه خوبی است و همه از آداب معاشرت و همسایگی‌اش تعریف می‌کنند، همه دوست دارند خانه‌ای در نزدیکی او داشته باشند تا از برکت و رحمتی که با خودش دارد بهره من شوند.

معیارها و شاخصه‌های همسایه خوب را عنوان کردید. همسایه بد یعنی چه؟ چگونه بفهمیم برای دیگران همسایه خوبی هستیم یا نه؟

بر اساس روایتی در کتاب میزان الحکمه، پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله همسایه بد را این طور معرفی کرده‌اند که: «به خدا پناه می‌برم از همسایه بد: چشمانش تو را می‌پاید و مراقب توست و دلش خواهان رسوایی توست. اگر خوبی ببیند آن را می‌پوشاند و فاش نمی‌کند و اگر بدی ببیند آن را آشکار می‌کند و همه جا پخش می‌کند.»

درواقع همسایه بد کسی است که مدام چشمش به دنبال همسایه‌هاست که آن‌ها چه کار می‌کنند و کجا می‌روند. این جستجوگری هم برای این نیست که از رسیدن خطر به آن‌ها جلوگیری کند، بلکه نیت بدی پشت این کارش است. چون می‌خواهد عیب‌ها و کاستی‌های دیگران را پیدا کند و با فاش کردن آن‌ها آبرویشان را به بازی بگیرد.

روشش هم این طور است که اگر بدی از کسی ببیند به همه می‌گوید. نکته قابل توجه این است که ذات همسایه بد آن‌قدر بد است که پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از او به خدا پناه برده و فرموده‌اند که: «به خدا پناه می‌برم از همسایه بد اگر تو را در خوبی و خوشی دید ناراحت می‌شود و اگر تو را گرفتار و بدحال دید خوشحال می‌شود.» این روایت هم در جلد دوم کتاب کافی نوشته شده است.

حق همسایگی در کلاس درس پیغمبر صلی‌الله علیه و آله

بارها در دستورات اسلامی تأکید شده که همسایه‌ها به گردن هم حق دارند. شاید در کلاس درس اسلام یکی بی‌خبر از همه جا، بلند شود و بپرسد این حق همسایگی که می‌گویید یعنی چه؟ همسایه من چه حقی بر عهده من دارد که باید بپردازم؟ یا اصلاً خودم چه حقی بر همسایه‌هایم دارم که باید هوایم را داشته باشند؟

پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در روایتی جواب این سؤال را این‌طور فرموده‌اند که: «اگر از تو کمک خواست کمکش کنی، اگر از تو قرض خواست به او قرض دهی، اگر نیازمند شد نیازش را برطرف سازی، اگر مصیبتی دید او را دلداری دهی، اگر خیر و خوبی به او رسید به او تبریک و شادباش بگویی، اگر بیمار شد به عیادتش بروی، وقتی مرد در تشییع جنازه‌اش شرکت کنی. خانه‌ات را بلندتر از خانه او نسازی تا جلوی جریان هوا را بر او بگیری – مگر آنکه خودش اجازه بدهد – هرگاه میوه‌ای خریدی به او تعارف کنی – و اگر این کار را نکردی، باید مخفیانه میوه را به خانه‌ات ببری- فرزندت را با میوه بیرون نیاور، چراکه ممکن است فرزند همسایه‌ات با دیدن میوه در دست او ناراحت شود. با بوی غذای آشپزخانه او را ناراحت مکن، مگر آن‌که مقداری از غذا را برای او بفرستی.»

پس جزییات حق همسایه‌این می‌شود که اگر همسایه‌ای دچار مشکل بشود، همسایه دیگر رویش را آن طرف نمی‌کند و بی‌اعتنا رد نمی‌شود. کمک کردن یکی از حقوق همسایگی است که به هیچ صورتی نمی‌شود آن را از ویژگی‌های یک همسایه خوب حذف کرد.

ممکن است یک نفر یا یک خانواده دچار مشکل مالی شود. به عنوان مثال بدهی داشته باشد، درآمدش کفاف مخارجش را ندهد، مهمان ناخوانده به خانه‌اش بیاید و در خانه چیزی برای پذیرایی نداشته باشد. این جور مواقع است که حق همسایگی به کمکش می‌آید؛ می‌تواند سراغ همسایه برود و پولی، میوه‌ای، نمکی، نانی یا هر چیز دیگری از او قرض بگیرد.

بخشش به‌جای قرض دادن

البته باید یادآوری کنیم که قرض دادن همیشه حق همسایگی نیست. گاهی اوقات باید بدون چشمداشت به برگشتن مال، به همسایه‌ها کمک کرد.

به هر حال می‌گویند دوست و همسایه خوب را باید در مواقع سختی و مصیبت شناخت. اگر خانواده‌ای دچار مصیبتی شد، وظیفه دوست و اقوام و همسایه‌هاست که به دیدنش بروند و تسلیتش بدهند. از طرف دیگر هم اگر خیری از جایی به او رسید، نوزادی در خانواده‌شان متولد شد، موفقیت علمی یا شغلی پیدا کرد و هر خیر دیگری، همسایه‌ها موظف هستند به او تبریک بگویند. در یک کلام با خوشی همسایه خوشحال باشیم و در ناراحتی‌اش، تسکینش بدهیم.

از سوی دیگر بیماری هم برای همه پیش می‌آید. همسایه‌ها باید هوای یکدیگر را در روزهای ناخوشی داشته باشند. سر و صدا کردن در آپارتمانی که یک بیمار در یکی از واحدها در حال استراحت است هم یکی از حقوق همسایگی است. مردن هم که دور از جان برای همه اتفاق می‌افتد. همسایه‌ها باید چند قدمی هم که شده پشت سر جنازه همسایه‌شان راه بروند یا لااقل فاتحه‌ای بخوانند تا خیرشان به روح آن مرحوم برسد.

این مشکل به‌خصوص در زندگی‌های آپارتمان‌نشینی و برج‌نشینی به وضوح دیده می‌شود.

همین طور است. خانه‌های ویلایی که جایشان را به آپارتمان‌ها و برج‌های چند ده واحدی می‌دهند، خانه‌های اطراف بدجور به زحمت می‌افتند. دوران ساخت و ساز ساختمان جدید که دردسرها و سر و صداهای خودش را دارد. اگر همسایه‌ها با این فعالیت اقتصادی و ساختمان‌سازی ما کنار می‌آیند و از سر و صداها گله نمی‌کنند، ما هم باید حواسمان باشد که پنجره‌های ساختمان خود را درست روبروی حیاط همسایه کناری نسازیم تا یک عمر خودش و زن و بچه‌اش از این کار ما در عذاب و سختی باشند.

در عین حال اگر میوه‌ای، شیرینی، نانی برای خانه خود می‌بریم، بی‌خیال از جلوی همسایه و بچه‌اش رد نشویم. به آن‌ها هم تعارف کنیم. حالا اگر کسی دلش نمی‌خواهد، لااقل آن‌ها را داخل نایلون تیره‌ای پنهان کند. شاید همسایه پول خریدن میوه و شیرینی ما را نداشته باشد و در مقابل زن و بچه‌اش شرمنده شود. از آن طرف هم ممکن است بچه همسایه با دیدن آن خوراکی‌ها در دلش آه بکشد. آهی که ما دیگر نمی‌توانیم جوابش را بدهیم.

حق همسایگی در کلاس درس امام سجاد علیه‌السلام

ظاهراً در کتاب حقوق و سایر روایت‌های منسوب به امام سجاد علیه‌السلام هم نکاتی درباره همسایه‌داری نوشته شده است. آن حضرت حقوق همسایه‌ها را چگونه تعریف کرده‌اند و در این زمینه چه دستوراتی برای ما دارند؟

امام زین‌العابدین علیه‌السلام هم طبق روایتی که شیخ صدوق در کتاب خصال نوشته، حقوق همسایگی را این طور تعریف فرموده‌اند که: «حق همسایه‌ات این است که در غیاب او آبرویش را حفظ کنی و در حضورش او را احترام کنی. اگر به او ستمی شد یاری‌اش برسانی. دنبال عیب‌هایش نباشی. اگر از او بدی دیدی، بپوشانی. اگر بدانی که پند و اندرز تو را می‌پذیرد، او را پنهانی نصیحت کنی. در سختی‌ها رهایش نکنی. از لغزش و اشتباهش درگذری. گناهش را ببخشی و با او به خوبی و بزرگواری معاشرت کنی.»

علاوه بر مواردی که رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله توصیه فرموده، باید آبروی همسایه خود را آبروی خودمان بدانیم. چون همسایه بودن یعنی تو و او در سایه و رفت و آمد و خیلی موارد دیگر با هم شریک هستید. همسایه‌ها باید آبروی یکدیگر را آبروی خودشان بدانند و همان طور که مراقب هستند آبروی خودشان هستند، در غیاب همسایه برایش آبروداری کنند و در حضورش به او احترام بگذارند.

ممکن است یک نفر بخواهد آرامش و امنیت همسایه ما را تهدید کند. در این جور شرایط هم ما وظیفه داریم از او حمایت کنیم و به کمکش برویم. همان طور که اگر کسی امنیت زندگی ما را تهدید کرد، همسایه باید به داد ما برسد.

جستجو نکردن عیب دیگران و چشم‌پوشی کردن در برابر خطاها بین دشمن‌ها هم که اتفاق بیفتد، اعتماد ایجاد می‌کند. البته همین موضوع به عنوان یک حق از همسایه بر عهده همسایه دیگر تعریف می‌شود. در عین حال، معاشرت همراه با کرامت و بزرگواری هم حق دیگری است بر عهده همسایه‌ها. یعنی همان آدابی است که امام سجاد علیه‌السلام بر آن تأکید فرموده‌اند.

نمازی برای حاجت و توصیه‌های کلیددار قدیمی حرم حضرت عباس (ع) به پدر و مادر‌ها و جوانان

۲۱ مهر ۱۳۹۷
36 views
بدون نظر

کلیددار قدیمی حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) با اشاره به کیفیت نماز حاجت و توسل به حضرت عباس (ع)، توصیه‌هایی را به پدران و مادران برای ازدواج فرزندانشان کرد و گفت: هر حاجتی که می‌خواهید از این بزرگوار بگیرید و مطمئن باشید که شما را دست خالی از درب خانه‌اش رد نمی‌کند.

بعد از سال‌ها قسمت شد تا به زیارت بارگاه نورانی حضرت اباعبدالله‌الحسین (ع)، مشرف شوم؛ در بخشی از این سفر قسمت شد تا به دیدار حاج شیخ عباس محمد علی کشوان آل شیخ، خادم و کلیددار قدیمی حرم مطهر قمربنی‌هاشم حضرت ابوالفضل العباس (ع) رفتم و این پیرمرد مهربان و نورانی را از نزدیک ملاقات کردم. پیرمردی که اجدادش چند قرن پیش، از ایران به عراق مهاجرت کرده بودند و بعد از آن ۱۲ نسل از خانواده‌اش کلیددار حرم حضرت ابوالفضل (ع) شدند و اکثرشان هم در روز عاشورا به دیدار حق شتافته‌اند، حالا خودش پس از گذشت ۴۸ سال که خادم و کلیددار این حرم مطهر بوده به‌دلیل کهولت سن بازنشسته شده و در خانه به سر می‌برد. سال گذشته ۲ بخش از گفت‌وگوی شیخ توسط خبرگزاری ایکنا منتشر شد و این آخرین بخش از سخنان وی است که در ادامه می‎خوانید.

کلید‌دار حرم حضرت عباس (ع)، در سخنانش بار‌ها به بزرگ‌منشی حضرت عباس (ع) و مشکل‌گشایی ایشان اشاره می‎کرد و می‌گفت: حضرت عباس (ع) زمانی که نوزاد بودند و گریه می‌کردند، تنها در آغوش یک نفر یعنی خواهر بزرگوارشان حضرت زینب (س) آرام می‌شدند. شما هم هرگاه در زندگی گره و مشکلی برایتان ایجاد شد و به در بسته‌ای خوردید به حضرت عباس (ع) پناه ببرید.
نماز حاجت حضرت عباس
شیخ عباس کشوان در ادامه به کیفیت نمازی برای حاجت گرفتن از حضرت عباس (ع) اشاره کرد و گفت: در هر موقع از روز و یا شب شد ۲ رکعت نمازبخوانید؛ البته بعد و یا قبل از نماز صبح بهتر است؛ پس از نماز تسبیحات حضرت زهرا (س) را بگویید و صد بار صلوات بفرستید و آن را به حضرت ابوالفضل (ع) و حضرت زینب (س) هدیه کنید. حضرت را با تمام وجود صدا بزنید و او را به عصمت و آبروی حضرت زینب (س) قسم دهید و شک نکنید که آقا شما را دست خالی برنمی‌گرداند.
 
