Sorry, no posts matched your criteria.

این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

حرام ها اوضاع بدن، فکر، خانواده و جامعه را از هم می‌پاشد

۲۸ آذر ۱۳۹۷
24 views
بدون نظر

محقق، مفسر، مترجم و پژوهشگر علوم و معارف قرآنی گفت: چند روز پیش اخبار سراسری اعلام کرد که در یکی از شهرهای ایران عده ای بر اثر خوردن مشروب الکی جان خود را از دست دادند و عده ای نیز بدحال هستند، انبیای الهی در گذشته گفتند که از این ماده نخوریم. مردم باید بنشینند فکر کنند، علت حرمت این بوده که مردم ضرر نکنند؛ علت حلیت این بوده که مردم سود ببرند.

استاد حسین انصاریان در سخنرانی خود در بقعه شیخ نوایی خوی، اظهار داشت: خداوند مهربان از باب لطف و احسان و محبت و عنایت، هیچ مقامی را برای انسان مانند مقام بندگی و عبودیت قرار نداده است؛ هر خیری، هر ارزشی، هر سودی، هر منفعتی چه در دنیا و چه در آخرت، از شجرۀ طیبۀ عبودیت ظهور می کند.

 

در زندگی سرمشقی را انتخاب کنید که در نهایت ضرر نکنید

وی به حضور و ظهور پر نعمت انبیای الهی اشاره و خاطرنشان کرد: خداوند در سورۀ مبارکۀ انبیا در یک آیه نسبت به ۱۲۴ هزار پیغمبر می فرماید: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً» (انبیا، 73) همۀ پیامبران را خود من به پیشوایی انتخاب کردم که مردم تا روز برپا بودن این دنیا سرمشق زندگی داشته باشند و برای انتخاب یک زندگی پاک و سالم سرگردان و متحیر نباشند؛ پیشوایانی که در اندیشه، اخلاق و عمل صددرصد پاک، درست، بی عیب و بی نقص بودند. عقل حکم می کند که اگر بنا باشد انسان سرمشقی را انتخاب کند، یک سرمشق بی عیب و بی نقص را انتخاب کند که اگر از او الگوبرداری کرد، ضرر نکند.

 

حرام ها اوضاع بدن، فکر، خانواده و جامعه را از هم می پاشد

استاد اخلاق حوزه های علمیه ادامه داد: در همین داستان معمولی خوردنی ها و نخوردنی ها راهنمایی های انبیای الهی چه راهنمایی های درست و صحیحی است؛ انبیا اعلام کردند آنچه که برای بدن، فکر، روح و اخلاق ضرر دارد، نخورید. به عنوان مثال چند روز پیش اخبار سراسری اعلام کرد که در یکی از شهرهای ایران عده ای بر اثر خوردن مشروب الکی جان خود را از دست دادند و عده ای نیز بدحال هستند، انبیای الهی در گذشته گفتند که از این ماده نخوریم. مردم باید بنشینند فکر کنند، علت حرمت این بوده که مردم ضرر نکنند؛ علت حلیت این بوده که مردم سود ببرند. حرمت، برای انسان ضرر دارد یا برای فکرش یا برای جسمش یا برای جانش یا برای اخلاقش یا برای جامعه یا برای خانواده؛ حلیت برای همۀ جوانب زندگی سودمند است. وقتی حلال و حرام به هم بریزد، اوضاع بدن، فکر، خانواده و جامعه از هم می پاشد.

 

خداوند هیچ کسی را مجبور به اطاعت از انبیا، ائمه طاهرین(ع) و اطاعت از خود نکرده است

وی با بیان اینکه خداوند انبیا را به عنوان پیشوا برای شما انتخاب کرده است، چون در اندیشه، اخلاق و عمل معصوم بودند؛ آنان را می شناخت که انتخاب کرد تا ما سرمشق سالم و پاک داشته باشیم، گفت: انتخاب برای این است که بندگانم سرمشق های سالم داشته باشند و راحت بتوانند از انسان هایی که در همۀ جوانب حیات از سلامت کامل برخوردارند پیروی کنند؛ اجباری هم در کار نیست، خداوند متعال از زمان آدم تاکنون هیچ کسی را مجبور به اطاعت از انبیا، اطاعت از خود یا اطاعت از ائمۀ طاهرین(ع) نکرده است.

 

خود را به حرام ها آلوده نکنید، چون دنیا و آخرت شما جهنم می شود

وی افزود: خداوند با بندگانش عالمانه حرف زده است: این برنامه ها ضرر دارد خودتان را آلوده نکنید، اگر خودتان را آلوده کنید یک جهنم دنیایی و یک جهنم آخرتی برای شما درست می شود و اگر خودتان را آلوده نکنید یک بهشت دنیایی و یک بهشت آخرتی برای شما درست می شود. از قدیم هم در مملکت ما می گفتند حرف حساب دو کلمه است. قرآن مجید همین دو کلمه است: خود را به حرام ها آلوده نکنید، چون دنیا و آخرت شما جهنم می شود؛ خود را به خوبی ها و به حلیت ها آراسته کنید، دنیا و آخرت شما بهشت می شود.

نویسنده کتاب ارزشمند «چهره ملکوتی حضرت یوسف» به زندگی شیرین یوسف(ع) به دلیل تن ندادن به حرام ها اشاره و تصریح کرد: شما سراسر زندگی انبیا و ائمه و اولیا را مطالعه کنید، ذره ای از عذاب های دنیا و آخرت در زندگی انبیا و ائمه(ع) و اولیا مشاهده نمی کنید، هر چه در زندگی این بزرگواران می بینید بهشت است. مردم یک ظاهری می بینند و فکر می کنند زندگی انبیا یا ائمه یا اولیای الهی تلخی داشته، اما من با قرآن برای شما اثبات می کنم که زندگی آنها یک ذره هم تلخی نداشته است. زن جوان زیبای، عشوه گر، طناز، مکار، حیله گر و قدرتمند مصری می خواهد یوسف را به بند شهوت حرام بیاندازد، همه چیز هم آماده است؛ کاخ، باغ، زیباترین لباس، انواع ترفندها را به کار برد، اما او حاضر نمی شود چون در زندگی خود الگوهایی چون اسحاق، ابراهیم و یعقوب دارد، «مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوب» (یوسف، 38).

استاد انصاریان افزود: نهایتاً این خانم عشوه گر طبق گفتۀ قرآن مجید او را به زندان تهدید کرد. زندان های مصر هم زندان های فراعنه بود، یعنی اسم زندان های مصر بعضی ها را وادار به سکته می کرد، یوسف یک جوان چهارده پانزده ساله است، یک جوان با آن قیافه ای که در زیبایی نمونه ندارد؛ اما او را به بدترین زندان همراه با شکنجه تهدید می کنند. یوسف(ع) گفت: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْه» خدایا افتادن در گوشۀ زندان همراه با شکنجه نزد من عاشقانه تر است از عمل زنایی که من را به آن دعوت می کنند، من را به زندان بیاندازند. یوسف(ع) 9 سال شکنجه دید، اما خوش بود چون زندان برای او جدایی از معصیت الله بود، جدایی از معصیت الله بهشت هست و آلوده بودن به معصیت جهنم است.

 

گناه حرام ها بسیار سنگین است

وی با اشاره به اینکه خداوند، انبیا و ائمه طاهرین(ع) سفارش دارند که آمیخته بودن با حرام ها آمیخته بودن با عذاب است، خودتان را آلوده به حرام ها نکنید، اظهار کرد: گناه حرام ها بسیار سنگین است، حضرت زین العابدین(ع) می فرماید: خدایا روزی که -علم داری- من می خواهم وارد گناهی شوم و یا وارد شدم، ملک الموت را بفرست تا جان من را بگیرد.

 

گریه از عشق، یکی از گران ترین گریه هاست

مبلغ عرصه بین الملل گفت: مرحوم نراقی(ره) نقل می کند: گریه از عشق یکی از گران ترین گریه هاست. حضرت شعیب ـپدرزن حضرت موسی- خیلی گریه کرد و کور شد، خدا چشمش را به او برگرداند مثل روزی که از مادر به دنیا آمده بود؛ باز شروع کرد گریه کردن و دوباره کور شد، دوباره خدا چشمش را به او داد؛ دوباره گریه کرد و دوباره کور شد، بار سوم خدا چشمش را به او داد؛ دوباره شروع کرد گریه کردن، خطاب رسید: شعیب اگر از ترس جهنم گریه می کنی، یقین بدان من درِ جهنم را به روی تو بستم، اگر از شوق بهشت گریه می کنی، من هشت درِ بهشت را به روی تو باز کردم. گفت: خدایا من کاری به جهنم و بهشتت ندارم، عاشق خودت هستم، قرار ندارم، نمی توانم خودم را نگه دارم.  

وی در بخش دیگری از سخنان خود به عشق ائمه(ع) و عالم بشریت به حسین(ع) اشاره و بیان کرد: روزی شخصی خدمت امام صادق(ع) آمد و گفت: من یک سؤالی دارم، خجالت می کشم که بپرسم. امام صادق(ع) فرمود: پیش ما که می آیید روی تان بشود حرف بزنید. گفت: آقا من همۀ شما را دوست دارم، عاشق همۀ شما هستم. فرمود: خیلی نعمت است. گفت: اما آقا، حسین شما را یک طور دیگر دوست دارم. امام صادق(ع) فرمود: ما هم همین طور هستیم.

 

گریه برای پروردگار از پر قیمت ترین گریه هاست

وی با اشاره به اینکه گریه برای پروردگار از پر قیمت ترین گریه هاست و شست و شوی عجیبی به انسان می دهد، اظهار کرد: گریۀ بر ابی عبدالله(ع) برای انسان سه کار می کند؛ اول اینکه سبب آمرزش گناهان است، گناهانی که بین خودمان و بین پروردگار است و قابل بخشش هم هست. دوم سبب شفاعت و سوم سبب رحمت است.

 

خداوند پیغام داده که بندگان من خیلی دوست دارم با من حرف بزنید

 استاد انصاریان در پایان گفت: خداوند می فرماید: «يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» انبیا شما را به امر من هدایت می کنند، «وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ» و «وَ إِقامَ الصَّلاةِ» انجام همۀ خوبی ها و برپا داشتن نماز را در این عالم به آنها وحی کردم، «وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ» نقطۀ اوج وجود انبیای من این بود که «وَ كانُوا لَنا عابِدِين» (انبیا، 73) بندگان من بودند. خداوند پیغام داده که بندگان من خیلی دوست دارم با من حرف بزنید، من به شما زبان دادم، اول با خود من حرف بزنید، دوست دارم گریۀ شما را ببینم. ای مردم هیچ وقت هم از حرف زدن با خدا و گریه کردن در نزد او خجالت نکشید. گدایی از خدا افتخار است، پیوند با خدا که بهترین پیوند است و گریه کردن یک رشته عبادت است.  

لزوم تربیت نفس با روحیه ایثارگری و فداکاری در راه ائمه اطهار علیهم السلام

۲۷ آذر ۱۳۹۷
30 views
بدون نظر

فداکاری در راه سید الشهداء (علیه السلام) تنها مربوط به آن دوران نبوده بلکه در این زمان هم می توان با برپایی شعائر حسینی و ایثار در راه آنها و فدا شدن به خاطر آنها در راه آن حضرت فداکاری کرد…

 

لطفاً این عبارات و باطن آنها را توضیح دهید: «سَلامُ مَن لَوكَانَ مَعَكَ بِالطُّفُوفِ لَوَقَاكَ بِنَفسِهِ حَدَّ السُّيُوفِ، وبَذَلَ حَشَاشَتَهُ دُونَك لِلحُتُوف، وجَاهَد بَينَ يَدَيكَ، ونَصَرَكَ عَلى مَن بَغَى عَلَيكَ، وَفَدَاك بِرُوحِه وَجَسَدِهِ، وَمَالِهِ وَولْدِهِ، وَرُوحُهُ لِرُوحِكَ فِدَاءٌ، وَأهْلُهُ لأهلِكَ وِقَاءٌ. فَلَئِنْ أخَّرَتْني الدُّهُورُ، وَعَاقَنِي عَنْ نَصْرِكَ المَقْدُورُ، وَلَمْ أكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً، وَلِمَنْ نَصَبَ لَكَ العَدَاوَةَ مُناصِباً، فَلأنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَمَسَاءً، وَلأبْكِيَنَّ لَكَ بَدَل الدُّمُوعِ دَماً، حَسْرَةً عَلَيكَ، وتَأسُّفاً عَلى مَا دَهَاكَ وَتَلَهُّفاً، حَتَّى أمُوتُ بِلَوعَةِ المُصَابِ، وَغُصَّةِ الاِكْتِئَابِ».
 