وی از اینکه سال‌های زیادی است که کرامات امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) را به مردم اطلاع نمی‎دهند ابراز تاسف کرد و گفت: متاسفانه مسئولان عراقی بیش از ۱۰ سال است که تصمیم گرفته‎اند معجزات و کرامات این بزرگواران را در سطح وسیع اطلاع‌رسانی نشود؛ الان سال‌هاست که مردم دیگر از معجزات با خبر نمی‌شوند و این اتفاق بسیار بدی است. مسئولان کشور عراق از معجزات امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) هم هراس دارند و به همین خاطر نمی‎خواهند که مردم از آن‌ها اطلاع پیدا کنند.
همه حاضرین و همسفران من در خانه شیخ غرق در صحبت‌های او شده بودیم و با تمام وجود به سخنانش گوش می‌دادیم. نقل کرامات حضرت عباس (ع)، از زبان این پیرمرد نورانی صفایی داشت که انگار خود حضرت آن را به زبان او می‌آورد تا شنوندگان را بیش از پیش عاشق علمدار کربلا کند، البته که باید از نزدیک آن را درک کنید.
شیخ بعد از سخنانش، از همسفرانم پرسید که کدام یک از شما ازدواج کرده و دارای زن و فرزند هستید؟ از کل گروه ۳۱ نفری ما ۳ نفر دستشان را بالا بردند. جمع ما دانشجویی بود و شیخ عباس بعد از دیدن این صحنه اخمانش در هم رفت و با صدایی بلند به جمع ما گفت: به راهی بروید که خدا توصیه کرده است و قطعا اگر به این راه بروید، می‌بیند که چقدر خدا در این راه به شما کمک می‌کند.
وی از توصیه قرآن و پیغمر بزرگ اسلام در خصوص ازدواج برایمان گفت و افزود: کسی که همسر اختیار کند برای مال و جمالش خدا او را کفایت می‌کند و هم از مالش و جمالش به آن‌ها می‌بخشد. خداوند در قر آن هم می‌گوید: «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ (آیه ۳۲ سوره نور) اى مؤمنان، به مردان و زنانِ بى‌همسرى که از (همکیشان) شما هستند و به آن بندگان و کنیزانتان که شایستگى ازدواج را دارند، همسر دهید. اگر تهیدست‌اند، خداوند آنان را از فضل خود توانگر خواهد ساخت، که خداوند داراى بخششى گسترده است و به حال کسى که صلاح او در گشایش است داناست»
خادم حرم حضرت عباس (ع)، تصریح کرد: خداوند در این آیات به افرادی که با فقرا ازدواج می‌کنند وعده داده که آن‌ها را از فضل خودش بی‌نیاز می‌کند. پس‌ای جوانان برای ازدوج فقط به دنبال دختر ثروتمند نباشید، بروید دختر فقیر و دختر یتیم را برای ازدواج انتخاب کنید که خداوند شما را از فظل خودش بی‌نیاز می‌کند.
وی گفت: متاسفانه امروز در ایران یکی از کار‌هایی که امام زمان (عج) , را ناراحت کرده است گرفتن و نوشتن مهریه‌های زیاد است. شیخ اینجا کمی صدایش را بلند کرد و گفت:‌ای ایرانی‌ها چه خبر است؟ مگر داد‌گا‌ها را نمی‌بینید؟ بعد آز آن آرام شد و گفت: ایران دار تشیع، مرکز تشیع و مرکز ایمان است؛ پس چرا باید این رفتار‌ها را در آن ببینیم؟ این رفتار عیب و آسیب است.
شیخ عباس همه ما را به توسل و کوبیدن درب خانه حضرت عباس (ع)، توصیه کرد و گفت: هر حاجتی که می‌خواهید از این بزرگوار بگیرید و مطمئن باشید که شما را دست خالی از درب خانه‌اش رد نمی‌کند؛ من خودم ۱۴ سالم که بود ازدواج کردم و در سن ۲۰ سالگی ۴ اولاد داشتم و همینطور تا فرزند هشتمم هم به دنیا آمد و در تمام آن به خدا و اهل بیت (ع) توجه و توسل می‌کردم.
وی تاکید کرد: این کار‌های امروز برای ایرانی‌ها که ازدواج را به عقب می‎اندازند و یا یک فرزند می‎آورند عیب است؛ چرا جامعه شیعه اینقدر از تولید نسل و ازدیاد نسل شیعه می‌ترسند، با اینکه سالم هستند و خداوند به آن‌ها همت و سلامتی عطا کرده است؟ از آن‌ها می‌پرسم چرا فقط یک یا دو بچه داری می‌گوید بیش از این سخت است، پس من به این‌ها می‌گویم که این سختی برای شما نیست، مگر شما روزی بچه‌هایتان را می‌دهید؟ پیغمبر اسلام با آن عظمت به ملت مسلمان و شیعه درخواست می‌کند «تزوجوا فانی مکاثر بکم الامم غدا فی القیامة» ازدواج کنید، زیرا من به زیادتی شما نسبت به امت‌های دیگر در قیامت مباهات می‌کنم. آنوقت ایرانی‌ها به پیامبر چی داده‌اند؟
 
شیخ عباس کشوان ادامه داد: ایرانی‌ها می‌گویند‌ای پیامبر سخنت درست نیست چراکه هرچقدر بچه کمتر زندگی بهتر! ایرانی‌ها از خواب بلند شوید. خدای نکرده اگر ایران یک اتفاقی رخ دهد، به خداوند قسم کربلا برای ایرانی و غیر ایرانی حسرت می‌شود و شیعیان دنیا از بین می‌روند.
 
کلیددار قدیمی حرم حضرت عباس (ع) با بیان اینکه امید ملت عراق و شیعیان دنیا به ایران است؛ گفت:‌ای مسلمانان از خواب غفلت به پاخیزد؛ ایران الان نزدیک به ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد، اما باید ۱۵۰ میلیون نفر باشد و این یعنی ایرانی‌ها به دست خودشان ۷۵ میلیون نفر کشته‌اند. از کجا معلوم این کودکانی که سقط شده‌اند و یا به شیوه‌های مختلف به‌دنیا نیامدند از آن ۳۱۳ یار امام زمان نبوده است؟ آنوقت چه جوابی به امام زمان (عج)، می‌دهید؟ آیا این جواب پیغمبر (ص)، حضرت علی (ع) و قرآن کریم بود؟ درجایی که قرآن نهی مطلق آیه ۱۵۱ سوره انعام و ۳۱ سوره اسراء، در باره کشتن فرزندان از ترس فقر می‌فرماید: «وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبیراً یعنی و فرزندان خود را از ترس فقر و تنگ‌دستی نکشید، ماییم که آن‌ها و شما را روزی می‌دهیم؛ زیرا، کشتن آن‌ها گناهی بزرگ است». پس‌ای جوانان بروید و ازدواج کنید و صاحب فرزند شوید. دختر فقیر، یتیم و شهید بگیرید، چراکه دختران آن‌ها بسیار با سازش هستند و همسرانشان را بسیار دوست می‌دارند.
شیخ عباس ادامه داد: حدود سه سال پیش که بیمار شدم به اصفهان پیش دکترم رفتم. در آن زمان خانواده‌ای پیش من آمدند و گفتند که شیخ عباس می‌خواهیم به خواستگاری برویم و از تو می‌خواهیم که ما را همراهی کنی. اما پزشکان اجازه ندادند که من با آن‌ها برونم. فصل سرما بود و آن‌ها احتمال عود بیماری را می‌دادند. فردا دوباره بازگشتند و به هر صورتی که شد من با آن‌ها رفتم؛ گویا پسر چند سالی بود که با دختر رفت آمد داشت و به او علاقه شدیدی هم داشت. در مراسم خواستگاری بعد از صرف چای پدر دختر آمد و به‌ما گفت: دخترمان به این ازدواج راضی شده، ولی چند شرط دارد که حتما باید برای ازدواج عملی شود.
کلید‌دار حرم حضرت عباس، افزود: یکی از شروط دختر این بود که، چون نمی‌تواند غذا بپزد، داماد باید برای آن‌ها تا یک سال از رستوران غذا بیاورد؛ شرط دوم دختر اینکه دخترمان دوست ندارد بدون ماشین جایی برود باید برای او یک ماشین هم بخرد. ئشرط سوم، دخترم نمی‌تواند با پدر و مادر داماد زندگی کند و باید تنها و مستقل زندگی کند و خانه مستقل می‌خواهد. چهارم اینکه به سن دخترمان برایش سکه مهر کنید؛ همان جا گفتم آقا جان خدا حافظ دختراتان برای خودتان و برای پسر ما هم خدا کریم است. وقتی هم که داشتم می‌رفتیم، در گوشه‌ای پدر و مادر دختر را صدا زدم و گفتم شما با این برخوردتان ترشی دخترتان را می‌اندازید.
اوکه گویی با این حرف‌ها خودشم هم ناراحت شده است، با چشمانی پر غصه دوباره ما را به توسل به حضرت عباس (ع) و ائمه معصومین (ع) تشویق کرد و گفت: شما را به ابوالفضل (ع) قسم می‌دهم آیا واقعا مهریه مادرمان حضرت زهرا (س)، اینقدر بود؟ آیا شیوه پیامبر (ص) و سبک زندگی مولایمان علی (ع) اینگونه بود؟
گزارش از وهاب خدابخشی

طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت

۷ مهر ۱۳۹۷
65 views
بدون نظر

انصاریان با بیان داستانی با عنوان «طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمومنین(ع) اعتراض داشت»، خواستار توجه تمسک بیش از پیش طلاب به ساحت مقدس امیرالمؤمنین(ع) شد.

حسین انصاریان در یکی از سخنرانی‌های خود به بیان خاطرهای از سفر به ترکیه و دیدار با مفتی استانبول اشاره کرد و گفت: در این ملاقات با استفاده از منابع خودشان اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) و حقانیت شیعه را انجام دادم.

مفتی استانبول و اثبات حقانیت شیعه

مفسرّ، مترجم و پژوهشگر قرآن و نهج البلاغه تعریف می‌کند: در استانبول با مفتی اعظم ترکیه ملاقاتی داشتم که یک ساعت طول کشید و خیلی ملاقات خوبی بود.

به مفتی اعظم استانبول گفتم: دوست دارم علت شیعه بودن ما را از ما بپرسید.

گفت خودتان بفرمایید.

جلد اول تفسیر فخر رازی (از عالمان سنی مذهب) را آوردم و باز کردم، در بحث بسم‌ الله که فخر رازی می‌گوید: چند مکتب در بسم‌الله فتوا و حکم داده‌اند.

رفتم دنبال نماز حضرت علی ‌بن ابی‌طالب(ع) که همراه با پیغمبر اکرم(ص) بوده است تا ببینیم ایشان در نماز با بسم‌الله چه‌کار می‌کرده، دیدم علی ‌بن ابی‌طالب(ع)، بسم‌الله را در تمام نمازهایش می‌خوانده و بلند هم می‌خوانده، من به همان سیره علی نماز می‌خوانم.

فخر رازی بعد این جمله را نوشته که، «من اتخذ علیاً امامه فی دینه و دنیاه فقد استمسک بالعروة الوثقی».

گفتم آقای مفتی! ببینید شما به ما مدرک واقعی دادید که هر که علی(ع) را در دین و دنیایش امام خود قرار دهد به ریسمان محکم چنگ زده است، مفتی اعظم ترکیه واقعاً مبهوت ماند که چه پاسخی بدهد.

استاد انصاریان در ادامه سخنان خود به حکایت شیرین دیگری با محوریت مولا علی بن ابیطالب اشاره کرد و حکایت را اینگونه نقل نمود که؛

طلبهای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت

یکی از طلبه‌های حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشواری غیر قابل تحملّی بود. روزی از روی شکایت و فشار روحی کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین(ع) عرضه می‌دارد: شما این لوسترهای قیمتی و قندیل‌های بی‌بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده‌اید، در حالی که من برای اداره امور معیشتم در تنگنای شدیدی هستم؟! شب امیرالمؤمنین(ع) را در خواب می‌بیند که آن حضرت به او می‌فرماید: اگر می‌خواهی در نجف مجاور من باشی اینجا همین نان و ماست و فیجیل (نوعی سبزی) و فرش طلبگی است، و اگر زندگی مادّی قابل توجّهی می‌خواهی باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنی، چون حلقه به در زدی و صاحب‌خانه در را باز کرد به او بگو: به آسمان رود و کار آفتاب کند.

پس از این خواب، دوباره به حرم مطهّر مشرف می‌شود و عرضه می‌دارد: زندگی من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله می‌دهید!! بار دیگر حضرت را خواب می‌بیند که می‌فرماید: سخن همان است که گفتم، اگر در جوار ما با این اوضاع می‌توانی استقامت‌ورزی اقامت کن، اگر نمی‌توانی باید به هندوستان به همان شهر بروی و خانه فلان راجه را سراغ بگیری و به او بگویی: (به آسمان رود و کار آفتاب کند) پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن، کتاب‌ها و لوازم مختصری که داشته به فروش می‌رساند و اهل خیر هم با او مساعدت می‌کنند تا خود را به هندوستان می‌رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را می‌گیرد، مردم از این که طلبه‌ای فقیر با چنان مردی ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد، تعجب می‌کنند.

وقتی به در خانه آن راجه می‌رسد در می‌زند، چون در را باز می‌کنند می‌بیند شخصی از پله‌های عمارت به زیر آمد، طلبه وقتی با او روبرو می‌شود می‌گوید: (به آسمان رود و کار آفتاب کند) فوراً راجه پیش خدمت‌هایش را صدا می‌زند و می‌گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایی کنید و پس از پذیرایی از او تا رفع خستگی‌اش وی را به حمام ببرید و او را با لباس‌های فاخر و گران قیمت بپوشانید. مراسم به صورتی نیکو انجام می‌گیرد و طلبه در آن عمارت عالی تا فردا عصر پذیرایی می‌شود.

فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پرزینت در جای مخصوص به خود قرار گرفتند، از شخصی که کنار دستش بود، پرسید: چه خبر است؟ گفت: مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است. پیش خود گفت: وقتی به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش برای آنان آماده است. هنگامی که مجلس آراسته شد، راجه به سالن درآمد، همه به احترامش از جای برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جای ویژه خود نشست. نگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت: آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ می‌شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم، و همه می‌دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است، یکی از آنها را هم که از دیگری زیباتر است برای او عقد می‌بندم، و شما ای عالمان دین، هم‌اکنون صیغه عقد را جاری کنید.

چون صیغه جاری شد طلبه که در دریایی از شگفتی و حیرت فرو رفته بود، پرسید: شرح این داستان چیست؟

راجه گفت: من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین(ع) شعری بگویم، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم؛ به شعرای فارسی زبان هندوستان مراجعه کردم، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود، به شعرای ایران مراجعه کردم، مصراع آنان هم چندان چنگی به دل نمی‌زد، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین(ع) قرار نگرفته است، لذا با خود نذر کردم اگر کسی پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتی مطلوب بگوید، نصف دارایی‌ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او درآورم.

شما آمدید و مصراع دوم را گفتید، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است. طلبه گفت: مصراع اول چه بود؟ راجه گفت: من گفته بودم: به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند طلبه گفت: مصراع دوم از من نیست، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین(ع) است. راجه سجده شکر کرد و خواند:

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند

وقتی نظر کیمیا اثر حضرت مولا، فقیر نیازمندی را اینگونه به ثروت و جاه و جلال برساند، نتیجه نظر حق، در حقّ عبد، چه خواهد کرد؟

گناهان کبیره از نگاه امام صادق(ع)

۲ مهر ۱۳۹۷
69 views
بدون نظر

استاد حسین انصاریان در قسمتی از کتاب «اسلام دین آسان» بیان داشت: گروهی از گناهان هستند که برای مرتکبان آن وعده عذاب داده نشده است، اما آیات بسیاری بر نهی و ترک آن دلالت دارند. از این رو برای شناخت گناهان کبیره، معیارهایی از سوی عالمان دین بیان شده است. گناهانی که به روشنی در قرآن به ازای انجام آن وعده آتش و دوزخ داده شده است؛ یا اعمالی که پیامبر(ص) و ائمه معصومین: آن را گناه کبیره دانسته اند از آن جمله است.

این مفسر، محقق و پژوهشگر علوم و معارف قرآن کریم افزود: البته گناهان کبیره به یک میزان مستحق عذاب الهی نیستند؛ بلکه برخی از آنان مربوط به حق اللّه است و برخی علاوه بر نافرمانی خداوند، موجب ضایع شدن حق مردم نیز می‌شود، می‌توان برای مورد اول شرک و برای مورد اخیر قتل نفس را نام برد.