پاسخ حضرت آیت الله العظمی سید محمدصادق روحانی دام ظله:
 
باسمه جلت اسمائه؛ خلاصه عبارات مذکور سه امر است:
 
الف) لزوم تربیت نفس با روحیه ایثارگری و فداکاری در راه ائمه اطهار (علیهم السلام) مخصوصاً سید الشهداء (علیه السلام).
 
ب) فداکاری در راه سید الشهداء (علیه السلام) تنها مربوط به آن دوران نبوده بلکه در این زمان هم می توان با برپایی شعائر حسینی و ایثار در راه آنها و فدا شدن به خاطر آنها در راه آن حضرت فداکاری کرد.
 
ج) نیاز به فداکاری در راه شعائر حسینی حتی اگر مستلزم ضرر باشد، تا جایی که به ارتکاب ضرر علیه نفس نرسد. چنانکه در عبارت شریف آمده است: «وَلأبْكِيَنَّ لَكَ بَدَل الدُّمُوعِ دَماً؛ و به جای اشک برای تو خون گریه می کنم» و هم چنین این عبارت که می فرماید: «حَتَّى أمُوتُ بِلَوعَةِ المُصَابِ، وَغُصَّةِ الاِكْتِئَابِ؛ تا جایى که از فرط اندوه، مصیبت و غم و غصه و شدت حزن جان سپارم».

منظور از ذکر، تسبیح بر زبان نیست

۲۱ آذر ۱۳۹۷
22 views
بدون نظر

حجت الاسلام انصاریان، در شرح حدیثی از امام صادق (ع) گفت: مقصود ما از ذکر این است که هنگام فرا رسیدن وقت واجب بلند شوید به واجب عمل کنید و همچنین هنگام پیش آمدن گناه، گناه را ترک کنید.

حجت الاسلام حسین انصاریان در سخنرانی خود در حسینیه آیت الله علوی بروجردی(ره)، به یکی از نصیحت های مهم پیامبر(ص) به امت اسلامی اشاره و اظهار داشت: پیامبر(ص) در این نصیحت به یک حقیقت معنوی تأکید کردند و فرمودند: «اکثری من ذکر الله فانکِ لا تأتین الله بشیءٍ غداً احب إلی الله من کثرة ذکره؛ تا زنده هستید به طور دائم، همواره، همۀ لحظات، همه جا، در همه حال به پروردگار عالم توجه داشته باشید» در مرحلۀ اول این ذکری که در کلام پیغمبر اکرم است به معنی توجه قلبی است، نه به معنی تسبیح انداختن.

منافقین هم ذکر می گفتند، اما چه فایده!

وی ادامه داد: جلد دوم کتاب با عظمت «کافی» از امام صادق(ع) با ذکر سند صحیح کلینی(ره) نقل می کند که امام صادق(ع) می فرماید: اگر ما به شما شیعیان خود می گوییم ذکر بگویید «لیس الذکر سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» ذکر این نیست که «سبحان الله»، «الحمدلله»، «لا اله الا الله» و «الله اکبر» بگویید، این ذکر را که منافقین هم می گفتند، مگر در نمازهای پیغمبر شرکت نمی کردند؟ مگر در رکوع و سجود این ذکر را نمی گفتند؟ مگر رکعت سوم و چهارم نمی گفتند «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» این ذکرها را که خیلی از بدکاران هم می گویند.

استاد اخلاق حوزه های علمیه در بیان تکبیر توسط کفار به نمونه ای اشار و بیان کرد: در روایات آمده که زینب کبری(س) از میدان به داخل خیمه ها برگشت، در خیمه که مستقر شدند، دیدند دسته جمعی صدای تکبیر می آید. زینب پردۀ خیمه را که بالا زد، علت تکبیر گفتن معلوم شد، این بوده که وجود مبارک ابی عبدالله(ع) را شهید کردند، سر مبارک را به نیزه زدند و به نشانۀ پیروزی می گویند: «الله اکبر»؛ بنابراین هر ذکری که ذکر نیست؛ هر نمازی که نماز نیست؛ هر گریه ای که گریه نیست؛ هر فریادی که فریاد نیست؛ هر خنده ای که خنده نیست.

خنده معنادار پیامبر(ص)

وی افزود: هفتاد نفر از سران کفر در جنگ بدر اسیر شدند، لشکر اسلام این هفتاد نفر را داخل یک چادر بزرگ آورد، پاهایشان را بست تا مبادا به مکه فرار و دوباره توطئه کنند. روزی پیغمبر اکرم(ص) به دیدن اُسرا آمدند؛ یکی از این اُسرا عموی پیغمبر، عباس است که به جنگ با پیغمبر آمده بود یعنی از مکه با اسلحه راه افتاده بود که پیغمبر را بکشد. در تمام کتاب ها آمده است که شغل او در مکه رئیس رباخوران مکه بود و تا سال حجة الوداع باز هم ربا می خورد، یعنی در این بیست و سه سال عمر نبوت پیغمبر دست برنداشت. پیغمبر وارد خیمه شد و لبخند زد. وقتی حضرت خندید، عباس گفت: باید بخندی پیروز شدی، هفتاد نفر ما را کشتی و هفتاد نفر از ما را اسیر کردی. پیغمبر اکرم(ص) فرمود: عموجان! این خندۀ من خندۀ پیروزی نیست، این خندۀ من خندۀ تعجب است، من می خواهم با زنجیر و طناب شما را بکشم ببرم بهشت و شما حاضر نیستید بیایید. خندۀ من خندۀ مسخره نیست، خندۀ پیروزی نیست، در تعجبم که سیزده سال در مکه می خواستم شما را ببرم بهشت و شما نیامدید. بنابراین هر خنده ای که خنده نیست، خیلی خنده ها معنی دارد و مثبت است، یک خنده خندۀ مسخره است و پوزخند می زند و طرف هم می فهمد مسخره اش می کند، یک خنده هم خندۀ دروغ است، یک خنده هم مثل خندۀ پیغمبر خندۀ مثبت است و ریشه در قلب پیغمبر دارد.

منظور از ذکر، تسبیح بر زبان نیست

مبلغ عرصه بین الملل گفت: بنا به نقل کلینی(ره) در جلد دوم «کافی» امام ششم(ع) می فرماید: «لیس ذکر سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» منظور ما اهل بیت(ع) که به شما می گوییم ذکر داشته باشید و ذاکر باشید، این نیست که تسبیح بیاندازید «الله اکبر» و «الحمدلله» بگویید، مقصود ما از ذکر این است که هنگام فرا رسیدن وقت واجب بلند شوید به واجب عمل کنید و همچنین هنگام پیش آمدن گناه، گناه را ترک کنید. پیامبر(ص) می فرمایند: «فانک لا تأتین الله غداً بشیء احب الی الله من ذکره» فردای قیامت وقتی وارد بر خدا می شوید، هیچ عملی در پرونده شما نزد پروردگار محبوب تر از ذکر الله نیست.

وقتی می خواهید ذکر زبان بگویید حتماً باید قلبتان را بدرقۀ این ذکر کنید

وی در مورد معنای ذکر نزد اهل سلوک، گفت: در نوشته های اهل سلوک آمده: ما هم با تکیه به قرآن و روایات شش ذکر داریم؛ ذکر زبان، ذکر اعضا و جوارح، ذکر نفس، ذکر قلب، ذکر روح و ذکر سرّ. ذکر ششم تنها کار انبیا و ائمه(ع) است و واقعاً کار ما نیست و از ما هم نخواستند، چون این ذکر سرّ از دست ما برنمی آید. اهل سلوک درباره ذکر زبان توضیح می دهند: اقرار به توحید، اقرار به وحدانیت خدا، اقرار به قرآن، خواندن قرآن و خواندن نماز، ذکر زبان است البته می گویند وقتی که می خواهید ذکر زبان بگویید حتماً باید قلبتان را بدرقۀ این ذکر کنید.

باعث بی سر و سامانی زندگی شما زبانتان است

انصاریان افزود: قرآن مجید راجع به چشم، گوش، پا، دست، شکم و عضو غریزه آیه دارد که در مجموع تقریباً صد و پنجاه آیه می شود؛ اما به زبان که می رسد دویست و هشتاد و سه آیه فقط دربارۀ زبان است. یکی از آیات مربوط به زبان در آیه ۷۰ سوره احزاب آمده که خداوند می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیدا». «قولوا» در این آیه یک حکم شرعی واجب اخلاقی الهی است، «قُولُوا قَوْلًا سَدِیدا» فقط تا آخر عمرتان حرف استوار، درست، صحیح و حق بزنید. خداوند می فرماید: اگر اهل قول سدید باشید دو کمک به شما می دهم؛ یک «یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُم» خودم کمک می دهم و همۀ کارهایتان را سر و سامان می دهم، یعنی باعث بی سر و سامانی زندگی شما زبانتان است.

با دشمن خدا هم بد و تلخ حرف نزنید

انصاریان در پایان تأکید کرد: اگر اهل «قول سدید» شوید، خداوند همۀ کارهایتان را سر و سامان می دهد. کار دومی که خداوند برایتان می کند «وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ» وقتی تصمیم می گیرید زبان را به دایرۀ گفتار سدید بیاورید تمام گناهان گذشته بین خودتان و خود را می بخشد و پایان آیه می گوید: «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیما» (احزاب، 71) کسی که مطیع خدا و پیغمبر باشد به نجات عظیم دست پیدا کرده است. «فَوْزاً عَظِیما» یعنی کلید باز کردن در «فوز عظیم» زبانتان است. ذکر زبان اقرارش به تمام مسائل مثبت است مثلاً قرآن مجید می گوید: با هر کس روبه رو می شوید، از جمله شیعه، سنی، یهودی، مشرک، کافر، فاسق، فاجر «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» (بقره، 83) خوب حرف بزنید. به عبارت دیگر با دشمن خدا هم بد و تلخ حرف نزنید.

گناهان کبیره از نگاه امام صادق علیه السلام

۱۲ آذر ۱۳۹۷
43 views
بدون نظر

باید دانست از منظر قرآن، گناهانی که خداوند به جهت ارتکاب آن به صراحت وعده عذاب داده است، گناه کبیره به شمار می رود. البته گروهی دیگر از گناهان نیز هستند که برای مرتکبان آن وعده عذاب داده نشده است، اما آیات بسیاری بر نهی و ترک آن دلالت دارند. از این رو برای شناخت گناهان کبیره، معیارهایی از سوی عالمان دین بیان شده است. گناهانی که به روشنی در قرآن به ازای انجام آن وعدۀ آتش و دوزخ داده شده است؛ یا اعمالی که پیامبر(ص) و ائمۀ معصومین: آن را گناه کبیره دانسته اند از آن جمله است.

البته گناهان کبیره به یک میزان مستحق عذاب الهی نیستند؛ بلکه برخی از آنان مربوط به حقّ اللّه است و برخی علاوه بر نافرمانی خداوند، موجب ضایع شدن حق مردم نیز می شود. می توان برای مورد اول شرک و برای مورد اخیر قتل نفس را نام برد.

برای این که در بیان موضوع نامبرده از قرآن و روایات هر دو بهره برده باشیم، به بیان روایتی از وجود مبارک امام صادق(ع) می پردازیم. حضرت عبدالعظیم حسنی با سند خویش از امام کاظم(ع) نقل می کند که عمروبن عبید از امام صادق(ع) در مورد گناهان کبیرۀ مورد اشاره در قرآن سؤال می کند:

«دَخَلَ عَمْرُوبْنُ عُبَیدٍ عَلی أَبِی عَبْدِاللَّهِ(ع)، فَلَمَّا سَلَّمَ وَجَلَسَ تَلَا هذِهِ الآیةَ: الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ؛ ثُمَ أَمْسَک، فَقَالَ لَهُ أَبُوعَبْدِاللَّهِ(ع): مَا أَسْکتَک؟ قَالَ: أُحِبُّ أَنْ أَعْرِفَ الْکبَائِرَ مِنْ کتَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛ [از موسی بن جعفر(ع) روایت شده که] روزی عمروبن عبید نزد پدرم [جعفر صادق(ع)] آمد و سلام کرد، سپس نشست و این آیه را تلاوت نمود: «کسانی که اجتناب می کنند از گناهان کبیره و فواحش» سپس ساکت شد. حضرت(ع) فرمودند: چرا بقیه آیه را نخواندی و ساکت شدی؟ عرض کرد: خواستم تا گناهان کبیره ای که در قرآن آمده، از زبان شما بشنوم که کدامند؟

فَقَالَ(ع): نَعَمْ، یا عَمْرُو! أَکبَرُ الْکبَائِرِ الْإِشْرَاک بِاللَّهِ؛ یقُولُ اللَّهُ: )مَنْ يُـشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ(؛ حضرت فرمودند: بزرگ ترین گناه کبیره، شرک به خداوند است، چنان که می فرماید: مسلماً هرکس به خدا شرک ورزد، بی تردید خدا بهشت را بر او حرام کند.

وَبَعْدَهُ الْإِیاسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: إِنَّهُ لَا يَيْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ؛ و بعد ناامیدی از رحمت خدا است. چنان که در قرآن می فرماید: زیرا جز مردم کافر از رحمت خدا مأیوس نمی شوند.»

ثُمَّ الْأَمْنُ لِمَکرِ اللَّهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ؛ و پس از آن ایمنی از مکر [عذاب و مهلت] خداوند است، زیرا خداوند عزّوجل می فرماید: [آیا] جز گروه زیان کاران خود را از عذاب و انتقام خدا ایمن نمی دانند؟!

وَمِنْهَا عُقُوقُ الْوَالِدَینِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ الْعَاقَ جَبَّاراً شَقِیا؛ دیگری مورد عاق پدر و مادر واقع شدن است و خداوند متعال عاق را «جبّار شقی» نامیده است.

وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا (إِلی آخِرِ الآیةِ)؛ و دیگری قتل نفسی است که خدا آن را محترم شمرده است، مگر به حق. چنان که خداوند عزّوجل می فرماید: و هرکس مؤمنی را از روی عمد بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن جاودانه خواهد بود و خدا بر او خشم گیرد و وی را لعنت کند و عذابی بزرگ برایش آماده سازد.

وَقَذْفُ الْمُحْصَنَةِ، لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ؛ و دیگری تهمت و نسبت زنادادن به شخصی پاکدامن است، چنان که خداوند متعال می فرماید: بی تردید کسانی که زنان عفیفه پاکدامنِ با ایمان را [که از شدت ایمان از بی عفتی و گناه بی خبرند] متهم به زنا کنند، در دنیا و آخرت لعنت می شوند و برای آنان عذابی برزگ است.

وَأَکلُ مَالِ الْیتِیمِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا؛ و دیگر خوردن و دست اندازی به اموال شخص یتیم است؛ چنان که خداوند عزّوجل می فرماید: بی تردید کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم چپاول می کنند، فقط در شکم خود آتش وارد می کنند و به زودی در آتش فروزان در می آیند.

وَالْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ؛ و دیگری فرار از جنگ است [که به دستور پیغمبر اسلام(ص) و یا امام و یا نائب خاص پیغمبر(ص) و امام واجب شده باشد]. چنان که خداوند متعال می فرماید: و هرکس در آن موقعیّت به آنان پشت کند [و بگریزد] سزاوار خشمی از سوی خداوند می شود و جایگاهش دوزخ است و دوزخ بد بازگشت گاهی است؛ مگر [این که گریز و فرارش برای انتخاب محلی دیگر] جهت ادامه نبرد با دشمن، یا پیوستن به گروهی [تازه نفس از مجاهدان برای حمله به دشمن] باشد.

وَأَکلُ الرِّبَا؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ؛ و دیگری خوردن ربا است که خداوند متعال می فرماید: کسانی که ربا می خورند [در میان مردم و برای امر معیشت و زندگی] به پا نمی خیزند؛ مگر مانند به پا خاستن کسی که شیطان او را با تماس خود آشفته حال کرده [و تعادل روانی و عقلی اش را مختل ساخته] است.

وَالسِّحْرُ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ؛ و دیگری سحر و جادوکردن و یاد گرفتن و یاد دادن آن است و خداوند متعال در مذمّت ساحران فرموده است: و یقیناً [یهود] می دانستند که هرکس خریدار سحر باشد، در آخرت هیچ بهره ای ندارد. همانا بد چیزی است آن چه خود را به آن فروختند، اگر معرفت می داشتند.

وَالزِّنی؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا * يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا؛ و دیگری زناکردن است. خداوند متعال می فرماید: و هرکه زنا کند، کیفرش را خواهد دید و عذابش در قیامت مضاعف و دوچندان شود و با ذلت و خواری به جهنم جاوید و مخلّد گردد.

وَالْیمِینُ الْغَمُوسُ الْفَاجِرَةُ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ؛ و دیگر سوگند دروغ برای تبهکاری (مانند خوردن مال مردم)، زیرا خداوند عزّوجل می فرماید: قطعاً کسانی که پیمان خدا و سوگندهای شان را [برای رسیدن به مقاصد دنیایی] به بهای اندکی می فروشند، برای آنان در آخرت بهره ای نیست.

وَالْغُلُولُ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ و دیگری خیانت به دین، مملکت، اموال و ناموس مردم نمودن است، چنان که خداوند متعال می فرماید و هرکه خیانت کند، روز قیامت با آن چه در آن خیانت کرده است، بیاید.

وَمَنْعُ الزَّکاةِ الْمَفْرُوضَةِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ؛ و دیگری ندادن زکاتی است که خداوند تعالی بر ما واجب کرده است. خداوند می فرماید و پیشانی و پهلو و پشتشان را به آن داغ کنند.

وَشَهَادَةُ الزُّورِ وَکتْمَانُ الشَّهَادَةِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ؛ و دیگری شهادت دروغ و ناحق دادن است، که خداوند کریم می فرماید و شهادت را کتمان نکنید! و هرکس آن را کتمان کند، قلبش گناه کار و مریض است.

وَشُرْبُ الْخَمْرِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ نَهی عَنْهَا، کمَا نَهی عَنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ؛ و دیگری شراب خوردن است و خداوند تعالی از خوردن شراب و مسکرات دیگر نهی فرموده، هم چنان که از بت پرستی نهی نموده است.

وَتَرْک الصَّلَاةِ مُتَعَمِّداً، أَوْ شَیئاً مِمَّا فَرَضَ اللَّهُ؛ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ: مَنْ تَرَک الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً، فَقَدْ بَرِئَ مِنْ ذِمَّةِ اللَّهِ وَذِمَّةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص)؛ و دیگری ترک نماز است و رسول خدا(ص) در سرزنش کسی که نماز نمی خواند، فرمودند: هرکس عمداً نماز را ترک نماید، از امان و پناه رسول خدا(ص) خارج است.

وَنَقْضُ الْعَهْدِ وَقَطِیعَةُ الرَّحِمِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ یقُولُ: أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛ و دیگری نقض عهد و قطع رحم نمودن است. خداوند متعال در این باره می فرماید: و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده است، قطع می کنند و در روی زمین فساد می نمایند. لعنت و بدی (و مجازات) سرای آخرت برای آن ها است.

قَالَ(ع): فَخَرَجَ عَمْرٌوـ وَلَهُ صُرَاخٌ مِنْ بُکائِهِ ـ وَهُوَ یقُولُ: هَلَک مَنْ قَالَ بِرَأْیهِ وَنَازَعَکمْ فِی الْفَضْلِ وَالْعِلْمِ([۱])؛ سپس امام کاظم(ع) فرمودند: عمرو بن عبید از خدمت پدرم خارج شد و سخت به خود می پیچید و به شدت می گریست و می گفت: هلاک شد آن که به رأی خود فتوا می دهد و خود را در فضیلت و علم برابر شما می داند.»

در پایان باید به این مهم اشاره کرد که از مجموع ۶۲۳۶ آیۀ قرآن، شمار کمی از این آیات مربوط به عذاب است. از این رو با عمل به احکام و تکالیف و دوری از موارد انذار داده شده، راه سعادت و کمال انسان میسر می گردد.

————————————————————————
[۱]. الکافی: ۲ / ۲۸۷، ح۲۴؛ من لایحضره الفقیه: ۳ / ۵۶۳؛ علل الشرائع: ۲ / ۳۹۱؛ وافی: ۵ / ۱۰۵۲٫

بررسی نامه‌های امام زمان (عج)

۱۰ آذر ۱۳۹۷
32 views
بدون نظر
در کتب روائی، فقهی و تاریخی شیعه قسمتی از مکتوبات ائمه اطهار(علیهم السلام) به عنوان «توقیعات» آمده بیشتر آنها توقیعاتی است که از سوی امام زمان حضرت حجة بن الحسن(عج) صادر گردیده است و توقیعات صادره از ائمه دیگر بسیار کمتر بوده است.
در کتاب‌های معروف شیعه و امامیه، حدود 80 توقیع از جانب امام زمان(عج) نقل شده است که برخی از آنها خطاب به سفرا و نواب خاص است، برخی خطاب به علما و فقهای شیعه، برخی دیگر در پاسخ به سؤالات است و در برخی به تکذیب و لعن و نفرین کسانی پرداخته شده که به دروغ، ادعای بابیت و سفارت از طرف آن حضرت داشته‌ اند.
 
در کتب روائی، فقهی و تاریخی شیعه قسمتی از مکتوبات ائمه اطهار(علیهم السلام) به عنوان «توقیعات» آمده بیشتر آنها توقیعاتی است که از سوی امام زمان حضرت حجة بن الحسن(عج) صادر گردیده است و توقیعات صادره از ائمه دیگر بسیار کمتر بوده است. در کتاب‌های معروف شیعه و امامیه، حدود 80 توقیع از جانب امام زمان(عج) نقل شده است که برخی از آنها خطاب به سفرا و نواب خاص است، برخی خطاب به علما و فقهای شیعه، برخی دیگر در پاسخ به سؤالات است و در برخی به تکذیب و لعن و نفرین کسانی پرداخته شده که به دروغ، ادعای بابیت و سفارت از طرف آن حضرت داشته‌ اند.
توقیعات امام مهدی(علیه السلام) را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:
الف) توقیعات غیبت صغرا:
در دوران محدود غیبت صغرا که تقریباً ۷۴ سال می‌شود، توقیعاتی به‌واسطه چهار نایب حضرت در جواب سؤالات و شبهات صادر می‌شد. مضمون اصلی چنین توقیعات، تعیین تکالیف برای شیعیان بوده و حضرت سعی می‌کرد که آنها را از سردرگمی نجات دهد.
ب) توقیعات غیبت کبرا:
در زمان غیبت طولانی حضرت مهدی(عج)، بدون شک ارتباط شیعیان با آن حضرت به طور غیرمستقیم برقرار است و یکی از راه‌های این ارتباط، صدور توقیعات شریف از آن حضرت به خواص و بزرگان شیعه است. در توقیعات زمان غیبت کبرا، دو نکته مهم وجود دارد:
۱- چنین توقیعاتی مگر در مواقع ضرورت قابل افشا نبوده و هر کسی نمی‌توانست به مضمون چنین توقیعاتی دست یابد. 2- پاسخ به شبهات، مدح یا ذم شخصیت‌ها، تحلیل مسائل روز و… از محورهای اساسی چنین توقیعاتی است. توقیع صادره از آن حضرت خطاب به شیخ مفید(ره) نمونه توقیعات آن حضرت در زمان غیبت کبری است.
 