استاد انصاریان تصریح کرد: برای اینکه در بیان موضوع نامبرده از قرآن و روایات هر دو بهره برده باشیم، به بیان روایتی از وجود مبارک امام صادق(ع) می پردازیم. حضرت عبدالعظیم حسنی با سند خویش از امام کاظم(ع) نقل می‌کند که عمرو بن عبید از امام صادق(ع) در مورد گناهان کبیره مورد اشاره در قرآن سؤال می‌کند:

«دَخَلَ عَمْرُوبْنُ عُبَیدٍ عَلی أَبِی عَبْدِاللَّهِ(ع)، فَلَمَّا سَلَّمَ وَجَلَسَ تَلَا هذِهِ الآیةَ: الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ؛ ثُمَ أَمْسَک، فَقَالَ لَهُ أَبُوعَبْدِاللَّهِ(ع): مَا أَسْکتَک؟ قَالَ: أُحِبُّ أَنْ أَعْرِفَ الْکبَائِرَ مِنْ کتَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛ از موسی بن جعفر(ع) روایت شده که روزی عمروبن عبید نزد پدرم جعفر صادق(ع) آمد و سلام کرد، سپس نشست و این آیه را تلاوت کرد: «کسانی که اجتناب می‌کنند از گناهان کبیره و فواحش» سپس ساکت شد. حضرت(ع) فرمودند: چرا بقیه آیه را نخواندی و ساکت شدی؟ عرض کرد: خواستم تا گناهان کبیره‌ای که در قرآن آمده، از زبان شما بشنوم که کدامند؟

شرک

فَقَالَ(ع): نَعَمْ، یا عَمْرُو! أَکبَرُ الْکبَائِرِ الْإِشْرَاک بِاللَّهِ؛ یقُولُ اللَّهُ: «مَنْ یُـشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ»؛ حضرت فرمودند: بزرگ‌ترین گناه کبیره، شرک به خداوند است، چنان که می‌فرماید: مسلماً هر کس به خدا شرک ورزد، بی‌تردید خدا بهشت را بر او حرام کند.

ناامیدی

وَبَعْدَهُ الْإِیاسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: إِنَّهُ لَا یَیْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ؛ و بعد ناامیدی از رحمت خدا است. چنان که در قرآن می فرماید: زیرا جز مردم کافر از رحمت خدا مأیوس نمی‌شوند.

ثُمَّ الْأَمْنُ لِمَکرِ اللَّهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: فَلَا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ؛ و پس از آن ایمنی از مکر عذاب و مهلت خداوند است، زیرا خداوند عزوجل می‌فرماید: آیا جز گروه زیانکاران خود را از عذاب و انتقام خدا ایمن نمی‌دانند؟!

عاق پدر و مادر

وَمِنْهَا عُقُوقُ الْوَالِدَینِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ الْعَاقَ جَبَّاراً شَقِیا؛ دیگری مورد عاق پدر و مادر واقع شدن است و خداوند متعال عاق را «جبار شقی» نامیده است.

قتل نفس

وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا (إِلی آخِرِ الآیةِ)؛ و دیگری قتل نفسی است که خدا آن را محترم شمرده است، مگر به حق. چنان که خداوند عزوجل می فرماید: و هر کس مؤمنی را از روی عمد بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن جاودانه خواهد بود و خدا بر او خشم گیرد و وی را لعنت کند و عذابی بزرگ برایش آماده سازد.

تهمت زنا دادن

وَقَذْفُ الْمُحْصَنَةِ، لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛ و دیگری تهمت و نسبت زنادادن به شخصی پاکدامن است، چنان که خداوند متعال می‌فرماید: بی‌تردید کسانی که زنان عفیفه پاکدامن با ایمان را که از شدت ایمان از بی‌عفتی و گناه بی‌خبرند، متهم به زنا کنند، در دنیا و آخرت لعنت می‌شوند و برای آنان عذابی برزگ است.

خوردن مال یتیم

وَأَکلُ مَالِ الْیتِیمِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا؛ و دیگر خوردن و دست‌اندازی به اموال شخص یتیم است؛ چنان که خداوند عزوجل می‌فرماید: بی‌تردید کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم چپاول می‌کنند، فقط در شکم خود آتش وارد می‌کنند و به زودی در آتش فروزان در می‌آیند.

فرار از جهاد

وَالْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ؛ و دیگری فرار از جنگ است که به دستور پیغمبر اسلام(ص) و یا امام و یا نائب خاص پیغمبر(ص) و امام واجب شده باشد. چنان که خداوند متعال می‌فرماید: و هر کس در آن موقعیت به آنان پشت کند و بگریزد سزاوار خشمی از سوی خداوند می‌شود و جایگاهش دوزخ است و دوزخ بد بازگشت گاهی است؛ مگر اینکه گریز و فرارش برای انتخاب محلی دیگر جهت ادامه نبرد با دشمن، یا پیوستن به گروهی تازه نفس از مجاهدان برای حمله به دشمن باشد.

ربا

وَأَکلُ الرِّبَا؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ؛ و دیگری خوردن ربا است که خداوند متعال می فرماید: کسانی که ربا می‌خورند در میان مردم و برای امر معیشت و زندگی به پا نمی‌خیزند؛ مگر مانند به پا خاستن کسی که شیطان او را با تماس خود آشفته حال کرده و تعادل روانی و عقلی‌اش را مختل ساخته است.

سحر و جادوکردن

وَالسِّحْرُ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ؛ و دیگری سحر و جادوکردن و یاد گرفتن و یاد دادن آن است و خداوند متعال در مذمّت ساحران فرموده است: و یقیناً [یهود] می‌دانستند که هر کس خریدار سحر باشد، در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد. همانا بد چیزی است آنچه خود را به آن فروختند، اگر معرفت می‌داشتند.

زنا

وَالزِّنی؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ یَلْقَ أَثَامًا * یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهَانًا؛ و دیگری زناکردن است. خداوند متعال می فرماید: و هرکه زنا کند، کیفرش را خواهد دید و عذابش در قیامت مضاعف و دوچندان شود و با ذلت و خواری به جهنم جاوید و مخلد شود.

وَالْیمِینُ الْغَمُوسُ الْفَاجِرَةُ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ؛ و دیگر سوگند دروغ برای تبهکاری (مانند خوردن مال مردم)، زیرا خداوند عزوجل می‌فرماید: قطعاً کسانی که پیمان خدا و سوگندهایشان را برای رسیدن به مقاصد دنیایی به بهای اندکی می‌فروشند، برای آنان در آخرت بهره‌ای نیست.

خیانت

وَالْغُلُولُ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: وَمَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ و دیگری خیانت به دین، مملکت، اموال و ناموس مردم نمودن است، چنان که خداوند متعال می‌فرماید و هرک ه خیانت کند، روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده است، بیاید.

ندادن زکات

وَمَنْعُ الزَّکاةِ الْمَفْرُوضَةِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ؛ و دیگری ندادن زکاتی است که خداوند تعالی بر ما واجب کرده است. خداوند می‌فرماید و پیشانی و پهلو و پشتشان را به آن داغ کنند.

شهادت دروغ

وَشَهَادَةُ الزُّورِ وَکتْمَانُ الشَّهَادَةِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: وَمَنْ یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ؛ و دیگری شهادت دروغ و ناحق دادن است که خداوند کریم می‌فرماید و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناهکار و مریض است.

خوردن شراب

وَشُرْبُ الْخَمْرِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ نَهی عَنْهَا، کمَا نَهی عَنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ؛ و دیگری شراب خوردن است و خداوند تعالی از خوردن شراب و مسکرات دیگر نهی فرموده، همچنان که از بت‌پرستی نهی نموده است.

ترک نماز

وَتَرْک الصَّلَاةِ مُتَعَمِّداً، أَوْ شَیئاً مِمَّا فَرَضَ اللَّهُ؛ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ: مَنْ تَرَک الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً، فَقَدْ بَرِئَ مِنْ ذِمَّةِ اللَّهِ وَذِمَّةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص)؛ و دیگری ترک نماز است و رسول خدا(ص) در سرزنش کسی که نماز نمی‌خواند، فرمودند: هرکس عمداً نماز را ترک نماید، از امان و پناه رسول خدا(ص) خارج است.

قطع صله رحم

وَنَقْضُ الْعَهْدِ وَقَطِیعَةُ الرَّحِمِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: أُولَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛ و دیگری نقض عهد و قطع رحم نمودن است. خداوند متعال در این باره می‌فرماید: و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده است، قطع می‌کنند و در روی زمین فساد می‌نمایند. لعنت و بدی (و مجازات) سرای آخرت برای آن‌ها است.

قَالَ(ع): فَخَرَجَ عَمْرٌوـ وَلَهُ صُرَاخٌ مِنْ بُکائِهِ ـ وَهُوَ یقُولُ: هَلَک مَنْ قَالَ بِرَأْیهِ وَنَازَعَکمْ فِی الْفَضْلِ وَالْعِلْمِ(۱)؛ سپس امام کاظم(ع) فرمودند: عمرو بن عبید از خدمت پدرم خارج شد و سخت به خود می پیچید و به شدت می‌گریست و می‌گفت: هلاک شد آنکه به رأی خود فتوا می‌دهد و خود را در فضیلت و علم برابر شما می‌داند.

در پایان باید به این مهم اشاره کرد که از مجموع ۶۲۳۶ آیه قرآن، شمار کمی از این آیات مربوط به عذاب است. از این رو با عمل به احکام و تکالیف و دوری از موارد انذار داده شده، راه سعادت و کمال انسان میسر می‌شود.

*پی‌نوشت:

 1-الکافی: 2 / 287، ح24؛ من لایحضره الفقیه: 3 / 563؛ علل الشرائع: 2 / 391؛ وافی: 5 / 1052.

 

شرح احوال شیخ عبدالکریم حائری در برزخ

۱۹ مرداد ۱۳۹۷
69 views
بدون نظر

خداوند غیر از این رحمت به همه موجودات، رحمت ویژه‌‌ای دارد که شامل شدن این رحمت ویژه به‌طور یقین بعد از ایمان و عمل صالح است. البته این ایمان شعله‌های نورانی گوناگونی دارد و چراغدان این شعله هم قلب است.

استاد حسین انصاریان مفسر، مترجم و پژوهشگر علوم و معارف قرآن کریم در جلسه اخلاق خود در مسجد امیر(ع) به موضوع «دریافت رحمت ویژه از طریق شنیدن معارف الهی» اشاره کرد که مشروح آن در ادامه می‌آید:

رحمت بدون قید و شرط خدا

آنچه به زنده بودن و بقای ما در عمر مقرر شده کمک می‌کند و پشتوانه ماست که عبارت از عناصر طبیعی عالم خلقت است، از آثار رحمت پروردگار است.

در وقت خودش باران می‌بارد و منشأ روئیدن انواع روئیدنی‌ها می‌شود؛ با رنگ‌های مختلف، با ویتامین‌های گوناگون، با انرژی‌زایی‌های لازم که شمردن محصولات این آبی که از عالم بالا فرود می‌آید قابل شمردن نیست، این باران رحمت پروردگار است.

خداوند می‌فرماید: «أَرْسَلَ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِه»(فرقان، 48) به جای اینکه اسم آب یا اسم باران را بیاورد، کلمه «رحمت» را در آیه شریفه به کار گرفته است. بادها را می‌فرستم، ابرها را جابجا می‌کنند در حالی‌که این بادها با کاری که می‌کنند مژده‌دهنده رحمت خدا هستند. خداوند نمی‌گوید آب و باران، از باران به جای این‌که تعبیر به آب کند می‌گوید رحمت.

 هر چه در کره زمین از دل باران بیرون می‌آید از آثار همین رحمت است، در تعلق گرفتن این رحمت شرط ایمان و عمل صالح مقرر نشده است. باران بر کره زمین می‌بارد و همه موجودات زنده از باران و محصولاتش بهره می‌برند. ملاک بهره بردن از عناصر عالم طبیعت این است که انسان باشد و وجود داشته باشد، ملاک دیگری ندارد.

خداوند در رحم مادر جنین را با جفت مادر تغذیه می‌کند، مگر جنین مؤمن است؟ جنین در رحم مادر رنگی ندارد فقط یک موجود زنده است. وقتی به دنیا می‌آید از شیر مادر تغذیه‌اش می‌کند، مگر شرط تحقق این تغذیه ایمان و عمل صالح است؟ شرطش فقط به دنیا آمدن و بودن است.

شرط ایمان برای دریافت رحمت ویژه

خداوند غیر از این رحمت به همه موجودات، رحمت ویژه‌‌ای دارد که شامل شدن این رحمت ویژه به‌طور یقین بعد از ایمان و عمل صالح است. البته این ایمان شعله‌های نورانی گوناگونی دارد و چراغدان این شعله هم قلب است. اگر به آیات قرآن دقت کنیم می‌بینیم موضوع ایمان و متعلق ایمان و باور، پنج حقیقت است و بیشتر نیست:

۱ـ باور داشتن خدا

۲ـ قیامت

۳ـ فرشتگان

۴ـ انبیا

۵ـ قرآن کریم.

این مجموعه ایمان است.

کسی که خودش زحمت کشیده و علوم الهی را یاد گرفته تا به باور کردن خدا و قیامت و فرشتگان و انبیا و قرآن خودش را رسانده یا این‌که نرفته تحصیل علم کند اما توفیق پیدا کرده و همت به خرج داده، رفته کنار جلسه یک عالم واجد شرایط مطمئن و از زبان نورانی او موج ایمان به خدا و قیامت و فرشتگان و انبیا و قرآن را به قلبش انتقال داده. هر دو گروه هم اهل عمل صالح هستند؛ هم شخصی که خودش رفته تحصیل کرده و هم شخصی که خودش رفته گوش داده و این امواج نوری را به خودش انتقال داده.

وقف گوش در راه علم نافع

امیرالمؤمنین جمله جالبی درباره گوش‌دهندگان دارد و ساده‌تر، شما و امثال شما را می‌گوید. اگر شما مصداق این گفتار حضرت نباشید، چه کسانی هستند؟ شما و امثال شما هستند تا برسد به زمان همه انبیای الهی. «وقفوا اسماعهم علی العلم النافع لهم» گوش‌های خود را وقف کردند بر دانشی که برای آنها سودمند است. همین دانش، دانشی است که انسان را به باور این پنج حقیقت می‌رساند. این نگاه امیرالمؤمنین است به شما و امثال شما و آنهایی که در گذشته تا زمان حضرت آدم بودند.

 چقدر این گوش دادن ارزش دارد؟ معلوم است چقدر ارزش دارد، وقتی با گوش دادن آدم سلمان، ابوذر، مقداد، عبدالله ابن‌یعفور، ابن‌ابی‌عمیر می‌شود، چقدر ارزش دارد که گوش دهنده را تبدیل به این چهره‌های با‌ ارزش و نورانی و با کرامت می‌کند. برای این گوش دادن چه روایاتی از رسول خدا و ائمه طاهرین صادر شده، جداً مات‌کننده است، شگفت‌آور است.

برای این علم یعنی علمی که از راه تحصیل یا از راه گوش، من را به باور این پنج حقیقت می‌رساند، این ظرف گِلی وجود من می‌شود معدن با ارزش‌ترین گوهرها مثل خدا، مثل قیامت، مثل فرشتگان، مثل انبیا، مثل قرآن مجید. من آدم هفتاد هشتاد کیلویی بدنی دارم که این بدنم شده ظرف پنج حقیقتی که قابل ارزش‌گذاری نیست.