ویژگی های توقیعات صادره از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
اکنون به طور اجمال، بخش هایی از ویژگی‌ها و مزایای توقیعات مقدسه حضرت مهدی(عج) را بیان می‌کنیم و به بررسی عمومی و کلی مسائل طرح شده در آنها می‌پردازیم:
۱) رابطه اعجاز با توقیعات؛ به این دلیل که توقیعات، در پاسخ به سؤالات و درخواست ها صادر می‌شد، معمولاً ظرف سه روز انجام می‌گرفت، شاید نتوان ادعا کرد همه آنها توأم با اعجاز بوده، گرچه نحوه صدور توقیعات و چگونگی ارتباط نواب خاص امام زمان با آن حضرت فاش نشده است، اما در بخشی از توقیعات، معجزه‌آمیز بودن آنها کاملا مشهود است و به طور قطع می‌توان گفت صدور آنها به طور عادی صورت نگرفته است برای مثال،یکی از شیعیان عراقی، نیابت جناب حسین بن روح را قبول نداشت، روزی هنگام بحث با یکی از دوستانش به این نتیجه رسیدند که برای آزمودن نایب امام علیه السلام مطلبی را کاملاً محرمانه با هم توافق کردند. کاغذ سفیدی را جدا کردند و قلمی تراشیدند و با آن بدون مرکب مطالبی بر روی آن ورقه نوشتند، سپس آن را مهر کردند و توسط خدمتکار نزد نایب حضرت فرستادند. ظهر همان روز جواب نامه در همان ورقه ارسالی آمد که فصل به فصل با مرکب نوشته شده بود.
۲) استدلال به توقیعات شده؛ علمای شیعه در رشته‌های مختلف اعتقادی، فقهی و اخلاقی به توقیعات حضرت مهدی (عج) استناد و استدلال می‌کنند، بعضی از علما اصل صدور توقیع را از آن حضرت، از جمله دلایل وجود شریف آن بزرگوار شمرده‌اند.
۳) خط توقیعات؛ به طوری که در چندین مورد راویان تصریح کرده‌اند، توقیعات مقدسه حضرت مهدی(عج) به دستخط شریف خود آن حضرت صدور می‌یافته و جمعی از بزرگان محدثین و وکلای حضرتش با آن آشنا بوده و آن را می‌شناختند.
۴) همه توقیعات حضرت مهدی(عج) توسط نواب خاص آن جناب برای افراد ظاهر می‌گشت و ارتباط کتبی با حضرتش فقط از طریق ایشان انجام می‌گرفت و حتی وکلای آن حضرت که در بلاد مختلف بودند، نامه‌های خود و دیگر افراد را به بغداد نزد نایب امام می‌فرستادند و از او پاسخ دریافت می‌کردند.
۵) مطالب مطرح شده در توقیعات، موضوعاتی که در توقیعات حضرت ولی عصر(عج) آمده است، شامل بسیاری از معارف و حقایق دینی و امور تربیتی و برنامه‌های زندگی فردی و اجتماعی می‌باشد، که فهرست اجمالی آنها بدین قرار است: الف) مباحث عقیدتی، در زمینه‌های مختلف توحید، نبوت، امامت، معاد و… ب) امور اجتماعی، شامل مسائل اخلاقی، تربیتی، و شئون اقتصادی و مشکلات مالی ج) وظایف و تکالیف شیعیان در عصر غیبت، بیان چگونگی توجه به خداوند، ایجاد زمینه‌های خودسازی، نحوه ارتباط با ایشان و پیروی از آن حضرت و آمادگی برای برپائی حکومت عدل گستر او د) بیان قسمتی از احکام و مسائل فقهی در مورد نماز، روزه، حج، نذر، خمس، نکاح ه) مطالبی در امور شخصی کسانی که از آن حضرت درخواست می‌کردند از قبیل نامگذاری فرزند، آزادی برده و کنیز، انتخاب دوست، اجازه سفر و) نصب و تأیید وکلا و نواب و دیگر امور مربوط به ایشان، افشاکردن تزویر مدعیان دروغین و طرد و لعن غلات و منحرفین.
۶) دفع خطر از شیعیان، در آن عصر که حکام ستمگر، برای شناسایی و شکنجه و آزار و نابودی شیعیان و پیروان اهل بیت(ع) کمر بسته بودند و احیاناً نقشه‌های ماهرانه‌ای طرح می‌کردند تا بلکه بتوانند تمامی آنها را از بین ببرند، تنها راه خلاصی از دامهای شیطانی بدخواهان، همین توقیعات بود. برای مثال در یک زمان از سوی حضرت ولی عصر(عج) دستوری صادر شد که از زیارت کاظمین و کربلا نهی کرده بودند. پس از چند ماه معلوم شد خلیفه در آن موقع دستور داده بود که هر کس به زیارت رود، در کمینش باشند و او را دستگیر کنند.
۷) بیزاری از منحرفان، در عصر غیبت صغری افرادی به عناوین مختلف و با مقاصد گوناگون به دروغ ادعاهایی می‌کردند و سعی داشتند دوستان و پیروان ائمه(ع) را به سوی خود جلب کنند و آنها را فریب دهند و گمراه سازند و با توجه به این که این قبیل افراد کم و بیش در بین شیعیان آن زمان ـ و یا دست کم در بعضی از مناطق شیعه‌نشین ـ شهرت و احترامی داشتند و غالباً زیر پوشش ادعای نیابت و سفارت حضرت(عج) دام های خود را می‌گسترانیدند، لذا خطر آنها برای شیعیان و مسلمانان، از خطر کفار مشرکین بدتر بود و افشای تزویر و کشف نقاب از چهره کریه ایشان و طرد آنها از جوامع دینی، ضرورت داشت. از همین روی توقیعات مهمی درباره این افراد و بیزاری حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از آنها، از سوی آن جناب صدور یافته و مایه رسوایی و انزوای آنها شده است.
پی نوشت ها:
۱- الغیبة، شیخ طوسی، ص ۱۹۲
۲- مناقب، ج ۳ ، ص ۳۵۳
۳- کافی، ج۱، ص ۵۲۵
 

غیبت؛ خورش سگ‌های جهنم

۶ آذر ۱۳۹۷
44 views
بدون نظر

به دور و اطرافمان که نگاه کنیم برخی را می‌بینیم که مانند گرگی از بدن هر آن‌کس که می‌شناخته‌اند تکه‌ای گوشت را کنده‌اند! افرادی که مانند دیگران لباس می‌پوشند، هرروز به سرکار می‌روند، می‌گویند و می‌خندند، اما دهانشان به خون دیگران آغشته است! این‌ها چه کسانی هستند؟

پیامبر خدا (ص) می‌فرمایند: «در شب معراج گروهی را در آتش دیدم درحالی‌که مردار (موجود مرده) می‌خوردند! از جبرئیل پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این‌ها کسانی هستند که در دنیا گوشت مردم را می‌خوردند»(1) یعنی غیبت می‌کردند.

در روایات احادیث فراوانی بر مذمت غیبت دیگران آمده است. غیبت در دین مقدس اسلام به‌شدت مذموم است تا آنجا که در زمان پیامبر اسلام، مردی که در محضر پیامبر بود از جای خود برمی‌خیزد. حاضران که دیدند او در برخاستنش ناتوان است گفتند: چه اندازه فلانی ناتوان است! پیامبر (ص) فرمودند: گوشت برادر خود را خوردید و غیبت او را کردید. (2)

در شب معراج گروهی را در آتش دیدم درحالی‌که مردار (موجود مرده) می‌خوردند! از جبرئیل پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این‌ها کسانی هستند که در دنیا گوشت مردم را می‌خوردند

غیبت برادر مؤمن به‌مانند گرگی هار، وحشیانه اعمال نیک غیبت کننده را می‌دَرَد و بر هیزم اعمال او شعله‌ای را می‌اندازد تا اعمالش از بین بروند. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «غیبت بر هر مسلمانی حرام است و جز این نیست که غیبت حَسَنات را می‌خورد و از بین می‌برد مانند از بین رفتن هیزم به‌وسیله آتش». (3)

امروزه غیبت دارای تعاریف مختلفی شده است. خیلی‌ها به‌زعم خود و بر اساس تشخیص‌شان که در بسیاری از موارد هیچ مبنای دینی هم ندارد، اجازه غیبت مؤمنان را نه فقط برای خود، بلکه برای دیگران نیز صادر می‌کنند! برای روشن شدن این مسئله به تعریف غیبت می‌پردازیم.

معنای غیبت و موارد آن

رسول خدا (ص) پیرامون آن‌که غیبت چیست می‌فرمایند: «غیبت آن است که برادر دینی‌ات را به آنچه کراهت دارد یاد کنی». (4) این یعنی اگر فلان دوست یا آشنای کسی در رفتار و یا زندگی خود مسئله یا نقصی را داشته باشد که مایل به دانستن دیگران نباشد و کسی که باخبر گشته آن را برای دیگران مطرح کند، غیبت او را کرده است. با این توضیح یعنی اگر کسی از بازگو کردن هر چیزی که مربوط به او است کراهت داشته باشد پس ما نباید از آن دَم بزنیم؟

تفاوت غیبت و بهتان در چیست؟

امام موسی بن جعفر (ع) به این پرسش پاسخ داده‌اند: «هرکس درباره کسی که حاضر نیست چیزی را که در او هست و مردم هم آن را می‌دانند چیزی بگوید، غیبت نیست و اگر چیزی را که در او هست و مردم نمی‌دانند بگوید غیبتش را کرده و اگر چیزی را که در او نیست را بگوید، به او بهتان زده است». (5)

این یعنی اگر فلان دوست یا آشنای کسی در رفتار و یا زندگی خود مسئله یا نقصی را داشته باشد که مایل به دانستن دیگران نباشد و کسی که باخبر گشته آن را برای دیگران مطرح کند، غیبت او را کرده است

چرا اسلام غیبت را حرام کرده؟

حرام دانستن غیبت توسط دین مبین اسلام می‌تواند دلایل مختلفی را داشته باشد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها ترویج گناه است. یعنی کسی کار خطایی را انجام می‌دهد و دیگری آن عمل را برای دیگران مطرح کرده و به‌بیان‌دیگر آن را نشر می‌دهد. ترویج یا اصطلاحاً اشاعه گناه یکی از موارد ممنوعه در دین اسلام به شمار می‌رود.

در قرآن کریم سوره نور آیه ۱۹ آمده است: «کسانی که دوست دارند کارِ زشت در میان مؤمنان شایع شود، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود.»

آثار و عواقب غیبت

برای غیبت هم مانند بسیاری از گناهان دیگر آثار و عوارضی وجود دارد. عوارضی که غیبت‌کننده را با مشکلات جدی روبه‌رو می‌کند. پیامبر مکرم اسلام (ص) دراین‌باره می‌فرمایند: «عیب‌های مؤمنین را دنبال نکنید، زیرا کسی که به دنبال عیب‌های مؤمنان باشد خداوند عیب‌های او را دنبال می‌کند و کسی که خداوند عیب‌های او را دنبال کند او را رسوا سازد اگرچه درون خانه‌اش باشد». (6)

با توجه به این روایت، یعنی صِرف غیبت کردن از کسی حتی اگر خودِ غیبت کننده با عمل آن شخص مخالف هم بوده باشد، اما او را به رسوایی دچار خواهد کرد.

همچنین حضرت زین‌العابدین (ع) پیرامون عوارض غیبت می‌فرمایند: «هرکس مردم را به عیب‌هایی که دارند هدف قرار می‌دهد، مردم او را به عیب‌هایی که ندارد هدف قرار می‌دهند». (7)

هرکس مردم را به عیب‌هایی که دارند هدف قرار می‌دهد، مردم او را به عیب‌هایی که ندارد هدف قرار می‌دهند

آیا باید غیبت شونده را از وقوع غیبت مطلع کنیم؟

در اینجا شاید عده‌ای بگویند او درباره فلانی حرف زده پس من باید شخص غیبت شده را باخبر کنم. نکته‌ای که اینجاست آن است که از این باخبر کردن چه چیزی عاید شخصِ غیبت شده می‌شود؟ در بسیاری از موارد صرفاً رابطه آن دو به‌هم‌خورده و هیچ اتفاق مثبتی صورت نمی‌گیرد. به روش برخورد امام سجاد (ع) با کسی که خبر غیبت ایشان را برایشان برده توجه کنید:

از غیبت بپرهیز که خورش سگ های جهنم است

مردی به علی بن الحسین (ع) عرض کرد: فلان کس شما را به گمراهی و بدعت‌گذاری نسبت می‌دهد. علی بن الحسین (ع) فرمودند: «تو حق هم‌نشینی با او را رعایت نکردی که سخن او را برای من نقل کردی و حق مرا هم رعایت نکردی که سخن برادرم را که من از آن خبر نداشتم به من رساندی. همانا مرگ همه ما را دربرمی و معاد محشر ماست و قیامت وعده‌گاه ما و خداوند در میان ما حکم می‌کند. از غیبت بپرهیز که خورش سگ‌های جهنم است و آگاه باش که هرکس عیب‌های مردم را زیاد بگوید همان زیاده‌گویی گواهی می‌دهد که به اندازه‌ای که خودش معیوب است به دنبال عیب‌های دیگران است». (8)

شنیدن غیبت

آنچه که گفته شد پیرامون غیبت کردن و عوارض آن بود. اما درجایی که کسی جلوی ما از دیگری غیبت می‌کند چه باید بکنیم؟ آیا شنیدن غیبت هم اشکال شرعی دارد؟

از غیبت بپرهیز که خورش سگ‌های جهنم است و آگاه باش که هرکس عیب‌های مردم را زیاد بگوید همان زیاده‌گویی گواهی می‌دهد که به اندازه‌ای که خودش معیوب است به دنبال عیب‌های دیگران است

پاسخ این پرسش را از پیامبر اسلام (ص) نقل می‌کنیم: «شنونده غیبت در حکم غیبت کننده است و گوش دهنده به غیبت، یکی از غیبت کنندگان است». (9) حضرت صادق (ع) نیز دراین‌باره چنین می‌فرمایند:«غیبت کردن از مسلمان به‌منزله کفر، و شنیدن آن و راضی بودن به آن به‌منزله شِرک است». (10)

حاج‌آقا رحیم ارباب یکی از علما و حکمای بزرگ اصفهان در اواخر عمر خود که نزدیک به یک قرن می‌شد می‌گوید: در طول صدسال زندگی‌ام نه غیبت کرده‌ام و نه گذاشته‌ام کسی جلوی من غیبت کند.

این‌که این عالم بزرگ حتی از شنیدن غیبت هم این‌چنین دوری نموده است می‌تواند دلایل متعددی ازجمله آن دو روایتی را که در این زمینه ذکر کردیم داشته باشد. همچنین شرع مقدس برای جلوگیری از هتک آبروی مؤمنی که قرار است با غیبت شدنش صورت بگیرد، اجر و پاداشی را در نظر گرفته است.

نبی معظم اسلام (ص) می‌فرمایند: «کسی که در مجلسی بشنود که از برادر (مسلمانش) غیبت می‌شود و از آن جلوگیری کند، خداوند هزار باب از شر دنیا و آخرت را از او دور می‌گرداند». (11)

باید توجه کنیم که غیبت کردن در موارد بسیاری هیچ منفعت و سودی را برای کسی که مرتکب آن می‌شود در پی ندارد. شاید کسی برای تفریح و گذراندن وقت و شاید هم برای آن‌که از فلانی خوشش نمی‌آید به این رذیله اخلاقی روی بیاورد. شاید کسی هم گمان کند که غیبت کردن از دیگری زندگی خودش و یا شنونده آن غیبت را نجات می‌دهد. ازآنجایی که در تشخیص این مسئله افراد زیادی به راه اشتباه می‌روند پس در پایان به موارد جواز غیبت که ده مورد است و اسلام آن را مجاز شمرده، از کتاب گناهان کبیره تألیف شهید آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب می‌پردازیم.

در این موارد غیبت حرام نیست

اول؛ غیبت کردن از کسی که فسقش آشکار باشد نه پنهان، مثل‌اینکه ظرف شراب را آشکارا در خیابان و بازار به‌دست گرفته بیاشامد و همچنین کسی که پرده حیا را انداخت، یعنی در حضور مردم از گناه کردن حیا نکرد. باید دانست که قدر مسَلَم جواز غیبت همان گناهی است که در آشکارا به‌جا می‌آورد و نیز باید دانست که غیبت متجاهر به فسق، در صورتی جایز است که خودش اقرار به گناه داشته باشد بنابراین اگر برای عمل خود عذر صحیحی اظهار کند غیبتش جایز نیست.

دوم؛ در مقام شکایت مظلوم از ظالمی که به او ستم کرده و بیان ظلمی که به او شده، غیبت دیگر مانعی ندارد. و احتیاط آن است که اظهار تظلم نزد کسی کند که امید دادخواهی از او داشته باشد.

سوم؛ هرگاه مسلمانی از کسی مشورت کرد در باب معامله‌ای که با شخص معینی می‌خواهد انجام بدهد، و طرف مشورت، عیبی از آن شخص می‌داند که اگر نگوید معامله صورت می‌گیرد و آن مسلمان به‌زحمت و در ضرر می‌افتد، و در حقیقت به‌واسطه اظهار نکردن، مسلمانی را در ضرر انداخته و به او خیانت کرده است. باید دانست که احتیاط در این مسئله، رعایت کردن دو چیز است: یکی آن‌که در صورتی عیب آن شخص را بگوید، که ضررِ مفسده‌ی نگفتن، بیشتر باشد. و دوم آن‌که ذکر عیب آن شخص در صورتی جایز است که از ذکر آن برای جلوگیری از مفسده معامله‌ی با او، ناچار باشد. پس اگر بدون ذکر عیب کفایت می‌کند، مثلاً همین‌قدر که بگوید صلاحت را در این معامله نمی‌دانم و او هم می‌پذیرد، باید به همان اکتفا کرد.

چهارم؛ غیبت کردن به‌قصد نهی از منکر، به این معنی که هرگاه منکری را از مسلمانی ببیند و بداند که اگر غیبتش را بکند آن را ترک می‌کند. ولی اگر احتمال بدهد که ترک کرده، ذکر آن جایز نیست و اگر آن گناه نهانی است، نقل آن برای دیگران حرام است و با اجتماع شرایط نهی از منکر، باید او را از آن گناه بازدارد و اگر بازداشته نشود و بداند که اگر گناه او را برای دیگران نقل کند، ترک خواهد کرد در این صورت نقل گناه او جایز است؛ لیکن به‌شرط اینکه ترک آن گناه از ریخته شدن آبروی آن مسلمان مهم‌تر باشد.

پنجم؛ غیبت و ظاهر کردن عیب کسی که گمراه و گمراه‌کننده است و در دین خدا بدعت گذاشته، به‌قصد اینکه مردم‌فریبش را نخورند و در دامش نیفتند.

ششم؛ غیبت کردن از فاسقی که روایتی نقل کرده یا بر امری شهادت داده، به‌قصد اینکه فسق او را بشناسند و به قولش ترتیب اثر ندهند.

هفتم؛ ذکر کردن کسی به عیب و نقصی که به آن مشهور و نشانه‌اش شده، مانند اعمش (کسی که مبتلابه ضعف بینایی و آب چشم است) و احول (چشم چپ) و اعرج (شَل) و نظایرش. لیکن درصورتی‌که قصد عیب گذاری نداشته و فقط به منظور معرفی و شناسانیدن آن شخص باشد و طرف هم به ذکر این القاب ناراحت نباشد. وگرنه باید خودداری کرد و به جهت دیگری او را شناسانید.

هشتم؛ رد کردن کسی که به‌دروغ ادعای نَسَبی کند (ادعای فامیل بودن).

نهم؛ در کتاب کشف الریبه، از بعضی فقها نقل کرده که هرگاه دو نفر، گناهی از شخصی ببینند و در غیابش با یکدیگر نقل کنند، جایز است. زیرا گوینده چیز پنهانی ازنظر شنونده برایش نگفته، بلکه چیزی را که خودش دیده برایش بازگو می‌کند.

دهم؛ به‌طورکلی هر موردی که مصلحت غیبت کردن، از مفسده هتک احترام مؤمن بیشتر باشد. (مانند غیبت خانم یا آقایی جهت شناسانیدن آن‌ها در جواب کسی که برای تحقیق ازدواج آمده است.)

پی نوشت:

۱٫ گناهان کبیره، صفحه ۲۷۳
۲٫ العهود المحمدیه صفحه ۸۵۵
۳٫ گناهان کبیره ص ۲۷۵
۴٫ مکاسب محرمه
۵٫ اصول کافی جلد ۲ صفحه ۳۵۸
۶٫ نهج الرسول صفحه ۵۰۷
۷٫ اعلام الدین صفحه ۲۹۹
۸٫ نهج السجاد صفحه ۲۹۴
۹٫ مستدرک الوسائل کتاب حج باب ۱۳۶
۱۰٫ کشف الریبه   
۱۱٫ مکارم الاخلاق صفحه ۴۳۰

تارک نماز در حد کافر است

۳ آذر ۱۳۹۷
38 views
بدون نظر

براساس معارف اسلامی تارک نماز در حد کافر است ولی شهوت‌ران در حد کافر نیست، چرا که شهوت‌ران در این حالت از عقل خود متابعت نمی کند، ولی کسی که نماز را ترک می کند با عقل خود با نماز مخالفت می کند و می گوید من نماز خواندن را قبول ندارنم و چون تارک نماز در سرازیری گناه نیست بلکه با عقل خود نماز را ترک کرده است و خودش نماز را بی اهمیت دانسته است.

 آیت الله سیدابوالحسن مهدوی، جمعه شب در جمع سوگواران حسینی در مجتمع فرهنگی رضوان، گفت: کلام یک امر اعتباری و واسطه است و گاهی صحبت می کنیم، ولی غافلیم و الفاظ را به زبان جاری می کنیم، ولی توجه به معانی نداریم.

وی ادامه داد: در معارف دین ذکر وجود دارد که به ذکر لفظی و قلبی تقسیم شده است، در ذکر قلبی چیزی به زبان نمی آورند، ولی توجه درونی دارد و گاهی فقط لفظ را می گوید و گاهی هر دو با هم است که در اینصورت نور علی نور است.

نماینده مردم اصفهان در مجلس خبرگان رهبری با اشاره به اینکه در معارف اسلامی کلام موثر است و باید قصد انشاء داشته باشد اظهار داشت: گفتن ذکر بدون توجه، نورانیت کمی دارد، گفتن ذکر با توجه به معنا نورانیت بیشتری دارد و اگر ابتدا به معنا توجه داشته باشیم و بعد ذکر بگوییم بسیار نورانیت زیادی دارد.

آیت الله مهدوی در خصوص اینکه در دین اسلام بر پاسخ بدی را با خوبی دادن تاکید شده است نیز ابراز داشت: اگر فردی نسبت به من بدی کرد و بدی او را با بدی جواب دادم، یعنی من هم بدتر از او هستم چراکه همان بدی را با شدت و عقل انجام داده ام.