دشمنی با فرشتگان

یکی از فرشتگان جبرئیل است، یکی میکائیل است، صریحاً در قرآن مجید می‌گوید: دشمن جبرئیل و میکائیل، منکر میکائیل و جبرئیل کافر و نجس است. همین الان اگر کافر به جبرئیل شود، همین الان اگر دشمن میکائیل شود، بدون طلاق زنش از او جداست. بدون طلاق زن، دیگر زن او نیست و بر او حرام است و بعد از سه ماه و ده روز می‌تواند برود شوهر کند. هیچ حقی بر ثروتش ندارد، تصرف در ثروت حرام است و کل آن برای وارث است. این مقام یک فرشته است. حال شما در قلب مبارک خودتان ارزیابی کنید انکار خدا، انکار قیامت، انکار کل فرشتگان، انکار 124 هزار پیغمبر، انکار قرآن مجید چه بلاهایی در دنیا و آخرت بر سر انسان خواهد آورد، این انکار یک فرشته است که کفر می‌آورد.

یک وقت آدم تحصیل می‌کند و یک وقت آدم گوش می‌دهد به نیت این که به باور این پنج حقیقت برسد و بعد هم براساس ایمان به این پنج حقیقت عمل کند، کاسبی کند، ازدواج کند، بچه‌دار شود، حرف بزند، بگوید و بخندد، نگاه کند، کار خودش را به جایی برساند که بتواند راحت و بی‌دردسر به پروردگار عالم اعلام کند: «قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»(انعام، 162) ای معبود من، خالق من، آفریدگار من، سازنده من، تمام حرکات وجودم را حتی وقتی می‌میرم، مردنم هم برای خاطر توست.

کسی که می‌خواهد برای خدا بمیرد چه غصه‌ای دارد؟ هیچ‌وقت به دلش نمی‌گذرد وای همسرم از دست می‌رود، بچه‌هایم از دست می‌روند، مغازه‌ام از دست می‌رود، ثروتم از دست می‌رود. شخصی که برای خدا می‌میرد می‌داند، می‌فهمد، لمس می‌کند که همه چیز نزد پروردگار است و او هیچ‌چیزی را از دست نمی‌دهد.

پاداش شنونده معارف الهی

برای این شنیدن چه سرمایه‌گذاری عجیبی شده آن هم در با ارزش‌ترین کتاب‌هایمان، آن هم کتاب‌هایی که حدوداً از زمان امام باقر(ع) به بعد با حضور ائمه نوشته شد و تا روز شهادت حضرت عسکری(ع) این کتاب‌ها چهارصد کتاب شد، مستقیم شنیدند و نوشتند. حقایق آن چهارصد کتاب از بین نرفته و موجود است.

کسی که از در منزلش بیرون می‌آید به این نیت که امروز مسجد بروم، البته در کنار مسجد آمدن، نماز هم هست اما او می‌گوید امروز مسجد بروم معارف الهیه را گوش بدهم و قصدش هم آمدن و گوش دادن است. آنهایی که وقت دارند و در مساجد بعد از نماز برای شنیدن معارف الهیه نمی‌نشینند، امروز بشنوند که چه ارزش‌های عظیمی را مفت از دست می‌دهند.

شخصی از خانه درآمده و پیش خودش هم می‌گوید بروم و معارف الهی را بشنوم، ولی به آن جلسه نمی‌رسد، مرگش فرا می‌رسد، سکته می‌کند می‌میرد، ماشین به او می‌زند می‌میرد، موتور به او می‌زند می‌میرد و نمی‌رسد، پیامبر اکرم می‌فرماید: «مات شهیدا» نه مثل شهید، خود شهید. به جلسه نرسید ـ خیلی عجیب است ـ نمی‌گوید مانند شهید، مانند پاداش شهید، مانند ثواب شهید نصیبش می‌شود، می‌گوید خود شهید است.

کسی که این‌طور بمیرد در متون دیگر دستور داده می‌شود در کفن رحمت کفنش کنید و با آب مغفرت غسلش دهید، غیر از آبی که در بهشت حضرت زهرا روی جنازه‌اش می‌ریزند و پارچه‌ای که آن‌جا به او می‌پوشانند، در عالم معنا یک کفن هم از رحمت پروردگار دارد و آب غسل هم از مغفرت پروردگار دارد.

حال ببینید شخصی که وقت دارد بنشیند در مساجد، یکی هم با محبت به او می‌گوید: بنشین. می‌گوید: حوصله‌اش را ندارم. این شخص نمی‌داند که چه بهره‌ عظیمی را از دست می‌دهد.

نشستن بر بال ملائک

اما روایت دیگر که مرحوم کلینی در جلد اول کافی با سند معتبر نقل کرده، معصوم می‌فرماید: شنونده وقتی وارد مسجد می‌شود و می‌خواهد یک جای مسجد بنشیند، خداوند به فرشتگان می‌گوید: روی فرش ننشیند، این خیلی آدم با ارزشی است، بروید بالتان را پهن کنید بنشیند روی بال شما، روی زمین ننشیند.

این حرف رسول خداست: به تعداد پرندگان هوا، به تعداد ماهیان دریا، در این آب‌های کره زمین چقدر ماهی وجود دارد؟ در فضا چقدر پرنده وجود دارد؟ فقط عقاب و کرکس که نیست، فقط لک لک و کبوتر و کلاغ که نیست، آن‌قدر پرندگان ریز در هوا پرواز می‌کنند که گاهی تابستان مخصوصاً در مناطق شمال آدم نگاه می‌کند هوا از این پرندگان سیاه است از بس که زیاد هستند، به تعداد پرندگان هوا و ماهیان دریا برای شنونده معارف الهی از خدا طلب آمرزش می‌شود.

هدف از نشستن در مساجد

این شنیدن آدم را تبدیل به سلمان می‌کند، ما دانشگاه دیگری نداریم، مدرسه‌ی دیگری نداریم، جایی دیگر در کره زمین نداریم که شنیدنی‌ها افراد را تبدیل به مؤمن واقعی و عمل‌کننده به دستورات پروردگار بسازد. ما در دانشگاه‌ها مهندس‌سازی داریم، دکترسازی داریم، هنرمندسازی داریم اما مؤمن‌سازی و سلمان‌سازی و ابوذرسازی نداریم، این کار مساجد و منابر است. کار هیچ‌کس دیگر نیست، کارجای دیگر نیست.

خیلی به مساجدی که برای علم ارزش قائل هستند اهمیت بدهیم، برای رفتن به مسجدی که معرفت انتقال می‌دهند اهمیت بدهید چون همین یک ساعت نشستن و رفتن بازدهش از جانب پروردگار عالم قابل شمارش نیست.

البته این مسائل وقتی در برابر دیدگان ما ظهور می‌کند که ما از اینجا برویم، (به شرطی که باشی تو بیرون از این کاروان) لحظه‌ای که چشم ما به روی دنیا بسته می‌شود و به جمال با عظمت آخرت باز شود، امیرالمؤمنین می‌فرماید: تمام دوران عمرت را خدا برایت مجسم می‌کند که چه گیرت آمده است.

شیخ عبدالکریم حائری در برزخ

در روایاتمان داریم مؤمن وقتی از دنیا می‌رود به برزخ، با آن عظمتش، با آن نور برزخی با توجه به این‌که یک در از بهشت به روی برزخش باز است، اینها همه ثابت شده است، فقط روایت روی کاغذ نیست. برای دوستانم گفتم مسجد بالای سر حضرت معصومه دور قبر حاج شیخ عبدالکریم حائری که یک چهره بسیار مفید و اثرگذار برای اسلام بوده، آثار این آخوند تا قیامت تمام نمی‌شود، چراغی را که روشن کرد در قم خاموش نمی‌شود، دور سنگ قبرش یک شعر عربی را  سنگ‌تراشی کرده‌اند.

شعر برای کیست؟ برای مرحوم آیت الله العظمی صدر است. چه گفته در این شعر؟ بعد از دو سه ماه که حاج شیخ از دنیا رفته این شعر را ایشان سروده داده به خانواده حاج شیخ آنها هم دور سنگ قبرش کنده‌کاری کردند. آخرین نیم بیت این ده پانزده خط شعر این است که به حروف ابجد اگر در بیاورند می‌شود سال فوت آیت الله العظمی حائری.

آخرین نیم بیت را ایشان این‌طور فرمودند: (لدی الکریم حلّ ضیفا عبده) چون شخصی که در قبر دفنش کردند اسمش عبدالکریم بوده ایشان در شعرش می‌گوید لدی الکریم. پیش پروردگار کریم، بنده‌اش به عنوان مهمان حضور پیدا کرد، پیش کریم وارد شد، بنده‌اش به عنوان یک مهمان وارد بر کریم شد. حاج شیخ عبدالکریم سه چهار ماه بود مرده بود، این شعر را مرحوم آیت الله العظمی صدر بعد از چهار پنج ماه از مردن حاج شیخ گفته است.

این را همه آنهایی که قم بودند می‌دانند، هیچ‌وقت قبل از مرگ کسی شعر مرگ برای کسی نمی‌گویند. من آیت الله العظمی صدر را دیده بودم ایشان می‌فرمودند: ما این شعر را گفتیم و روی سنگ قبرش نوشتند و تمام شد و از ذهن ما هم پرید که چنین کاری کردیم. یک شب بدون اینکه در فکرم باشد، در آن عالم ملکوتی رویای صادقه ـ این را خودش می‌گوید، من ایشان را دیده بودم ـ دیدم وارد باغی شدم که به عمرم نمونه‌اش را در هیچ جایی ندیده بودم، نه درخت‌هایش مثل درخت‌های دنیا بود، نه برگ‌هایش، نه گل‌هایش، نه میوه‌هایش، نه سایه‌اش، جای عجیبی بود. روئیدنی‌های بی‌نظیر که من در دنیا جایی ندیده بودم.

ایشان درس‌خوانده عراق بود، ایران و عراق و لبنان و سوریه را دیده بود، جاهای باصفای باغدار را زیاد دیده بود. می‌فرماید: من نمونه‌اش را ندیدم تک و تنها در این باغ هستم و قدم می‌زنم، رسیدم به یک کاخ، در باز بود، (مرجع تقلید و فقیه بود) گفتم: این در باز است یعنی ورود به این کاخ مجوز دارد، اگر مجوز نداشت در بسته بود و باید در می‌زدم.

وارد باغ شدم، در سالن این قصر یک تختی دیدم، فرش‌ها و زینت‌هایش بماند، دیدم حاج شیخ عبدالکریم حائری روی تخت است یک قدح جلوی ایشان است که مایع آن قدح را من جایی ندیده بودم، نمی‌دانم مخلوطی از چه بود، «إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً»(انسان، 5و6) این آب مخلوط با ماده‌ای است که خوشبویی آن ماده در دنیا وجود ندارد.

ما با هم سال‌ها رفیق بودیم، نشست و برخاست داشتیم، تعارف کرد به من بیا روی تخت بغل من بنشین، آمدم نشستم به او گفتم: از این قدح می‌توانم بخورم؟ فرمودند: نه. حاج شیخ که بخیل نبود، چرا نه؟ فرمود: آقای صدر من این طرف هستم می‌توانم بخورم شما آن طرف هستی فعلاً ممنوع از خوردن نعمت‌های این طرف هستی. خب معلوم شد نمی‌توانم از این قدح بخورم.

 گفتم: حاج شیخ حالتان چطور است؟ جواب من را داد و من بیدار شدم. چه جوابی داد؟ همان آخرین نیم بیتی که من گفته بودم و دور قبرش بود. گفتم: حالتان چطور است؟ گفت: لدی الکریم حل ضیفا عبده، بنده کریم به‌ عنوان مهمان وارد بر کریم شد، و من بیدار شدم. این پاداش‌ها و ثواب‌های شنیدن، فهمیدن، مؤمن شدن، عمل کردن، با خدا وابسته شدن، با قیامت وابسته شدن، با انبیا و قرآن وابسته شدن، باور داشتن ملائکه خدا است.

نقش ملائکه در زیارت ابی‌عبدالله

باور داشتن به ملائکه در زیارت ابی‌عبدالله خیلی به کار ما می‌آید، در غیر روز عرفه و روز عید قربان کسی بتواند هر ماه به زیارت ابی‌عبدالله برود خدا دو فرشته بر او موکل می‌کند که حسناتش را بنویسند و لغزش‌هایش را ننویسند، برای هر زیارتش هم ثواب هزار حج و عمره قبول شده ثبت کنند. باور کردن فرشتگان که در زندگی ما چه نقشی دارند، نقش مدبرات امر را دارند، خیلی نقش دارند این یک نقششان است.

اگر آدم نرود، نشنود، مؤمن نشود، عمل نکند، شما بفرمایید چقدر از دستش رفته؟ کل آخرت، کل آخرت از دستش رفته. در دنیا هم والله قسم به کیفیت زندگی سلمان و مقداد و فضل ابن‌شازان و ابن‌ابی‌عمیر را یک روز هم نمی‌تواند داشته باشد. این همانی است که پروردگار می‌فرماید: «خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ»(حج، 11) هم دنیا را از دست داده و هم همه آخرت را از دست داده است.

این یک گوشه‌ای از رحمت پروردگار است. این خیلی مهم است که من بیایم یک ساعت حرف خدا و پیغمبر را گوش بدهم، روی بال ملائکه من را بنشانند، تعداد مرغان هوا و ماهیان دریا برایم از خدا طلب مغفرت کنند، اگر نرسم و بمیرم شهید مُردم. اینها یک گوشه اندکی از رحمت خداست، رحمتی که بعد از ایمان و بعد از عمل تجلی می‌کند و عنایت می‌شود. از دست دادن دنیا و آخرت خیلی ضرر است، به این راحتی آثار رحمت خدا را در دنیا و آخرت می‌شود به دست آورد اما بعضی‌ها کوتاهی می‌کنند، بعضی‌ها بی‌حوصلگی می‌کنند، بعضی‌ها هم با اصلش مخالف هستند، با مسجد مخالفند، با منبر مخالفند، با این حرف‌ها مخالفند ولی نمی‌دانند چه چیزی را از دست می‌دهند، خبر ندارند.

درگذشتگان را در ثواب مراسم‌ مذهبی شریک کنید

۱۶ مرداد ۱۳۹۷
63 views
بدون نظر

حدیثی از امام صادق(ع) در زمینه یاری اهل بیت(ع) به شیعیان که می‌فرماید: «در روز قیامت شیعیان به جهنم نخواهند رفت اما در عالم برزخ عذاب گناهان خود را خواهند دید». در ادامه امام می‌فرماید: «من از برزخ شما ناراحت می‌باشم و دلیل آنکه شیعیان در قیامت به جهنم نمی‌روند آن است که تمام حساب و کتاب‌ آنها در عالم برزخ تسویه می‌شود».