امام جمعه موقت اصفهان با بیان اینکه اگر کسی در حالت غضب و شهوت کار زشتی انجام دهد، به اندازه‌ای که  می فهمد مجازات دارد افزود: براساس معارف اسلامی تارک نماز در حد کافر است ولی شهوت‌ران در حد کافر نیست، چرا که شهوت‌ران  در این حالت از عقل خود متابعت نمی کند، ولی کسی که نماز را ترک می کند با عقل خود با نماز مخالفت می کند و می گوید من نماز خواندن را قبول ندارنم و چون تارک نماز در سرازیری گناه نیست  بلکه  با عقل خود نماز را ترک کرده است و خودش نماز را بی اهمیت دانسته است.

برکت‌های همسایه مورد پسند اسلام چیست؟

۱۳ آبان ۱۳۹۷
87 views
بدون نظر

شاید در کلاس درس اسلام بپرسید این حق همسایگی که می‌گویند یعنی چه؟ همسایه من چه حقی بر عهده من دارد که باید بپردازم؟ یا اصلاً خودم چه حقی بر همسایه‌هایم دارم که باید هوایم را داشته باشند؟

آن‌قدر که همسایه روی زندگی و خانواده اثر دارد، خیلی از قوم و خویش‌ها ندارند. خودش هم آن‌قدر حرمت دارد که پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله درباره‌اش سفارش فرموده‌اند که «احترام همسایه باید به‌قدر احترام به مادر باشد.»

البته همسایه هم مثل خیلی چیزها تلخ و شیرین دارد، سیاه و روشن دارد، خوب و بد دارد. اگر می‌خواهید همسایه‌تان خوب باشد، باید قدم اول را شما بردارید و بقیه راه را هم همراهی‌اش کنید تا خیرش به شما برسد و خیر شما هم شامل حال او شود. یعنی خودتان هم همسایه خوبی باشید. نمی‌شود کسی مدام از دیگران انتظار خوبی داشته باشد و خودش به آن‌ها خیری نرساند. خبرگزاری تسنیم در گفتگو با حجت‌الاسلام فقهی،‌ سخنران و کارشناس دینی، بخشی از حقوق همسایه‌داری را بررسی کرده است.

برای اینکه با حقوق همسایه‌داری در اسلام آشنا شویم، اولین پرسش این است که محدوده همسایه‌ها کجاست؟ لزوماً باید با کسی دیوار مشترک داشته باشیم تا همسایه محسوب شویم یا محدوده وسیع‌تری در اسلام دارد؟

اگر بخواهیم محدوده همسایگی را که در بین روایت‌های امامان معصوم علیهم‌السلام حساب کنیم، تا چهل خانه ادامه پیدا می‌کند. طبق روایتی که به نقل از پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در کتاب وسائل الشیعه نوشته شده، این نکته برای ما مشخص می‌شود. آنجا که حضرت فرمودند: «تا چهل خانه از سمت روبرو و از پشت سر و از شرق و غرب، همسایه تو محسوب می‌شود.» همه حقوق و آداب همسایه‌داری هم در مورد ساکنان تمام این خانه‌ها صدق می‌کند. البته این نوع موارد در بعضی از شهرها یا محله‌ها بهتر رعایت می‌شود.

به همین دلیل است که مردم روستاها و شهرهای کوچک غریبه‌ها و تازه‌واردها را زودتر تشخیص می‌دهند؟

بله. اگر وارد محله‌ای در روستایی شدیم یا به شهر دیگری سفر کردیم و مردم آنجا مثل غریبه‌ها نگاهمان کردند، نباید تعجب کنیم. حتی اگر جلو آمدند و زود پرسیدند «با کی کار داری؟» هم ناراحت نشویم. چون حتماً آن‌ها خیلی خوب همسایه‌ها و هم‌محله‌ای‌هایشان را می‌شناسند و تا یک غریبه را ببینند، تشخیص می‌دهند. این دامنه چهل خانه‌ای هم از وقتی شروع می‌شود که در محل جدیدی ساکن بشویم. از همان موقع است که باید هوای چهل خانه را داشته باشید. البته خوب است قبل از ساکن شدن در هر خیابان، کوچه، ساختمان یا برجی به سفارش حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در کتاب غررالحکم توجه داشته باشیم که آن حضرت فرموده‌اند: «قبل از خریدن خانه، ببین همسایه‌ها چه کسانی هستند.»

برکت‌های همسایه خوب

چرا در روایت‌های دینی تا این اندازه بر خوب بودن همسایه‌ها تأکید شده است؟ مگر همسایه چه تأثیری بر زندگی ما دارد؟

هر چیزی که می‌گوییم خوب است، باید با دلیل خوب بودنش را ثابت کنیم. اینکه می‌گوییم ما همسایه خوبی داریم باید تعریف کنیم و بگوییم چه ویژگی‌هایی باعث شده که او را به خوبی بشناسیم. اسلام برای همسایه خوب معیارها و شاخصه‌هایی تعیین کرده است. به عنوان مثال گفته شده که همسایه خوب، عمر آدم را زیاد می‌کند.

در جلد دوم کتاب اصول کافی آمده که امام صادق علیه‌السلام درباره مزایای همسایه خوب فرموده‌اند: «حسن الجوار یعمر الدیار و یزید فی الاعمار؛ همسایگی خوب خانه‌ها را آباد و عمرها را زیاد می‌کند.» دلیلش هم این است که یک همسایه خوب آزار و اذیتی ندارد که آدم را ناراحت و عصبانی کند. همان طور که همسایه بد مدام با اعصاب آدم کلنجار می‌رود. در عین حال وقتی همسایه‌ها رابطه خوبی با هم داشته باشند به محض اینکه مشکلی در ساختمان یا کوچه و خیابان آن‌ها اتفاق بیفتد و نیاز به عمران و بازسازی داشته باشد، همگی دست‌به‌دست هم می‌دهند و محل زندگی‌شان را آباد می‌کنند.

مزیت دیگر همسایه خوب این است که برکت را به خانه ما می‌آورد و راه روزی را به سمت ما و خانواده‌مان باز می‌کند. این مژده را هم امام صادق علیه‌السلام داده و در روایتی که به نقل از آن حضرت در کتاب وسائل الشیعه نوشته شده، آمده است که: «حسن الجوار یزید فی الرزق؛ همسایه خوب روزی را زیاد می‌کند.»

اما چگونه همسایه می‌تواند برکت و روزی ما را زیاد کند؟

سرازیر شدن روزی به سمت خانه ممکن است به این صورت باشد که مثلاً شما و همسایه خوبتان، فکرهایتان را کنار هم می‌گذارید و کار و کاسبی راه می‌اندازید که اتفاقاً رونق خوبی هم پیدا می‌کند. ممکن هم هست که هر وقت از لحاظ مادی دست شما تنگ باشد، همان همسایه خوب به کمک شما بیاید و گره از کارتان باز کند.

در کتاب غررالحکم، حدیث بسیار زیبایی به نقل از امام علی علیه‌السلام نوشته شده است، مبنی بر اینکه آن حضرت درباره ویژگی همسایه خوب فرموده‌اند که: «من حسن جواره کثر جیرانه؛ هر کس همسایه خوبی باشد همسایگانش زیاد می‌شوند.» چون او همسایه خوبی است و همه از آداب معاشرت و همسایگی‌اش تعریف می‌کنند، همه دوست دارند خانه‌ای در نزدیکی او داشته باشند تا از برکت و رحمتی که با خودش دارد بهره من شوند.

معیارها و شاخصه‌های همسایه خوب را عنوان کردید. همسایه بد یعنی چه؟ چگونه بفهمیم برای دیگران همسایه خوبی هستیم یا نه؟

بر اساس روایتی در کتاب میزان الحکمه، پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله همسایه بد را این طور معرفی کرده‌اند که: «به خدا پناه می‌برم از همسایه بد: چشمانش تو را می‌پاید و مراقب توست و دلش خواهان رسوایی توست. اگر خوبی ببیند آن را می‌پوشاند و فاش نمی‌کند و اگر بدی ببیند آن را آشکار می‌کند و همه جا پخش می‌کند.»

درواقع همسایه بد کسی است که مدام چشمش به دنبال همسایه‌هاست که آن‌ها چه کار می‌کنند و کجا می‌روند. این جستجوگری هم برای این نیست که از رسیدن خطر به آن‌ها جلوگیری کند، بلکه نیت بدی پشت این کارش است. چون می‌خواهد عیب‌ها و کاستی‌های دیگران را پیدا کند و با فاش کردن آن‌ها آبرویشان را به بازی بگیرد.

روشش هم این طور است که اگر بدی از کسی ببیند به همه می‌گوید. نکته قابل توجه این است که ذات همسایه بد آن‌قدر بد است که پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله از او به خدا پناه برده و فرموده‌اند که: «به خدا پناه می‌برم از همسایه بد اگر تو را در خوبی و خوشی دید ناراحت می‌شود و اگر تو را گرفتار و بدحال دید خوشحال می‌شود.» این روایت هم در جلد دوم کتاب کافی نوشته شده است.

حق همسایگی در کلاس درس پیغمبر صلی‌الله علیه و آله

بارها در دستورات اسلامی تأکید شده که همسایه‌ها به گردن هم حق دارند. شاید در کلاس درس اسلام یکی بی‌خبر از همه جا، بلند شود و بپرسد این حق همسایگی که می‌گویید یعنی چه؟ همسایه من چه حقی بر عهده من دارد که باید بپردازم؟ یا اصلاً خودم چه حقی بر همسایه‌هایم دارم که باید هوایم را داشته باشند؟

پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در روایتی جواب این سؤال را این‌طور فرموده‌اند که: «اگر از تو کمک خواست کمکش کنی، اگر از تو قرض خواست به او قرض دهی، اگر نیازمند شد نیازش را برطرف سازی، اگر مصیبتی دید او را دلداری دهی، اگر خیر و خوبی به او رسید به او تبریک و شادباش بگویی، اگر بیمار شد به عیادتش بروی، وقتی مرد در تشییع جنازه‌اش شرکت کنی. خانه‌ات را بلندتر از خانه او نسازی تا جلوی جریان هوا را بر او بگیری – مگر آنکه خودش اجازه بدهد – هرگاه میوه‌ای خریدی به او تعارف کنی – و اگر این کار را نکردی، باید مخفیانه میوه را به خانه‌ات ببری- فرزندت را با میوه بیرون نیاور، چراکه ممکن است فرزند همسایه‌ات با دیدن میوه در دست او ناراحت شود. با بوی غذای آشپزخانه او را ناراحت مکن، مگر آن‌که مقداری از غذا را برای او بفرستی.»

پس جزییات حق همسایه‌این می‌شود که اگر همسایه‌ای دچار مشکل بشود، همسایه دیگر رویش را آن طرف نمی‌کند و بی‌اعتنا رد نمی‌شود. کمک کردن یکی از حقوق همسایگی است که به هیچ صورتی نمی‌شود آن را از ویژگی‌های یک همسایه خوب حذف کرد.

ممکن است یک نفر یا یک خانواده دچار مشکل مالی شود. به عنوان مثال بدهی داشته باشد، درآمدش کفاف مخارجش را ندهد، مهمان ناخوانده به خانه‌اش بیاید و در خانه چیزی برای پذیرایی نداشته باشد. این جور مواقع است که حق همسایگی به کمکش می‌آید؛ می‌تواند سراغ همسایه برود و پولی، میوه‌ای، نمکی، نانی یا هر چیز دیگری از او قرض بگیرد.

بخشش به‌جای قرض دادن

البته باید یادآوری کنیم که قرض دادن همیشه حق همسایگی نیست. گاهی اوقات باید بدون چشمداشت به برگشتن مال، به همسایه‌ها کمک کرد.