تمام افرادی که در دنیا مؤمن بودند و از دنیا رفته‌اند امروز در عالم برزخ حساب کتاب دارند و این وظیفه شیعیان است که همه رفتگان را در ثواب مراسم‌ مذهبی شریک کنند. مقام ولایت عالم بر اعمال بشر است و همان‌طور که والدین بر کارهای ریز و درشت فرزندشان مشرف هستند و آنان را تحت نظر دارند مقام ولایت نیز نسبت به تمام موجودات عالم اینچنین است.

خدای متعال این ولایت را بر همه عرضه کرده است، اما آن‌هایی که ولایت حضرت علی(ع) و اهل بیت(ع) ایشان را قبول کردند؛ آبرو هم پیدا کردند و در غیر این صورت جزء مردود شدگان هستند.

«بخشی از سخنرانی آیت الله غیاث الدین طه محمدی/ نماینده ولی فقیه در استان همدان/ تیر ۹۷»

چقدر خانواده‌ها به توصیه قرآن درباره نماز فرزندان آگاه هستند

۱۲ مرداد ۱۳۹۷
60 views
بدون نظر

یکی از آیاتی که برنامه و دستورالعملی برای خانواده‌هاست و متاسفانه کمتر هم به آن یادآوری می‌شود، آیه ۱۳۲ سوره مبارکه طه است، این دستور الهی به رسول اکرم(ص) نکات متعدد قابل توجهی دارد که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.

قرآن کریم کتاب اندیشه و عمل است. آیاتی بر لزوم تدبر و اندیشه در قرآن تاکید دارند: «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ؛ این کتابى است پربرکت که بر تو نازل کرده‌ایم تا در آیات آن تدبر کنند». از همین رو قرآن کریم هنگامی که بر رسول گرامی اسلام (ص) نازل می‌گشت، بخش بخش نازل می‌شد تا آنکه ایشان قرآن را برای مردم تبیین نمایند و بتواند در آن اندیشه کنند؛ «وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ و بر تو این ذکر (یعنی قرآن) را نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم نازل شده است را برای آن‌ها روشن‌سازی و شاید اندیشه کنند» (نحل/۴۴). همچنین تاکید می‌فرماید که سیره تمام انبیاء تبیین وحی بر امت است: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ؛ و هنگامى را که خدا، از کسانى که کتاب به آن‌ها داده شده، پیمان گرفت که حتماً آن را براى مردم آشکار سازید».

در سیره رسول اکرم (ص) نیز آمده است که ایشان پنج آیه پنج آیه قرآن را به مردم آموزش می‌دادند تا مردم بتوانند در آیات تدبر و تعقل کنند و نهایتا فرصت عمل به آن بیابند. یکی از آیاتی که برنامه و دستورالعملی برای خانواده‌هاست و متاسفانه کمتر هم به آن یادآوری می‌شود، آیه ۱۳۲ سوره مبارکه طه است که می‌فرماید: «وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ؛ و خانواده‏‌ات را به نماز فرمان ده و بر آن پایدار باش. ما از تو روزى نمى‏‌‎خواهیم، (بلکه) ما تو را روزى مى‏‌دهیم و سرانجام (نیکو) براى (اهل) تقوا است».

این دستور الهی به رسول اکرم (ص) نکات متعدد قابل توجهی دارد. نکته نخست اینکه حضرت (ص) با وجود اینکه مسئولیت خطیر هدایت جامعه مسلمان را دارد، باز نسبت به سرنوشت فکری و دینی خانواده خود مسئول است و تنها نباید نسبت به تامین معشیت آن‌ها دغدغه‌مند باشد. از این رو مشخص می‌شود که پدر نسبت به سرنوشت فکرى و دینى خانواده خود مسئولیت زیادی دارد و تنها رعایت امور مادى آنان کافى نیست.

همچنان که در امر ابلاغ کلی دین، رسول اکرم (ص) از خویشان خود آغاز کرد، در تبلیغ جزئیات دین و امر به معروف نیز از اهل خانه آغاز نمود. البته اهل تنها به معنای زن و فرزند نیست و خاندان را نیز شامل می‌شود. از این رو مبلغان دین در گام نخست باید تبلیغ دین و اقامه معروف را از درون خانه شروع کنند و سپس به اجتماع بیندیشند. معنای دومی که افاده می‌شود اهمیت خانواده در امر تربیت است. از این رو نقطه کانونی و محوریت تربیت خانواده است و بی توجهی به آن غفلت از میزانی قرآن است. در تحقیقاتى که از جامعه‏ دانش‏‌آموزى و نوجوان شده است، درصد بالایى از آنان دلیل توجه به نماز را اهتمام خانواده‏‌هاىشان به نماز ذکر کرده‌اند.

تنها داشتن دغدغه نسبت به این مسائل کافی نیست بلکه باید به شکل عملیاتی گام بردارد؛ قدم اول، التزام عینی پدر خانواده به نماز است؛ یعنی فرزند به شکل عملیاتی اقامه نماز توسط پدر را مشاهده کند و به بهترین شکل الگوپذیر می‌شود؛ البته مرحله بالاتر این است که فوائد اقامه نماز را نیز رؤیت کند. به بیان دیگر، تاثیر خضوع و خشوع و ذکر الهی را در در رفتار و کردار والدین مشاهده کند. پدر تندخویی که نماز می‌خواند و به نماز دعوت می‌کند، تاثیر کمی بر روی فرزندان می‌نهد.

البته صرفا نباید به مشاهده بسنده کرد. در روایات متعددى آمده است که پس از نزول این آیه، پیامبر (ص) تا چندین ماه درب خانه حضرت على و فاطمه (علیهما السلام) را مى‌زدند و در آستانه در مى‌فرمودند: «الصلوة» آنگاه به قرائت آیه تطهیر مى‌پرداختند. همچنین هرگاه وضع زندگى رسول خدا (ص) تنگ مى‌شد، این آیه را تلاوت مى‌فرمودند: و به افراد خانه دستور مى‌دادند تا نماز بخوانند.

در این آیه شریفه دو امر نهاده شده است؛ در گام نخست رسول اکرم (ص) مامور می‌شود که خانواده خود را بر نماز فرمان بدهد و در مرحله بعدی بر آن پایدار بماند. «وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهَا» یعنى هم در انجام نماز و هم در امر به آن پایدارى بنما. البته دعوت به هر معروفی مداومت و پایدارى لازم دارد، اما اینکه از میان واجبات و معروفات متعدد، دستور به نماز اولویت یافته، نشان از جایگاه و نقش آن در بیمه شدن کانون خانواده است. نماز در زندگی و سعادت انسان آن قدر اهمیت و تاثیر دارد که ضروری است که والدین بر آن اصرار ورزند.

در ادامه این آیه شریفه خداوند می‌فرماید: «لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ؛ ما از تو روزى نمى‏‌‎خواهیم، تو را روزى مى‏‌دهیم». این بیان شریف در ادامه جریان امر به نماز خانواده نکات قابل توجهی دارد. نخست اینکه تذکار می‌دهد، خداوند از عبادت ما سودى نمی‌برد، بلکه ثمره عبادت انسان تنها به انسان باز می‌گردد؛ زیرا نمازی که می‌خوانیم چیزی بر عظمت پروردگار نمی‌افزاید، بلکه سرمایه بزرگی برای تکامل شما انسان‌ها و کلاس عالی تربیت است.

طرح بحث رزق قرین به امر به نماز نشان از ارتباط نماز و عبادت با رزق و روزی دارد. همان گونه که گذشت رسول اکرم (ص) در هنگام تنگدستی خانواده را به نماز امر می‌کردند. همچنین در این آیه قبل فرمود: «وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَى‏ مَا مَتَّعْنَا بِهِ…» هرگز به متاعى که ما به گروهى از آن‌ها داده‏‌ایم، چشم ندوز که جلوه‏ زندگى دنیاست تا آن‌ها را بیازمائیم؛ بنابراین یکی از آثار نماز چشم‌پوشی بر زخارف دنیایی است که خداوند به عنوان یک راهکار تربیتی مطرح می‌کند که براى عدم وابستگى به زرق و برق دنیا، به نماز پناهنده شویم. همچنین شاید اشاره به روزی بهتر و پایدارتر در انتهای آیه پیشین «رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقَى‏» و امر به نماز در این آیه بتوان نماز را از مهم‌ترین مصادیق روزی‌های خیر و پایدار ذکر کرد.

همچنین تعبیر «وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ» در انتهای همین آیه نشان از آن دارد که اولا حسن عاقبت در سایه تقواى الهى است و نه مادیات و امکانات دنیایی. ثانیا نماز، زمینه ساز پاکدامنى و تقواست همچنان در آیه دیگری بیان فرمود که نماز (حقیقی) از فحشا و منکر باز می‌دارد. ثالثا می‌توان دریافت کرد که سفارش به معروف از جمله نماز باید مستدل و همراه با بیان آثار باشد. از این‌رو هنگامی که می‌خواهیم نوجوانی را به نماز توصیه کنیم حتما می‌بایست آثار دنیایی و اخروی نماز و نقش آن در سعادت انسان را بیان کنیم. هنگامی که نوجوانی آموخت سعادت و حسن عاقبت او بدون نماز میسر نمی‌شود اهتمامش به نماز جدی‌تر و پررنگتر خواهد بود.

البته یکی دیگر از نکاتی که در سطح تفسیر یا تاویل می‌تواند مطرح شود تببین جایگاه ویژه اهل بیت (ع) است. امام باقر (ع) فرمود: خداوند عزّ و جلّ، پیغمبر خود را امر فرمود که اهل بیت (ع) خود را به امر نمودن به نماز غیر از سایر مردمان مخصوص گرداند، تا بر عالمیان واضح و روشن شود که اهل بیت آن حضرت نزد باری تعالی منزلتی است که کسی دیگر از بندگان آن منزلت را ندارد. پس امر فرمود: با مردمان به عموم در کریمه «و اقیموا الصّلوة» بعد از آن امر فرمود: ایشان را بخصوص (مجمع البیان، ج. ۴/ ۳۷؛ نور الثقلین، ج. ۳ /۴۰۸). این مسئله باز در سطح خود نشان از جایگاه نماز دارد و یکی از ویژگی‌ها و کرامات اهل بیت (ع) را توصیه مجزا به نماز معرفی می‌کند.

کلیساهای خانگی شما را به چه محبتی دعوت می‌کنند؟

۱۶ تیر ۱۳۹۷
316 views
بدون نظر

استاد حسین انصاریان مفسر، مترجم و پژوهشگر علوم و معارف قرآن کریم در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود در حسینیه همدانی‌ها به موضوع «قرآن، معمار ساختمان سعادت بشر» اشاره کرد که مشروح آن در ادامه می‌آید:

قرآن، گفتاری برای همه جهانیان

سخن درباره پنج شناخت بود؛ به پایان مجلس به‌سرعت نزدیک می‌شویم، ولی آنچه در رابطه با این پنج شناخت فراهم شده بود، بیان نشد و فقط به عناوین این پنج شناخت پرداخته شد. ای کاش! ظرف زمان موافقت می‌کرد و من در حدّ توانم می‌توانستم هر پنج حقیقت را برایتان توضیح بدهم. طرح این پنج شناخت به این منظور و پاسخ این سؤال بود که چگونه می‌توان سعادت دنیا و آخرت را به‌دست آورد، البته اگر کسی دوست داشته باشد که به‌دست بیاورد.

پروردگار در مورد این «اگر کسی دوست داشته باشد» می‌فرماید: «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ»(سوره تکویر، آیه 27)، قرآن گفتاری برای همه جهانیان است، «لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقیمَ»(سوره تکویر، آیه 28)، اما این گفتار در بین شما جهانیان برای کسی است که می‌خواهد ساختمان زندگی دنیا و آخرتش مستقیم ساخته بشود؛ ولی اگر کسی نمی‌خواهد، قرآن برای خودش جداست و او هم برای خودش جداست. قرآن معمار ساختمان خوشبختی دنیا و آخرت است و آن‌کسی که نمی‌خواهد با این معمار رابطه داشته باشد، ساختمانی از سعادت، نه در دنیا و نه در آخرت برای او ساخته نمی‌شود.

وجود نعمت‌ها دلیلی بر اختیار انسان

مسئله مهم این است که پروردگار احدی را به ساختن ساختمان سعادت دنیا و آخرت اجبار نکرده است و نمی‌کند؛ چون اگر پای اجبار در کار بود، انسان از بسیاری از نعمت‌ها محروم بود که یکی نعمت وجود انبیاست. دیگر مردم نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و رسول خدا(ص) را نمی‌خواستند؛ چون اگر پای اجبار در کار بود، دعوت آنها صد درصد بی‌فایده و بی‌اثر بود؛ اگر پروردگار عالم دست من را با قدرتش بگیرد، بدون ‌اینکه من اراده‌ای داشته باشم و به بهترین کار در این عالم وادار بکند، دعوت انبیا چه اثری در من دارد؟

من وقتی مجبور هستم، آن دعوت به من سودی نمی‌رساند. انسان از ائمه طاهرین(ع) هم محروم بود، از قرآن هم محروم بود، در قیامت هم از بهشت محروم بود و اصلاً بهشت و جهنمی هم ساخته نمی‌شد. چه دلیلی دارد که برای انسانِ مجبور بهشت ساخته شود؟ مزدی که ندارد! آدمِ مجبور چه پاداشی دارد؟ آدمِ مجبورِ به معصیت چه کیفری دارد؟ زناکاری که به زنا مجبور بوده یا رباخواری که به رباخوری مجبور بوده است، پیش خدا حجت دارد؛ بهانه قابل‌قبولی هم دارد و می‌گوید دست خودم نبود، به من چه! راست هم می‌گوید، اما عظمت کار در این آزادی و اختیار انسان است.

ارزش و بهای هدایت انسان به راه الهی

انبیا، ائمه، قرآن، پاداش، بهشت، مغفرت، رحمت و رضایت، همه در گرو این آزادی است. این آزادی اقتضا کرده است که این‌همه نعمت‌های بی‌نظیر و غیرتکراری را مجانی به ما عطا کند. آزادی است که پیغمبر اسلام(ص) به امیرالمؤمنین(ع) می‌گویند، یعنی به‌ من و شما می‌گویند؛ کلام پیغمبر که اختصاصی نیست و ممکن است به یک‌نفر بگوید، ولی مقصود او به همه است. علی جان! اگر با زبان تو فقط یک‌نفر به راه الهی هدایت بشود، ارزش این یک‌دانه در پرونده تو برای تو از آنچه آفتاب بر او می‌تابد و از او غروب می‌کند، بهتر است. آفتاب به چند ستاره می‌تابد و از چند ستاره غروب می‌کند؟

فرض بکنید، اگر خدا اینها را به پاداش تبدیل بکند، یعنی خورشید و آنچه بر او می‌تابد، به پاداش تبدیل بشود و به جناب‌عالی بدهند که یک رفیقت، همسرت یا یک بچه‌ات را با خدا آشنا کردی، می‌گوید برای تو بهتر است؛ یعنی آن پاداش کجا و این کار تو کجا؟ اصلاً با هم قابل‌مقایسه نیست. حالا اگر این آزادی نبود، یک حرفی بود که من می‌زدم، طرف هم قبول می‌کرد و تمام می‌شد، جلوه و نور دیگری نداشت و چیزی به من نمی‌رسید، چیزی هم به او نمی‌رسید؛ ما دوتا حمّال مفت می‌شدیم، من حمّالی کردم که گفتم و او هم حمّالی کرد که شنید.

هزینه درست آزادی در مسیر الهی

آنچه همه آثار را دارد، این آزادی است. آزادی‌ای که من با هدایت قرآن و پیغمبر و اهل‌ بیت(ع) به آن جهت درست بدهم، یعنی راه خرج‌کردن این آزادی را از قرآن و نبوت و امامت بگیرم، خدا می‌داند که این آزادیِ جهت‌دار چه می‌کند! یکی را در قیامت محکوم می‌کنند و کم دارد، آدمی هم که کم دارد، قدمِ رفتن به بهشت را ندارد و باید از آن طرفی برود. چشم او به یکی می‌افتد و به او می‌گوید که می‌توانی راه من را عوض بکنی تا به جهنم نروم و به بهشت بروم.

می‌گوید: من چه‌کاره هستم و با کدام قدرت؟ به او می‌گوید: یادت هست که می‌خواستی در دنیا نماز بخوانی، دربه‌در به‌دنبال آب می‌گشتی تا وضو بگیری، اما پیدا نکردی. من یک ظرف آب برای رفع تشنگی خودم آماده کرده بودم، درد تشنگی را تحمل کردم و آب را به تو بخشیدم، تو با آن وضو گرفتی و نماز خواندی. با آن آبی که به تو دادم، خدا را عبادت کردی و نماز، معراج کل مؤمن را تحقق دادی، قربان کل تقی را تحقق دادی، عمودالدین را تحقق دادی. به فرشتگان خطاب می‌رسد: کمبودش را با همان آب وضو جبران می‌کنم، روی او را به‌طرف بهشت بکنید. این شخص آزاد است و همین آدم هم آزاد بود که آن آب را ندهد و بگوید برو تیمم کن، اما دلش می‌خواست یک نماز با وضو بخواند.

روایتی شنیدنی از امیرمؤمنان(ع)

-فیض کاشانی، چهره‌ای ماندگار

مردی به مردم نسیه می‌داد و هفته‌ای یک روز به شاگردهایش آدرس می‌داد که این پنج خانه را تو برو، این شش خانه را تو برو، این چهار خانه را تو برو؛ اینها بدهکار هستند، قسط‌ آنها را جمع کنید و بیاورید. این داستان را چه کسی نقل می‌کند؟ حد فیض کاشانی به شاهراه است و اگر من ده جلسه هم درباره ایشان صحبت بکنم، باز هم شناخته نمی‌شود. پنجاه سال است که من با فیض، با قبرش، با روحش و با دریافت‌هایش سروکار دارم. به‌تنهایی یک جهان است، یک عالَم است و یک عالِم است، بدون اینکه وزن خودش را داشته باشد.

-سفارش مرد کاسب به شاگردش

ایشان از قول چه کسی نقل می‌کند که آن مهم است! فیض باید یک مدرک به ما بدهد که به مطلب فیض یقین بکنیم. از امیرالمؤمنین(ع) نقل می‌کند. به این قسط جمع‌کن‌ها شدیداً سفارش می‌کرد، اینهایی که از من جنس خریده‌اند و به من بدهکارند، در خانه هر کدام را زدید و دم در آمد و گفت این هفته قسط ندارم که بدهم، اصلاً ادامه سخن ندهید و بگویید خداحافظ؛ اگر هفته دوم هم رفتید و گفت ندارم، سرتان را پایین بیندازید و برگردید. یکی دوبار دیگر رفتید و گفت ندارم، دیگر حق ندارید به درِ خانه‌اش بروید.

-وصیت زیبای یک دوست

حالا این کاسب و نسیه‌فروش در قیامت کم دارد و ملائکه به او می‌گویند یقیناً دوزخی هستی. من از این آدم‌ها دیده‌ام! رفیقی داشتم که وقتی از دنیا رفت، به دیدن فرزندش رفتم. مثل من و شما هم نبود، یک لاتی بود، اما اهل نماز و روزه بود؛ ولی این‌گونه نبود که مثل ما در حالی باشد، در نیمه‌شبی باشد، با سیدالشهدا(ع) ارتباط عاطفی شدید و اشکی داشته باشد. یک آدم خیلی معمولی بود که من را دوست داشت، اما من او را به‌ اندازه او دوست نداشتم. گفتم: بابا به وصیت هم توجهی داشت؟

گفت: آری! یک وصیت نوشته که بعد از مردنش از صندوقش درآوردیم. در آن نوشته بود که در گوشه صندوقم حدود سیصد چک برگشتی دارم؛ از من جنس خریده‌اند و چک داده‌اند، اما پولش را نداده‌اند. وضعش نسبتاً خوب بود!

به اینها قرآنی می‌گویند، نه به من؛ کجای من قرآنی است؟ من صد تومان از مردم طلب داشته باشم، می‌گویم مهم نیست! دادگستری و قاضی و زندان که من را می‌شناسند، خیلی راحت پولم را از او می‌گیرم.این کارها قرآنی است، ولو اینکه طرف قرآن را نشناسد، ولی خدا یک لطفی به‌خاطر اخلاقش به او کرده است که قرآنی زندگی می‌کند. پول هم برای ابی‌عبدالله(ع) خوب می‌داد، اما شناختی مثل من و شما نداشت و شناخت او پشت پرده باطنش بود. ما هم باطنی و هم ظاهری شناخت داریم و می‌خواهیم خودمان را برای ابی‌عبدالله(ع) بکُشیم.

نوشته بود که بالای سیصد چک را بسته‌بندی کرده‌ام و در صندوق است. درِ صندوق را که باز می‌کنید، می‌بینید. پانصدهزار تومان، ششصدهزار تومان، هفتصدهزار تومان، دویست‌هزار تومان، به من بدهکارند که نمی‌دانم تا حالا چند میلیون می‌شود. به من اکیداً گفته بود که فلانی! جنازه من را که دفن کردید و برگشتید، تمام چک‌ها را به وسط حیاط بیاورید، روی آن نفت بریزید و آتش بزنید تا مبادا به‌ دنبال یکی از این بدهکارها بروید. من احتمال می‌دهم اینهایی که از من جنس خریده‌اند، مال مردم‌خور نبوده‌اند و سختی‌های اقتصادی جوری بوده که نتوانسته‌اند پول من را بدهند. آتش بزنید که اصلاً خدا بدهی‌های اینها را از پرونده من بردارد؛ یعنی من در قیامت به‌ دنبال بدهکار نگردم! من همه را راضی کرده‌ام.

-چشم‌پوشی از خطای بنده در مقابل بخشش دیگران

این کارها که با اختیار آدم انجام می‌گیرد، کارهایی برای آدم انجام می‌دهد. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: حالا وارد قیامت شده است، کم دارد و باید به جهنم برود، اما خطاب می‌رسد: فرشتگانم! به جاده بهشت راهنمایی کنید. فرشتگان به قول ما «از کوره در می‌روند»! چه داستانی است! خدایا کم دارد، حسابی هم کم دارد‍! خطاب می‌رسد: این شخص در دنیا از آنهایی گذشت کرد که نداشتند، حالا پیش خودم آمده و دستش خالی است، اگر من از او گذشت نکنم که او بالاتر از من است.

خدایا! چه می‌کنی؟ چه رابطه‌هایی با این بندگانت داری که ما خیلی‌های آن را نمی‌دانیم. آدم را دیوانه می‌کنی، وقتی معرفی‌ات می‌کنند، وقتی تو را می‌شناسانند، وقتی می‌گویند خدا این است، اصلاً آدم شگفت‌زده می‌شود. برادرم بیست‌سال پیش به من چپ نگاه کرده و تا حالا نه دلم صاف شده و نه حاضر شده‌ام که با او آشتی کنم؛ همسرم ده‌ سال پیش با سه بچه، حالا بی‌علت، با من دعوا کرده است، پایم را در یک کفش کرده‌ام و طلاقش داده‌ام، سه بچه را هم بدبخت کرده‌ام؛ اما وقتی خدا را به ما معرفی می‌کنند، یک گذشت‌هایی دارد که آدم دیوانه می‌شود!

دین اسلام، دین مهربانی و گذشت

-دستور امام به جوان تازه مسلمان‌شده

جوانی به‌اسم ابراهیم هست(فکر کنم این روایت را در «وسائل‌الشیعه» دیده‌ام) که در عرفات به خدمت امام صادق(ع) آمد و گفت: من اهل مدینه هستم، اوّل مسیحی بودم و بعد شیعه شدم. عاشق شما هستم، اما مادری دارم که بالای نودسال دارد و مسیحی مانده است، چه‌کار کنم؟ فرمودند: با او یک‌جا زندگی می‌کنی؟ عرض کرد: بله. فرمودند: از او جدا نشوی! شراب می‌خورد؟ نه! گوشت خوک می‌خورد؟ نه! فرمودند: غذایت را از او جدا نکن، ظرف آبت را هم از او جدا نکن. او لذت می‌برد که تو از لیوانی آب بخوری که یک‌خرده آب خورده است؛ کِیف می‌کند که آبگوشت را با هم بخورید، یعنی دست تو در همان کاسه‌ای برود که دست مادرت می‌رود. چه دینی این دستورات را دارد؟

-محبت به سبک مسیحیت و یهودیت در عصر حاضر

مسیحی‌ها که این چند ساله در افغانستان و عراق و سوریه و در جنگ هشت‌ ساله با ما چندمیلیون نفر را تکه‌تکه کردند و آتش زدند. یهودی‌ها هم که اربابان این مسیحی‌ها هستند! امام می‌گویند ظرف آب و غذایت را جدا نکن، اما این گرگ آمریکا دوازده برنامه برای ما نوشته که اگر انجام ندهید، تمام درها را به روی شما می‌بندیم. حالا هفتاد میلیون نفرتان هم مثل برگ درخت ریختید و مُردید، مُردید؛ اینها مسیحیان هستند! گاهی جوان‌ها به من می‌گویند که چه جزوه‌هایی چاپ می‌کنند که فقط محبت و مهربانی در مسیحیت است. راست می‌گویید؟ یک مهربانی‌شان این است که چندمیلیون نفر را در این ده-بیست‌سال کشته‌اند و خانه‌ها را خراب کرده‌اند. این محبتشان است! کلیساهای خانگی شما را به چه محبتی دعوت می‌کنند؟ به کدام محبت؟ فرهنگ‌های دیگر مریدها و جذب‌کنندگانشان را به کجا رساندند؟ چه اخلاقی دارند، چه تربیتی دارند، چه آقایی دارند؟

-تأثیر اخلاق اسلامی بر دیگران

جوان به مدینه آمد، ظرف آب و غذا یکی شد، همچنین قربان‌صدقه مادر می‌رفت. مادر دید که اخلاق او خیلی عوض شده است، به او گفت: خیلی عوض شده‌ای، چه شده است؟ گفت: یک استادی پیدا کرده‌ام؛ ظرف آب و غذا یکی شد، این کارها را به من یاد داد. مادر گفت: استادت پیغمبر است؟ گفت: نه، پسر پیغمبر است. گفت: دینش چیست؟ گفت: اسلام. همین دینی که همه در مدینه دارند. گفت: دست به سیاه و سفید نزن، پیش استادت برو و بگو مادرم گفته که من را مسلمان کن.

-ارادتی بنما تا سعادتی ببری

آخر یک قدم هم تو بردار! سفت نباش، چسبیده به زمین نباش، متعصب نباش.

طفیل هستی عشق‌اند آدمی و پری/ ارادتی بنما تا سعادتی ببری

بنده من! یک قدم هم تو بردار؛ همیشه که می‌گویی من برای تو کار بکنم، که من همه کاری برای تو کرده‌ام. تو همیشه عقب می‌روی، پس یک قدم به جلو و به‌طرف من بیا، کارهای دیگری هم مانده که برای تو بکنم؛ اما باید بیایی. تا نیایی، همان کارهایی را برای تو می‌کنم که برای حیوان‌ها می‌کنم؛ آب تو را می‌دهم، نان تو را می‌دهم، سبزی خوردن تو را می‌دهم، لباس تو را می‌دهم، مغازه و زمین می‌دهم، اما کار دیگری نمی‌کنم؛ ولی وقتی به‌طرف من بیایی، اولاً چهار رفیق در کنار تو می‌گذارم: انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین؛ دوم، عشقی به تو می‌دهم که عاشق انبیا و ائمه و قرآن بشوی؛ سوم، حالی هم به تو می‌دهم که حق را عبادت کنی و به خلق هم خدمت بکنی. اینها را دیگر من در عرصه حیوانیت به کسی نمی‌دهم.

-بهشت، سرانجامی نیکو برای تازه‌مسلمان میسحی

پیش امام صادق(ع) آمد و گفت: آقا، ما گفته من می‌خواهم شیعه بشوم. امام فرمودند: حالا همه‌ چیز را که نمی‌شود در یک جلسه به او یاد بدهی، فقط شهادتین را به او القا کن که به وحدانیت پروردگار و رسالت پیغمبر(ص) شهادت بدهد. جوان آمد و گفت: مادر! این دو کلمه را بگو؛ هم با زبانت و هم با دلت بگو. زن گفت: چشم، این را استادت گفته است؟ گفت: آری.

«اشهد ان لا اله الا الله»؛ خیلی شیرین است که ما را با این قدوقواره‌مان، با این کوتاهی فکرمان، با این محدودیت‌ خودمان، بر اقرار به توحید وارد کنی. الله‌اکبر! چه‌کار می‌کنی؟ اسم رسول خدا(ص) را که برد، «ه‍» رسول‌الله که در جمله شهادت بر نبوت از دهانش بیرون آمد، یک نفس زد و افتاد و مُرد. با مادر مأنوس بود، گریه‌کنان پیش امام صادق(ع) آمد و گفت: آقا، مادرم شیعه شد و مرد. امام(ع) فرمودند: نگذار که مسیحی‌ها برای جنازه بیایند، ما زن‌های خودمان را می‌فرستیم تا غسل و کفن کنند و در بقیع دفنش کنند. جوان گفت: یا بن‌ رسول‌الله! مادر من که نه یک رکعت نماز و نه یک روزه داشت، حالا اهل کجاست؟ فرمودند: بهشتی است.

رقم‌خوردن سعادت انسان در آزادی او

-برابری جذبه الهی با عمل جن و انس در عالم

آزادی گاهی سعادت دنیا و آخرت را با یک کلمه یا با یک حال برای آدم رقم می‌زند. نمی‌دانم این حرف برای کیست، اما غوغا حرفی است: «جذبة من جَذَبات الرحمان تُوازی عملَ الثقلین» اگر کششی از طرف پروردگار رحمان به تو برسد و آن کشش تو را جذب بکند، آن کشش الهیه با عمل کل جن و انس در عالم برابر است.