به هر حال می‌گویند دوست و همسایه خوب را باید در مواقع سختی و مصیبت شناخت. اگر خانواده‌ای دچار مصیبتی شد، وظیفه دوست و اقوام و همسایه‌هاست که به دیدنش بروند و تسلیتش بدهند. از طرف دیگر هم اگر خیری از جایی به او رسید، نوزادی در خانواده‌شان متولد شد، موفقیت علمی یا شغلی پیدا کرد و هر خیر دیگری، همسایه‌ها موظف هستند به او تبریک بگویند. در یک کلام با خوشی همسایه خوشحال باشیم و در ناراحتی‌اش، تسکینش بدهیم.

از سوی دیگر بیماری هم برای همه پیش می‌آید. همسایه‌ها باید هوای یکدیگر را در روزهای ناخوشی داشته باشند. سر و صدا کردن در آپارتمانی که یک بیمار در یکی از واحدها در حال استراحت است هم یکی از حقوق همسایگی است. مردن هم که دور از جان برای همه اتفاق می‌افتد. همسایه‌ها باید چند قدمی هم که شده پشت سر جنازه همسایه‌شان راه بروند یا لااقل فاتحه‌ای بخوانند تا خیرشان به روح آن مرحوم برسد.

این مشکل به‌خصوص در زندگی‌های آپارتمان‌نشینی و برج‌نشینی به وضوح دیده می‌شود.

همین طور است. خانه‌های ویلایی که جایشان را به آپارتمان‌ها و برج‌های چند ده واحدی می‌دهند، خانه‌های اطراف بدجور به زحمت می‌افتند. دوران ساخت و ساز ساختمان جدید که دردسرها و سر و صداهای خودش را دارد. اگر همسایه‌ها با این فعالیت اقتصادی و ساختمان‌سازی ما کنار می‌آیند و از سر و صداها گله نمی‌کنند، ما هم باید حواسمان باشد که پنجره‌های ساختمان خود را درست روبروی حیاط همسایه کناری نسازیم تا یک عمر خودش و زن و بچه‌اش از این کار ما در عذاب و سختی باشند.

در عین حال اگر میوه‌ای، شیرینی، نانی برای خانه خود می‌بریم، بی‌خیال از جلوی همسایه و بچه‌اش رد نشویم. به آن‌ها هم تعارف کنیم. حالا اگر کسی دلش نمی‌خواهد، لااقل آن‌ها را داخل نایلون تیره‌ای پنهان کند. شاید همسایه پول خریدن میوه و شیرینی ما را نداشته باشد و در مقابل زن و بچه‌اش شرمنده شود. از آن طرف هم ممکن است بچه همسایه با دیدن آن خوراکی‌ها در دلش آه بکشد. آهی که ما دیگر نمی‌توانیم جوابش را بدهیم.

حق همسایگی در کلاس درس امام سجاد علیه‌السلام

ظاهراً در کتاب حقوق و سایر روایت‌های منسوب به امام سجاد علیه‌السلام هم نکاتی درباره همسایه‌داری نوشته شده است. آن حضرت حقوق همسایه‌ها را چگونه تعریف کرده‌اند و در این زمینه چه دستوراتی برای ما دارند؟

امام زین‌العابدین علیه‌السلام هم طبق روایتی که شیخ صدوق در کتاب خصال نوشته، حقوق همسایگی را این طور تعریف فرموده‌اند که: «حق همسایه‌ات این است که در غیاب او آبرویش را حفظ کنی و در حضورش او را احترام کنی. اگر به او ستمی شد یاری‌اش برسانی. دنبال عیب‌هایش نباشی. اگر از او بدی دیدی، بپوشانی. اگر بدانی که پند و اندرز تو را می‌پذیرد، او را پنهانی نصیحت کنی. در سختی‌ها رهایش نکنی. از لغزش و اشتباهش درگذری. گناهش را ببخشی و با او به خوبی و بزرگواری معاشرت کنی.»

علاوه بر مواردی که رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله توصیه فرموده، باید آبروی همسایه خود را آبروی خودمان بدانیم. چون همسایه بودن یعنی تو و او در سایه و رفت و آمد و خیلی موارد دیگر با هم شریک هستید. همسایه‌ها باید آبروی یکدیگر را آبروی خودشان بدانند و همان طور که مراقب هستند آبروی خودشان هستند، در غیاب همسایه برایش آبروداری کنند و در حضورش به او احترام بگذارند.

ممکن است یک نفر بخواهد آرامش و امنیت همسایه ما را تهدید کند. در این جور شرایط هم ما وظیفه داریم از او حمایت کنیم و به کمکش برویم. همان طور که اگر کسی امنیت زندگی ما را تهدید کرد، همسایه باید به داد ما برسد.

جستجو نکردن عیب دیگران و چشم‌پوشی کردن در برابر خطاها بین دشمن‌ها هم که اتفاق بیفتد، اعتماد ایجاد می‌کند. البته همین موضوع به عنوان یک حق از همسایه بر عهده همسایه دیگر تعریف می‌شود. در عین حال، معاشرت همراه با کرامت و بزرگواری هم حق دیگری است بر عهده همسایه‌ها. یعنی همان آدابی است که امام سجاد علیه‌السلام بر آن تأکید فرموده‌اند.

نمازی برای حاجت و توصیه‌های کلیددار قدیمی حرم حضرت عباس (ع) به پدر و مادر‌ها و جوانان

۲۱ مهر ۱۳۹۷
85 views
بدون نظر

کلیددار قدیمی حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) با اشاره به کیفیت نماز حاجت و توسل به حضرت عباس (ع)، توصیه‌هایی را به پدران و مادران برای ازدواج فرزندانشان کرد و گفت: هر حاجتی که می‌خواهید از این بزرگوار بگیرید و مطمئن باشید که شما را دست خالی از درب خانه‌اش رد نمی‌کند.

بعد از سال‌ها قسمت شد تا به زیارت بارگاه نورانی حضرت اباعبدالله‌الحسین (ع)، مشرف شوم؛ در بخشی از این سفر قسمت شد تا به دیدار حاج شیخ عباس محمد علی کشوان آل شیخ، خادم و کلیددار قدیمی حرم مطهر قمربنی‌هاشم حضرت ابوالفضل العباس (ع) رفتم و این پیرمرد مهربان و نورانی را از نزدیک ملاقات کردم. پیرمردی که اجدادش چند قرن پیش، از ایران به عراق مهاجرت کرده بودند و بعد از آن ۱۲ نسل از خانواده‌اش کلیددار حرم حضرت ابوالفضل (ع) شدند و اکثرشان هم در روز عاشورا به دیدار حق شتافته‌اند، حالا خودش پس از گذشت ۴۸ سال که خادم و کلیددار این حرم مطهر بوده به‌دلیل کهولت سن بازنشسته شده و در خانه به سر می‌برد. سال گذشته ۲ بخش از گفت‌وگوی شیخ توسط خبرگزاری ایکنا منتشر شد و این آخرین بخش از سخنان وی است که در ادامه می‎خوانید.

کلید‌دار حرم حضرت عباس (ع)، در سخنانش بار‌ها به بزرگ‌منشی حضرت عباس (ع) و مشکل‌گشایی ایشان اشاره می‎کرد و می‌گفت: حضرت عباس (ع) زمانی که نوزاد بودند و گریه می‌کردند، تنها در آغوش یک نفر یعنی خواهر بزرگوارشان حضرت زینب (س) آرام می‌شدند. شما هم هرگاه در زندگی گره و مشکلی برایتان ایجاد شد و به در بسته‌ای خوردید به حضرت عباس (ع) پناه ببرید.
نماز حاجت حضرت عباس
شیخ عباس کشوان در ادامه به کیفیت نمازی برای حاجت گرفتن از حضرت عباس (ع) اشاره کرد و گفت: در هر موقع از روز و یا شب شد ۲ رکعت نمازبخوانید؛ البته بعد و یا قبل از نماز صبح بهتر است؛ پس از نماز تسبیحات حضرت زهرا (س) را بگویید و صد بار صلوات بفرستید و آن را به حضرت ابوالفضل (ع) و حضرت زینب (س) هدیه کنید. حضرت را با تمام وجود صدا بزنید و او را به عصمت و آبروی حضرت زینب (س) قسم دهید و شک نکنید که آقا شما را دست خالی برنمی‌گرداند.
 
وی از اینکه سال‌های زیادی است که کرامات امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) را به مردم اطلاع نمی‎دهند ابراز تاسف کرد و گفت: متاسفانه مسئولان عراقی بیش از ۱۰ سال است که تصمیم گرفته‎اند معجزات و کرامات این بزرگواران را در سطح وسیع اطلاع‌رسانی نشود؛ الان سال‌هاست که مردم دیگر از معجزات با خبر نمی‌شوند و این اتفاق بسیار بدی است. مسئولان کشور عراق از معجزات امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) هم هراس دارند و به همین خاطر نمی‎خواهند که مردم از آن‌ها اطلاع پیدا کنند.
همه حاضرین و همسفران من در خانه شیخ غرق در صحبت‌های او شده بودیم و با تمام وجود به سخنانش گوش می‌دادیم. نقل کرامات حضرت عباس (ع)، از زبان این پیرمرد نورانی صفایی داشت که انگار خود حضرت آن را به زبان او می‌آورد تا شنوندگان را بیش از پیش عاشق علمدار کربلا کند، البته که باید از نزدیک آن را درک کنید.
شیخ بعد از سخنانش، از همسفرانم پرسید که کدام یک از شما ازدواج کرده و دارای زن و فرزند هستید؟ از کل گروه ۳۱ نفری ما ۳ نفر دستشان را بالا بردند. جمع ما دانشجویی بود و شیخ عباس بعد از دیدن این صحنه اخمانش در هم رفت و با صدایی بلند به جمع ما گفت: به راهی بروید که خدا توصیه کرده است و قطعا اگر به این راه بروید، می‌بیند که چقدر خدا در این راه به شما کمک می‌کند.
وی از توصیه قرآن و پیغمر بزرگ اسلام در خصوص ازدواج برایمان گفت و افزود: کسی که همسر اختیار کند برای مال و جمالش خدا او را کفایت می‌کند و هم از مالش و جمالش به آن‌ها می‌بخشد. خداوند در قر آن هم می‌گوید: «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ (آیه ۳۲ سوره نور) اى مؤمنان، به مردان و زنانِ بى‌همسرى که از (همکیشان) شما هستند و به آن بندگان و کنیزانتان که شایستگى ازدواج را دارند، همسر دهید. اگر تهیدست‌اند، خداوند آنان را از فضل خود توانگر خواهد ساخت، که خداوند داراى بخششى گسترده است و به حال کسى که صلاح او در گشایش است داناست»
خادم حرم حضرت عباس (ع)، تصریح کرد: خداوند در این آیات به افرادی که با فقرا ازدواج می‌کنند وعده داده که آن‌ها را از فضل خودش بی‌نیاز می‌کند. پس‌ای جوانان برای ازدوج فقط به دنبال دختر ثروتمند نباشید، بروید دختر فقیر و دختر یتیم را برای ازدواج انتخاب کنید که خداوند شما را از فظل خودش بی‌نیاز می‌کند.
وی گفت: متاسفانه امروز در ایران یکی از کار‌هایی که امام زمان (عج) , را ناراحت کرده است گرفتن و نوشتن مهریه‌های زیاد است. شیخ اینجا کمی صدایش را بلند کرد و گفت:‌ای ایرانی‌ها چه خبر است؟ مگر داد‌گا‌ها را نمی‌بینید؟ بعد آز آن آرام شد و گفت: ایران دار تشیع، مرکز تشیع و مرکز ایمان است؛ پس چرا باید این رفتار‌ها را در آن ببینیم؟ این رفتار عیب و آسیب است.
شیخ عباس همه ما را به توسل و کوبیدن درب خانه حضرت عباس (ع)، توصیه کرد و گفت: هر حاجتی که می‌خواهید از این بزرگوار بگیرید و مطمئن باشید که شما را دست خالی از درب خانه‌اش رد نمی‌کند؛ من خودم ۱۴ سالم که بود ازدواج کردم و در سن ۲۰ سالگی ۴ اولاد داشتم و همینطور تا فرزند هشتمم هم به دنیا آمد و در تمام آن به خدا و اهل بیت (ع) توجه و توسل می‌کردم.
وی تاکید کرد: این کار‌های امروز برای ایرانی‌ها که ازدواج را به عقب می‎اندازند و یا یک فرزند می‎آورند عیب است؛ چرا جامعه شیعه اینقدر از تولید نسل و ازدیاد نسل شیعه می‌ترسند، با اینکه سالم هستند و خداوند به آن‌ها همت و سلامتی عطا کرده است؟ از آن‌ها می‌پرسم چرا فقط یک یا دو بچه داری می‌گوید بیش از این سخت است، پس من به این‌ها می‌گویم که این سختی برای شما نیست، مگر شما روزی بچه‌هایتان را می‌دهید؟ پیغمبر اسلام با آن عظمت به ملت مسلمان و شیعه درخواست می‌کند «تزوجوا فانی مکاثر بکم الامم غدا فی القیامة» ازدواج کنید، زیرا من به زیادتی شما نسبت به امت‌های دیگر در قیامت مباهات می‌کنم. آنوقت ایرانی‌ها به پیامبر چی داده‌اند؟
 
شیخ عباس کشوان ادامه داد: ایرانی‌ها می‌گویند‌ای پیامبر سخنت درست نیست چراکه هرچقدر بچه کمتر زندگی بهتر! ایرانی‌ها از خواب بلند شوید. خدای نکرده اگر ایران یک اتفاقی رخ دهد، به خداوند قسم کربلا برای ایرانی و غیر ایرانی حسرت می‌شود و شیعیان دنیا از بین می‌روند.
 