-شناخت پنج حقیقت برای رسیدن به سعادت

اما برای به‌ دست‌آوردن همه این حرف‌ها ناچار به پنج علم هستیم: شناخت خدا، شناخت خود، شناخت دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، شناخت راه و شناخت راهنما. بعد از این شناخت هم، همت به خرج بدهیم و خدمت به خلق و عبادت حق را لباس عمل بپوشانیم؛ بعد از این پنج شناخت، یک حال دیگر پیدا می‌کنیم، یک عمل دیگر پیدا می‌کنیم، یک چشم و گوش و زبان دیگر پیدا می‌کنیم، یک شهوت دیگری پیدا می‌کنیم، یک سفره دیگری پیدا می‌کنیم و رفیق‌های دیگری پیدا می‌کنیم؛ چون این پنج شناخت هزارجور کار برای ما می‌کند؛ رفیقی بر سر راه ما قرار می‌دهد تا دست ما را دم در بهشت بگیرد، و به بهشت که وارد می‌کند، به ما بگوید: فرمایش دیگری نداری؟ کم نداری؟ اگر کار دیگری هست، برای تو انجام بدهم. خیلی تغییرات ایجاد می‌شود!

کلام آخر؛ خدای کریم و بنده ذلیل حقیر

من این‌ جور آدم‌ها را در 54-55سال بودنم در جامعه دیده‌ام و با آنها رفیق شده‌ام. خدا آنها را سر راه من گذاشته است؛ الآن هم چون نمی‌توانم داوری بکنم و شرعی هم نیست، من شما را نمی‌شناسم و همه آشنایی من و شما از روی منبر و پای منبر است؛ ولی خبری که از وضع شما از طریق دلم دارم، پنج شناخت را در حدی دارید و یقیناً هم خدا خیر دنیا و آخرت را نصیب شما می‌کند. حرف ندارد، شک هم ندارد. دل من بیماری شک ندارد و بیشتر تمایل یقینی دارد؛ طبق روایاتمان هم به‌شدت، نه متوسط و نه کم، به شما امیدوار هستم.

خدا در قیامت خدا به من بگوید: این پامنبری‌هایت را می‌بینی؟ فقط به‌ خاطر اینها تو را می‌بخشم. چیزی ندارم که ارائه بدهم، آنجا هم نمی‌خواهم با خدا حرف بزنم که چندتا پای منبر من بوده‌اند! به من چه! مگر شما را من آورده‌ام؟ امام صادق(ع) می‌گویند: یکی از شما خودتان نیامده‌اید و ما شما را آورده‌ایم. من حرفی ندارم که بزنم، ولی این دو شب تمام نشده، چِکی با ما معامله کن و اصلاً چیزی از ما نپرس. کریم از زمان آدم تا حالا به خودت قسم سابقه ندارد که به مراجعه‌کننده گفته باشد چه آورده‌ای؟! همیشه کریم به مراجعه‌کننده می‌گوید چه می‌خواهی؟ چه‌چیزی آورده‌ای یعنی چه؟ از مای ضعیفِ مسکینِ مستکینِ ذلیل حقیر جا دارد که بپرسی چه آورده‌ای؟ فقط جا دارد به ما بگوید چه می‌خواهی؟ تو را می‌خواهیم، رحمت تو را می‌خواهیم، آمرزش تو را می‌خواهیم، حسین تو را می‌خواهیم. چه می‌خواهیم؟

بدترین صفت اخلاقی دروغ است

۹ تیر ۱۳۹۷
68 views
بدون نظر

در جامعه قرآنی، باید صداقت حاکم باشد؛ بدترین صفت اخلاقی و ریشه بسیاری از گناهان، دروغ است؛ خداوند فرموده است که دروغگویان مومن نیستند.

در یادداشت «نظافت و نظم؛ از اصول اخلاقی در جامعه قرآنی»، اصل «نظافت و نظم» بیان شد و در یادداشتی، حجت‌الاسلام سید محمدحسین راجی، استاد کفایه حوزه، مدرس دانشگاه و رئیس بنیاد صحیفه سجادیه در خراسان رضوی به «صداقت» به عنوان یکی از اصول اخلاقی در جامعه قرآنی، پرداخته می‌شود.

آیات و روایات بسیاری داریم که در رابطه با عقوبت دروغ‌گویی بحث کرده‌‌اند. از امام باقر(ع) نقل شده است «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ الْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَاب، خداى عزوجل براى بدى قفل‌هائى قرار داده، و كليدهاى آن‌ها را شراب قرار داده، و دروغ بدتر از شراب است.» اگر به ما بگویند شخصی شراب می‌‌خورد، ما او را کنار می‌‌گذاریم و دیگر با او صحبت نمی‌‌کنیم. اما چگونه است که گاهی انسان خودش دروغ می‌‌گوید.

عقوبت دروغ گویی، عقوبت عجیبی است.خداوند در قرآن می‌‌فرماید «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور، از حرف زور اجتناب کنید.» یکی از مصادیق حرف زور همین دروغ است.

از پیامبر مکرم اسلام(ص) نقل شده است «أربَى الرِّبا الكذبُ، بالاترین حد ربا این است که انسان بخواهد دروغ بگوید.» اینکه یک شخصی به ما اعتماد کرده و پای صحبت ما نشسته است، ما به او خیانت کنیم و به او دروغ بگوییم. این خیانت به انسان است.

بدترین صفت اخلاقی دروغ است

امام علی(ع) می‌‌فرماید «لكذبُ شَينُ الأخلاقِ، بدترین صفت اخلاقی دروغ است» یعنی اگر از ما پرسیدند که بدترین و پست‌ترین صفت اخلاقی چیست باید بگوییم: دروغ؛ در زندگی باید صداقت حاکم باشد. وقتی پسر شما به خواستگاری یک دختر خانم می‌‌رود یا برای دختر شما خواستگار می‌‌آید مهمترین دغدغه، صداقت است. چون اگر بدانید که این دختر خانم یا آقا پسر راست می‌‌گوید دیگر مشکلی نخواهید داشت. مشکل این است که راست گفته نشود و اگر اینگونه باشد شرایط به هم می‌‌ریزد. یعنی قبل از ازدواج یک چیز می‌‌گوید و بعد از ازدواج می‌‌بینید چیز دیگری شده است. 

دروغگویان مومن نیستند

شخصی نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت: مؤمن زنا مى‏كند، فرمود: «گاهى امكان دارد»، پرسيد: «مؤمن دزدى مى‏كند؟» فرمودند «گاهى امكان آن هست»، پرسيد:« يا رسول اللَّه دروغ می‌‏گويد؟» فرمودند: «خيرخداوند فرموده دروغگويان مؤمن نيستند.» می‌‌گویند ممکن است انسان این کارها را انجام دهد اما دروغ نمی‌‌گوید. مومن دروغگو نیست. بعد در ادامه می‌‌فرمایند، که خداوند فرموده است که دروغگویان مومن نیستند.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌‌فرماید: «إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ، کسانی که دروغ می‌‌گویند اصلا ایمان ندارند.»  از همین روعلما در الفاظ خود بسیار دقت می‌‌کردند.

ناراحتی شیخ عباس قمی از دروغ مصلحتی

در شرح احوال مرحوم حاج شيخ عباس قمي آورده‌اند: «هرگز كسي در حضور او جرأت غيبت كردن نداشت؛ هر كس و از هر طبقه‌‌اي كه بود. خود نيز چنان از گناهان و غيبت و دروغ احتراز داشت كه فوق تصوّر است. در ايّام بيماري‌‌اش كه منجر به وفات‌شان شد يكي از علماي تهران براي عيادت به حضورشان رسيد. حاج شيخ عباس آن روز بسيار ناراحت و متفكّر بود. آن عالم بزرگ مي‌‌پرسد: «چرا ناراحتيد؟» پاسخ مي‌‌دهد: «در سفري كه به حج رفتم در مكّه‌‌ي معظمه خواستم به روش محدثين كه از يكديگر اجازه مي‌‌گيرند از يكي از محدثان عامّه اجازه حديث بگيرم. وقتي اين منظور را با وي در ميان نهادم، عالم سنّي مطلبي گفت، و من روي مصالحي، به دروغ، آن را انكار كردم. اكنون در اين فكرم كه فرداي قيامت، چگونه اين دروغ را در محضر عدل الهي توجيه كنم.»

برای یک دروغ که گناه هم نیست و تقیه بوده، می‌‌گوید نمی‌‌دانم در آن دنیا اگر خدا از من بازخواست کند چه جوابی باید بدهم. انسان نباید گناه را کوچک بداند. باید انسان مراقبت کند.

انسان راستگو، امین مردم می‌شود

انسان واقعا از دروغ‌‌های بعضی‌‌ها تعجب می‌‌کند. شما خودتان منصف باشید و ببینید کسی که راست می‌‌گوید بیشتر به او اعتماد می‌‌شود یا کسی که دروغ می‌‌گوید؟! مثلا می‌‌روید هندوانه بخرید، می‌‌گوید همه هندوانه‌‌ها قرمز هستند، خوب اگر یک بار خریدیم و قرمز نبود دیگر به او اعتماد نمی‌‌کنیم. اما از بعضی‌‌ها که می‌‌پرسید این هندوانه‌‌ها چطور است می‌‌گوید من نمی‌‌دانم، خودتان انتخاب کنید و ببینید، من نمی‌‌دانم. انسان در این حالت اعتماد می‌‌کند. حتی اگر ده بار هم سفید بود باز هم از او خرید خواهیم کرد، چون او دروغ نگفته است و تقصیر از من است که هندوانه شناس نبوده‌ام.

انسانی که راست بگوید امین مردم می‌‌شود و مردم به او اعتماد می‌‌کنند. می‌‌آیند از شما لباس بخرند و می‌‌پرسند چطور است؟ بگویید نمی‌‌دانم، اینگونه می‌‌گویند که شما انسان راستگویی هستید. پس مومن همیشه راستگو است.

فقط دروغ نگو!

مردي‌ خدمت‌ حضرت‌ رسول (ص) آمد و عرض‌ كرد :« مرا راهنمائي‌ كن‌ به‌ نافع‌ترين‌ كارها» حضرت‌ فرمود: «اصدق‌ و لا تكذب‌ و اذنب‌ من‌ المعاصي‌ ماشئت، راستگويي‌ را پيشه‌ كن‌ و از دروغ‌ بپرهيز» هر گناه‌ ديگري‌ مي‌خواهي‌ انجام‌ ده.

از اين‌ سخن‌ مرد در شگفت‌ شد و فرمايش‌ آن‌ جناب‌ را پذيرفته‌ و مرخص‌ گرديد. با خود گفت،‌ پيغمبر(ص) مرا از غير دروغگويي‌ نهي‌ كرده‌، پس‌ اكنون‌ به‌ خانه‌ فلان‌ زن‌ زيبا مي‌روم‌ و با او زنا مي‌كنم. همين‌كه‌ به‌ طرف‌ خانة‌ او رفت‌ فكر كرد اگر اين‌ عمل‌ را انجام‌ دهد و كسي‌ از او بپرسد از كجا مي‌آيي‌ نمي‌تواند دروغ‌ بگويد و بر فرض‌ راست‌ گفتن‌ به‌ كيفر شديد و بدبختي‌ بزرگي‌ مبتلا مي‌شود. لذا منصرف‌ شد. باز فكر كرد گناه‌ ديگري‌ انجام‌ دهد. همين‌ انديشه‌ و خيال‌ را نمود. در نتيجه‌ ازهمه‌ گناهان‌ بواسطه ترك‌ دروغ‌ دوري‌ جست.

کسی که راست می‌‌گوید خود به خود مجبور می‌‌شود هیچ گناه دیگری انجام ندهد. این اهمیت راستگویی و مهم بودن این جریان است.

آيت الله بهلول مي گفتند: «من در تمام عمرم يك عمل را ترك كرده ام و اصلاً انجام نداده‌‌ام و يك عمل را اصلاً ترك نكرده‌‌ام و تحت هر شرایطي به جا آورده‌‌ام و از اين دو كار هم بركت زيادي ديده ام و آن را به همه‌‌ شما سفارش مي‌‌كنم، آن كه ترك كرده‌‌ام دروغ است، و آن كه ترك نكرده‌‌ام نماز شب است.»

عوامل دروغگویی

حالا سوالی که پیش می‌‌آید این است که عوامل دروغگویی چیست؟ چرا انسان باید راست بگوید؟

خلاص شدن؛ از جمله عوامل دروغگویی است؛ انسان می‌‌خواهد از دست چیزی یا کسی خلاص شود، پس دروغ می‌‌گوید. از همه بیشتر نیز در برخورد با فرزند و همسر اتفاق می‌‌افتد. می‌‌رویم مهمانی و بچه شلوغ کاری می‌‌کند. به او می‌‌گوییم اگر بچه خوبی باشی یک جایزه خوب برای تو می‌‌خرم. می‌‌پرسیم که جایزه می‌‌خری؟ می‌‌گوید: جایزه او یک سیلی است که دیگر اینقدر در مهمانی شلوغ‌کاری نکند. این دروغ است.

یا در مقابل حرف همسر خود می‌‌گوید که حالا فکر کنیم تا ببینیم چه می‌‌شود. می‌‌گوییم واقعا می‌‌خواهی فکر کنی؟ می‌‌گوید نه بگذار فعلا ساکت شود. این‌‌ها دروغ به حساب می‌‌آید. مومن این دروغ‌‌ها را نمی‌‌گوید. یا وقتی از او سوال می‌‌شود و حوصله پاسخ دادن را ندارد و می‌‌گوید نمی‌‌دانم. اینها همه دروغ است.

شوخی‌هایی که در حکم دروغ است

دومین مورد از عوامل دروغ‌گویی، تفریح است. می‌‌خواهند یک خنده و تفریحی داشته باشند و شروع به دروغ گفتن می‌‌کنند. از خود خاطراتی تعریف می کند تا بقیه بخندند. خوب نباید بگویید و این‌ها دروغ به حساب می‌‌آیند. اگر طرف مقابل اول باور کند، این دروغ است. یک زمانی ما جوک می‌‌گوییم و طرف مقابل این را می‌‌داند، این اشکالی ندارد. اما وقتی طرف، اول باور می‌‌کند این دروغ است.مثلا می‌‌گوید من جنگل رفته بودم و دو شیر به دنبال من آمدند، من هم با لگد شیر‌‌ها را فراری دادم. می‌‌گویند راست می‌‌گویی؟ می‌‌گوید نه الکی گفتم. این دروغ است.