کلیددار قدیمی حرم حضرت عباس (ع) با بیان اینکه امید ملت عراق و شیعیان دنیا به ایران است؛ گفت:‌ای مسلمانان از خواب غفلت به پاخیزد؛ ایران الان نزدیک به ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد، اما باید ۱۵۰ میلیون نفر باشد و این یعنی ایرانی‌ها به دست خودشان ۷۵ میلیون نفر کشته‌اند. از کجا معلوم این کودکانی که سقط شده‌اند و یا به شیوه‌های مختلف به‌دنیا نیامدند از آن ۳۱۳ یار امام زمان نبوده است؟ آنوقت چه جوابی به امام زمان (عج)، می‌دهید؟ آیا این جواب پیغمبر (ص)، حضرت علی (ع) و قرآن کریم بود؟ درجایی که قرآن نهی مطلق آیه ۱۵۱ سوره انعام و ۳۱ سوره اسراء، در باره کشتن فرزندان از ترس فقر می‌فرماید: «وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبیراً یعنی و فرزندان خود را از ترس فقر و تنگ‌دستی نکشید، ماییم که آن‌ها و شما را روزی می‌دهیم؛ زیرا، کشتن آن‌ها گناهی بزرگ است». پس‌ای جوانان بروید و ازدواج کنید و صاحب فرزند شوید. دختر فقیر، یتیم و شهید بگیرید، چراکه دختران آن‌ها بسیار با سازش هستند و همسرانشان را بسیار دوست می‌دارند.
شیخ عباس ادامه داد: حدود سه سال پیش که بیمار شدم به اصفهان پیش دکترم رفتم. در آن زمان خانواده‌ای پیش من آمدند و گفتند که شیخ عباس می‌خواهیم به خواستگاری برویم و از تو می‌خواهیم که ما را همراهی کنی. اما پزشکان اجازه ندادند که من با آن‌ها برونم. فصل سرما بود و آن‌ها احتمال عود بیماری را می‌دادند. فردا دوباره بازگشتند و به هر صورتی که شد من با آن‌ها رفتم؛ گویا پسر چند سالی بود که با دختر رفت آمد داشت و به او علاقه شدیدی هم داشت. در مراسم خواستگاری بعد از صرف چای پدر دختر آمد و به‌ما گفت: دخترمان به این ازدواج راضی شده، ولی چند شرط دارد که حتما باید برای ازدواج عملی شود.
کلید‌دار حرم حضرت عباس، افزود: یکی از شروط دختر این بود که، چون نمی‌تواند غذا بپزد، داماد باید برای آن‌ها تا یک سال از رستوران غذا بیاورد؛ شرط دوم دختر اینکه دخترمان دوست ندارد بدون ماشین جایی برود باید برای او یک ماشین هم بخرد. ئشرط سوم، دخترم نمی‌تواند با پدر و مادر داماد زندگی کند و باید تنها و مستقل زندگی کند و خانه مستقل می‌خواهد. چهارم اینکه به سن دخترمان برایش سکه مهر کنید؛ همان جا گفتم آقا جان خدا حافظ دختراتان برای خودتان و برای پسر ما هم خدا کریم است. وقتی هم که داشتم می‌رفتیم، در گوشه‌ای پدر و مادر دختر را صدا زدم و گفتم شما با این برخوردتان ترشی دخترتان را می‌اندازید.
اوکه گویی با این حرف‌ها خودشم هم ناراحت شده است، با چشمانی پر غصه دوباره ما را به توسل به حضرت عباس (ع) و ائمه معصومین (ع) تشویق کرد و گفت: شما را به ابوالفضل (ع) قسم می‌دهم آیا واقعا مهریه مادرمان حضرت زهرا (س)، اینقدر بود؟ آیا شیوه پیامبر (ص) و سبک زندگی مولایمان علی (ع) اینگونه بود؟
گزارش از وهاب خدابخشی

طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت

۷ مهر ۱۳۹۷
129 views
بدون نظر

انصاریان با بیان داستانی با عنوان «طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمومنین(ع) اعتراض داشت»، خواستار توجه تمسک بیش از پیش طلاب به ساحت مقدس امیرالمؤمنین(ع) شد.

حسین انصاریان در یکی از سخنرانی‌های خود به بیان خاطرهای از سفر به ترکیه و دیدار با مفتی استانبول اشاره کرد و گفت: در این ملاقات با استفاده از منابع خودشان اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) و حقانیت شیعه را انجام دادم.

مفتی استانبول و اثبات حقانیت شیعه

مفسرّ، مترجم و پژوهشگر قرآن و نهج البلاغه تعریف می‌کند: در استانبول با مفتی اعظم ترکیه ملاقاتی داشتم که یک ساعت طول کشید و خیلی ملاقات خوبی بود.

به مفتی اعظم استانبول گفتم: دوست دارم علت شیعه بودن ما را از ما بپرسید.

گفت خودتان بفرمایید.

جلد اول تفسیر فخر رازی (از عالمان سنی مذهب) را آوردم و باز کردم، در بحث بسم‌ الله که فخر رازی می‌گوید: چند مکتب در بسم‌الله فتوا و حکم داده‌اند.

رفتم دنبال نماز حضرت علی ‌بن ابی‌طالب(ع) که همراه با پیغمبر اکرم(ص) بوده است تا ببینیم ایشان در نماز با بسم‌الله چه‌کار می‌کرده، دیدم علی ‌بن ابی‌طالب(ع)، بسم‌الله را در تمام نمازهایش می‌خوانده و بلند هم می‌خوانده، من به همان سیره علی نماز می‌خوانم.

فخر رازی بعد این جمله را نوشته که، «من اتخذ علیاً امامه فی دینه و دنیاه فقد استمسک بالعروة الوثقی».

گفتم آقای مفتی! ببینید شما به ما مدرک واقعی دادید که هر که علی(ع) را در دین و دنیایش امام خود قرار دهد به ریسمان محکم چنگ زده است، مفتی اعظم ترکیه واقعاً مبهوت ماند که چه پاسخی بدهد.

استاد انصاریان در ادامه سخنان خود به حکایت شیرین دیگری با محوریت مولا علی بن ابیطالب اشاره کرد و حکایت را اینگونه نقل نمود که؛

طلبهای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت

یکی از طلبه‌های حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشواری غیر قابل تحملّی بود. روزی از روی شکایت و فشار روحی کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین(ع) عرضه می‌دارد: شما این لوسترهای قیمتی و قندیل‌های بی‌بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده‌اید، در حالی که من برای اداره امور معیشتم در تنگنای شدیدی هستم؟! شب امیرالمؤمنین(ع) را در خواب می‌بیند که آن حضرت به او می‌فرماید: اگر می‌خواهی در نجف مجاور من باشی اینجا همین نان و ماست و فیجیل (نوعی سبزی) و فرش طلبگی است، و اگر زندگی مادّی قابل توجّهی می‌خواهی باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنی، چون حلقه به در زدی و صاحب‌خانه در را باز کرد به او بگو: به آسمان رود و کار آفتاب کند.

پس از این خواب، دوباره به حرم مطهّر مشرف می‌شود و عرضه می‌دارد: زندگی من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله می‌دهید!! بار دیگر حضرت را خواب می‌بیند که می‌فرماید: سخن همان است که گفتم، اگر در جوار ما با این اوضاع می‌توانی استقامت‌ورزی اقامت کن، اگر نمی‌توانی باید به هندوستان به همان شهر بروی و خانه فلان راجه را سراغ بگیری و به او بگویی: (به آسمان رود و کار آفتاب کند) پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن، کتاب‌ها و لوازم مختصری که داشته به فروش می‌رساند و اهل خیر هم با او مساعدت می‌کنند تا خود را به هندوستان می‌رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را می‌گیرد، مردم از این که طلبه‌ای فقیر با چنان مردی ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد، تعجب می‌کنند.

وقتی به در خانه آن راجه می‌رسد در می‌زند، چون در را باز می‌کنند می‌بیند شخصی از پله‌های عمارت به زیر آمد، طلبه وقتی با او روبرو می‌شود می‌گوید: (به آسمان رود و کار آفتاب کند) فوراً راجه پیش خدمت‌هایش را صدا می‌زند و می‌گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایی کنید و پس از پذیرایی از او تا رفع خستگی‌اش وی را به حمام ببرید و او را با لباس‌های فاخر و گران قیمت بپوشانید. مراسم به صورتی نیکو انجام می‌گیرد و طلبه در آن عمارت عالی تا فردا عصر پذیرایی می‌شود.

فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پرزینت در جای مخصوص به خود قرار گرفتند، از شخصی که کنار دستش بود، پرسید: چه خبر است؟ گفت: مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است. پیش خود گفت: وقتی به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش برای آنان آماده است. هنگامی که مجلس آراسته شد، راجه به سالن درآمد، همه به احترامش از جای برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جای ویژه خود نشست. نگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت: آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ می‌شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم، و همه می‌دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است، یکی از آنها را هم که از دیگری زیباتر است برای او عقد می‌بندم، و شما ای عالمان دین، هم‌اکنون صیغه عقد را جاری کنید.

چون صیغه جاری شد طلبه که در دریایی از شگفتی و حیرت فرو رفته بود، پرسید: شرح این داستان چیست؟

راجه گفت: من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین(ع) شعری بگویم، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم؛ به شعرای فارسی زبان هندوستان مراجعه کردم، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود، به شعرای ایران مراجعه کردم، مصراع آنان هم چندان چنگی به دل نمی‌زد، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین(ع) قرار نگرفته است، لذا با خود نذر کردم اگر کسی پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتی مطلوب بگوید، نصف دارایی‌ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او درآورم.

شما آمدید و مصراع دوم را گفتید، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است. طلبه گفت: مصراع اول چه بود؟ راجه گفت: من گفته بودم: به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند طلبه گفت: مصراع دوم از من نیست، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین(ع) است. راجه سجده شکر کرد و خواند:

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند

وقتی نظر کیمیا اثر حضرت مولا، فقیر نیازمندی را اینگونه به ثروت و جاه و جلال برساند، نتیجه نظر حق، در حقّ عبد، چه خواهد کرد؟