پیامبر مکرم اسلام (ص) خطاب به ابوذر می‌‌فرمایند: «یَا أَبَاذَرٍّ وَیْلٌ لِلَّذِی یُحَدِّثُ فَیَکْذِبُ لِیُضْحِکَ بِهِ الْقَوْمَ- وَیْلٌ لَهُ وَیْلٌ لَهُ وَیْلٌ لَه، اى اباذر واى بر کسى که سخن دروغ می‌‌گوید تا به سخن او مردم بخندند واى بر او، واى بر او، واى بر او.» اینقدر مطالب خنده‌دار راست داریم. چرا انسان باید برای خنداندن دیگران دروغ بگوید. اینقدر خاطرات شیرین و زیبا داریم، خوب این‌ها را تعریف کنید. چرا دروغ می‌‌گویید.

سومین مورد از عوامل دروغ، تعارف یا خجالت بی‌جا است. جایی برای مهمانی رفته‌ایم و چای آورده‌اند و خورده‌ایم و حسابی چسبیده است، حالا دوباره چای می‌‌خواهیم اما وقتی از ما می‌‌پرسند که میل دارید، می‌‌گوییم نخیر میل ندارم. این دروغ گفتن است. یا عصر کسی به منزل ما آمده و او را دعوت به شام می‌‌کنید، او می‌‌گوید نه من شام خورده‌ام. اینها دروغ و تعارف بی‌جا است.

نبی مکرم اسلام(ص) فرمودند :« انّ الكذب يكتب كذبا، حتّى تكتب الكذيبة، دروغ را دروغ نويسند، چندان‏كه دروغ‌‏هاى اندك را نيز دروغ اندك رقم كنند.» ممکن است کسی بگوید که من خجالت می‌‌کشم و پر رو هم نیستم که بگویند چای میل داری بگویم بله. این زشت است دیگر. ما نگفتیم بگویید برای شما چای بیاورند، گفتیم دروغ نگویید.

کلمات معادل، جایگزین حرف دروغ 

گاهی اوقات با چرخش یک کلمه دروغ را به راست تبدیل می‌‌کند. بسيار راحت است كه هم تعارف كنيم و هم دروغ نگوييم، مثلا اگر گفتند چايي ميل داريد بگوييم: ممنون صرف شد. و يا اگر گفتند: شب بمانيد بگوييم، نه به اندازه كافي زحمت داده‌ايم. نكته اينجاست كه كلمه معادل زياد است؛ چرا ما از همه جا دروغش را انتخاب كنيم. نیاز نیست که انسان لفظ دروغ را به کار ببندد. با چرخاندن یک کلمه، انسان می‌‌تواند راست بگوید.
مورد بعدی که متاسفانه از همه بیشتر اتفاق می‌‌افتد، بی‌دقتی است. اصلا بعضی‌‌ها دقت نمی‌‌کنند که فلان حرف دروغ است. به کسی که در میدان شهدا است زنگ می‌‌زنند و می‌‌گویند کجایی؟ می‌‌گوید چهار راه لشگر هستم. میگوییم دروغ گفتی، می‌‌گوید یک کورس تاکسی فاصله دارد دیگر. فرد دقت نمی‌‌کند در حالی که بزرگان دقت می‌‌کردند.

اصلاح نامه امام به صدا و سیما

یكی از نزدیكان امام (ره)‌‌ می‌گفت: روزی خدمت امام رسیدم ایشان نامه ای را به من مرحمت فرمودند تا برای پخش به مسؤول خبر صدا و سیما برسانم. نامه را به مسؤل مربوطه دادم ؛چند دقیقه بعد آقا مرا صدا زده و فرمودند: نامه را سریعا پس گرفته و بیاورید. نامه را آوردم. آقا کلمه ای را تغییر داده و دوباره نامه را به من داده و فرمودند: حالا به واحد خبر بدهید. بنده این کار را کردم بعد خدمت آقا رسیده عرض کردم: نامه چه اشکالی داشت؟ امام فرمودند: در نامه نوشته بودم «من با همه همّم به بسیجیان دعا می کنم»، بعد متوجه شدم که این درست نیست، نوشتم «من با بیشترین همم به بسیجیان دعا می کنم.»

ایشان بسیار دقت داشتند و خیلی عجیب، جملات را انتخاب می‌‌کردند. صحبت‌‌های امام و حضرت آقا را ببینید، احتمالات را بیان می‌‌کنند که دروغ نشود. می‌‌گویند احتمالا اینگونه باید بشود یا مثلا حضرت امام فرمود اگر الان در دنیا از مردم بپرسید، به گمان من منفورترین دولت، دولت آمریکاست. خوب این که معلوم است که منفورترین دولت آمریکا است، ولی با این وجود امام فرمودند به گمان من منفورترین دولت، دولت آمریکاست. مومن دروغ نمی‌‌گوید و به اینگونه مسائل دقت می‌‌کند. مومن باید دقت کند و بی دقتی در این موارد بسیار بد است.

امام سجاد (ع) فرمودند: «إتَّقُوا الکَذِبَ الصّغیرَ مِنهَ و الکَبیرَ فِی کُلِّ جِدٍّ وَ هَزلٍ، از دروغ بپرهیزید، چه کوچک باشد، چه بزرگ، چه جدّی باشد و چه شوخی. » این یعنی اینکه مواظب باشید و دقت داشته باشید.

پیام تسلیت مرجع‌تقلید

مادر يكي از نمايندگان مجلس از دنيا مي‌‌رود و دفتر يكي از مراجع پيام تسليتي به اين عنوان آماده مي‌‌كند.

«جناب دكتر… خبر ارتحال مادر شما به آيت‌الله العظمي… رسيد؛ ايشان با تمام وجود ناراحت شدند و…» اين پيام را به آن مرجع براي تأييد نشان مي‌‌دهند. مرجع تقليد مي‌‌گويد من با تمام وجود ناراحت نشدم؛ اين را عوض كنيد. پيام را تصحيح مي‌‌كنند و مي‌‌نويسند: «جناب دكتر ….خبر ارتحال مادر شما به آيت الله العظمي ……رسيد؛ ايشان بسيار ناراحت شدند و…» براي دومين بار اين پيام را به آن مرجع نشان مي‌‌دهند. مرجع تقليد مي‌‌گويد من بسيار ناراحت نشدم؛ اين را عوض كنيد. دفتر آن مرجع سومين پيام را اينگونه مي‌‌نويسند: «جناب دكتر ….خبر ارتحال مادر شما به آيت الله العظمي ……رسيد؛ ايشان ناراحت شدند و…»

براي سومين بار اين پيام را به آن مرجع نشان مي‌‌دهند. مرجع تقليد مي‌گويد راستش من ناراحت هم نشدم؛ اين پير زن سال‌‌هاست در جا افتاده و الان ناراحتي ندارد. رئيس دفتر مي‌‌گويد پس چه بنويسيم؟ نمي‌‌شود كه نوشت: «جناب دكتر ….خبر ارتحال مادر شما به آيت الله العظمي ……رسيد؛ ايشان خوشحال شدند و…» آن مرجع مي‌‌فرمايد چرا اين‌ها را بنويسيد! بنويسيد: «جناب دكتر ….خبر ارتحال مادر شما به …… رسيد؛ ايشان براي علو درجات مادرتان دعا كردند».

بعضی‌‌ها عادت کرده‌‌اند که لفظ دروغ را انتخاب کنند. یک کلمه را بچرخانیم دروغ به راست تبدیل می‌‌شود و هیچ کار پیچیده‌ای هم نیست.

انواع دروغ‌گویی

از عوامل دیگر دروغ، بزرگ کردن خود، مسخره‌کردن دیگران و … نیز است و دروغ انواع مختلف دارد؛ زبانی، نوشتاری و عملی.

در دروغ زبانی، انسان با زبان شروع به گفتن دروغ می‌‌کند. همین دروغ‌‌هایی که بعضی‌‌ها در شبانه روز انجام می‌‌دهند، اکثرا با زبان است. گاهی وقت‌‌ها با گفتن چیزی است و گاهی با نگفتن آن چیز. مثلا آنجا که در هنگام خواستگاری می گویند دختر شما ایرادی ندارد و با قبلا ازدواج نکرده است؟ جوابی نمی‌‌دهند. از شما سوال شده است و باید می‌‌گفتید.

گاهی وقت‌‌ها دروغ با نوشتن اتفاق می‌‌افتد. پشت در مغازه می‌‌نویسند به علت تغییر شغل اجناس نصف قیمت به فروش می‌‌رسد. اینجا دو سوال مطرح می‌‌شود: یک، آیا واقعا می‌‌خواهی شغلت را عوض کنی؟ و دوم آیا واقعا نصف قیمت می‌‌فروشی؟ می‌‌گوید نصف قیمت نیست اما ۲۰ درصد تخفیف دارد. پس چرا نصف قیمت می‌‌زنی. بگو با همان ۲۰ درصد تخفیف به فروش می‌‌رسد. این می‌‌شود دروغ نوشتاری. 

یا برخی جاها روی یک کالا می‌‌نویسند ۱۰۰۰ تومان و بعد خط می‌‌زند و می‌‌نویسد ۵۰۰٫ این دو معنی دارد یا ۱۰۰۰ بوده و من ۵۰۰ می‌‌فروشم و یا بقیه جاها ۱۰۰۰ بوده و من ۵۰۰ می‌‌فروشم. اگر اینگونه نباشد می‌‌شود دروغ.

یا بچه‌مان را دکتر برده‌ایم و دکتر می‌‌گوید چیزی نیست. می‌‌گوییم پس چون امروز مدرسه نرفته است یک گواهی برای او بنویسید، او هم می‌‌نویسد. این می‌‌شود دروغ. استشهاد محلی می‌‌آورند و شما طرف را نمی‌‌شناسید و می‌‌گویند این را امضا کنید، چرا باید امضا کنیم. معمولا هم ناراحت می‌‌شوند ولی ما نمی‌‌توانیم این کار را بکنیم. چرا اگر آدم‌‌های مورد اعتماد واقعیت را بگویند می‌‌شود قبول کرد ولی قرار نیست هر کسی آمد ما به عنوان شاهد امضا کنیم. یا نامه ای را که اصلا نمی‌‌دانند چیست امضا می‌‌کنند. شما که نمی‌‌دانید چه بود پس چرا امضا کردید. این‌‌ها همه دروغ با نوشتن است.

با عمل خود دروغ انجام می‌‌دهیم. میوه‌‌ها را در سبد چیده اند. ردیف‌‌های بالا را درشت و زیر را ریز می‌‌چینند. این دروغ می‌‌شود. یا وقتی روحانی برای شما صحبت می‌‌کند و به خاطر اینکه نشان دهد که خسته شده دائما عرق خود را پاک می‌‌کند در حالی که عرق نکرده است، این می‌‌شود دروغ عملی.

خانواده ایمانی و قرآنی بر پایه راستگویی می‌‌چرخد.

راه حفظ سوغات رمضان

۶ تیر ۱۳۹۷
70 views
بدون نظر

حجت الاسلام بهرام دلیر نقده ای، عضو گروه عرفان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با اشاره به اینکه گاهی برداشت های ما از دین و تعبیراتی که از مفاهیم می شود کاملا سطحی و عوامانه است، اظهار کرد: بعضا ممکن است در یک تعبیر، مساله ای مطرح شود اما این طرح موضوع در واقع ظاهر امر است؛ برای مثال وقتی عنوان می شود که در ماه مبارک رمضان دست و پای شیطان در غل و زنجیر است باید چند نکته را در نظر گرفت، اول اینکه ماه مبارک رمضان به دلیل ماهیتی که دارد و نیز روح غالب عبادت اش، خود به خود شیطان را از انسان دور می کند. جنبه دیگر وجهه رفتاری انسان مومن است که سبب می شود که نفس سرکش او در غل و زنجیر برود.

وی ادامه داد: ممکن است برخی امور حرام دیگر رخ دهد و در این میان عده ای با برداشت سطحی خود از دین بگویند که چون در این ماه شیطان در غل و زنجیر است، بنابر این، نباید چنین و چنان می شد، یا می گویند در این ماه که شیطان در غل و زنجیر است پس چرا این چنین شد؟ پاسخ آن است که شیطان دعوت می کند و انسان پاسخ می دهد، این انسان است که انتخاب می کند و مختار است، حال در ماه مبارک رمضان که به دلیل فضای عبادی و گسترانیده شدن سفره رحمت الهی، انسان بیشتر به معنویات گرایش پیدا می کند طبیعتا تلاش می کند که از گناه دوری کند، ولی باز دوری از حرام و گناه به این بستگی دارد که فرد چه قدر توانسته باشد، نفس خود را سرکوب کند.

دلیر تصریح کرد: ذکر حق، ضد شیطان و شیطان شکن است، روزه داری در واقع به نوعی شیطان شکنی است، بنابراین معنای روایات بسته بودن دست و پای شیطان، آن است که وقتی ذکر حق بندگان خالص و نیایش گران بیشتر می شود، با خدای رحمان، جایی برای شیطان رجیم نمی ماند. به هر میزان ذکر بیشتر باشد، شیطان ناکارآمدتر خواهد بود و هر چه انجام محرمات بیشتر باشد، دست و پای شیطان نیز برای گمراه کردن بیشتر است.

عضو گروه عرفان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تاکید کرد: مهمترین عاملی که سبب می شود شیطان از انسان دور شود یاد خداوند و ذکر او است، اینکه در همه کارها رضایت خداوند را محور قرار دهیم و بدانیم که اگر جایی پای ما بلغزد جز یاد او نجات مان نمی دهد، با چنین دیدگاه قلبی است که مومن می تواند نه تنها در ماه مبارک رمضان بلکه بعد از آن نیز دستاوردهای  ارزشمند ۳۰ روز روزه داری را حفظ کند.

 عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ابراز کرد: گاهی خودِ مردم شیطان می شوند همان طور که در سوره مبارکه ناس به وسوسه مردم نیز اشاره شده است؛ برای مثال به اندازه ای در حق یکدیگر بدی کرده و حتی یکدیگر را تشویق به دوری از حق می کنند که به قول معروف خودشان دیگر به شیطان درس می دهند، با این وجود اما ماه مبارک رمضان به دلیل شرایط خاصی که دارد سبب می شود همه افراد به نوعی متاثر از برکات آن شوند، همان طور که می دانیم حتی آمار جرم و جنایت در ماه رمضان به حداقل می رسد.

وی با اشاره به راهکارهای حفظ دستاوردهای ماه مبارک رمضان در طول سال، خاطرنشان کرد: ماه مبارک رمضان، تمرین است، تمرین برای عبادت و بندگی خدا و ممارست برای دوری از گناه و بدی کردن، اگر انسان خود را به یک رفتار عادت بدهد این روند تبدیل به ملکه ذهنی و رفتاری اش می شود، اگر آنچه که در ماه مبارک رمضان کسب کرده ایم را با استعانت از پروردگار حفظ کرده و ادامه دهیم، قطعاً در هر رمضان خودسازی متفاوتی نسبت به ماه رمضان گذشته خواهیم داشت و انسان بودن و انسانیت را بیش از همیشه در خود نهادینه می کنیم.